نوع مقاله : مقاله پژوهشی
عنوان مقاله English
نویسندگان English
Employed women represent a subgroup of the population that may face more challenges in achieving fertility goals. This study examines fertility preferences, behaviors, and patterns of fulfilling childbearing desires among employed women. This cross-sectional study was conducted among 392 ever-married women employed at the Social Security Organization in Iran in 2023. A structured questionnaire was used to collect the data. The results showed that the average number of children ever born was 1.54, and the average desired number of children was 2.37. Approximately 7% of women preferred no children, 11.5% preferred one child, 42% preferred two children, and 39.1% preferred three or more children as their ideal family size. Based on modeling results, variables such as age, gender attitudes, work-family conflict, and time spent on household chores were identified as the most significant factors influencing the desired number of children. The findings indicate that issues such as work-family conflict, economic concerns, and changing attitudes toward gender roles are significant barriers to increasing the number of children among employed women. These highlight the need for policies that improve women's working conditions while supporting their childbearing decisions.
کلیدواژهها English
مقدمه و بیان مسأله
پدیده نوظهور باروری «پایین»، «بسیار پایین» (میزان باروری کل زیر 5/1 فرزند به ازای هر زن) و «پایینترین» (میزان باروری کل زیر 3/1 فرزند به ازای هر زن) بسیاری از سیاستگذاران را نگران عواقب احتمالی آن کرده است. این نگرانیها، پیرامون تداوم طولانیمدت روندهای جمعیتی کنونی از جمله کاهش واقعی یا پیشبینی شده جمعیت، کاهش جمعیت مناطق خاص و گروههای جمعیتی، و همچنین سالخوردگی فزایندۀ جمعیت است که فشار زیادی بر منابع مالی عمومی، سیستمهای بازنشستگی، تأمین اجتماعی و خدمات مراقبت از سالمندان وارد میکند (ریندفوس و چو[1] 1400). کاهش نیروی کار و کند شدن یا توقف رشد اقتصادی نیز از دیگر نگرانیهایی ناشی از این وضعیت جمعیتی هستند (Stark & Kohler 2002؛ سوبوتکا[2] و همکاران 1399، ریندفوس و چو 1400)، در بسیاری از کشورهایی که سطح باروری بسیار پایینی دارند، متوسط اندازه مطلوب خانواده زنان، مردان و زوجین حدود دو یا بالای دو فرزند است. معمولا، میزان باروری بسیار پایین حکایت از آن دارد که شکاف زیادی بین اندازه باروری مطلوب و اندازه واقعی خانواده وجود دارد، بهویژه در مورد زنان با تحصیلات بالاتر و شاغل که ترکیب مسئولیتهای شغلی با زندگی خانوادگی برای آنها دشوارتر است، این شکاف باروری بیشتر مشهود است (رازقینصرآباد و میرزایی 1391).
روند تحولات باروری در ایران نشان میدهد که میزان باروری کل از حدود 7/7 فرزند به ازای هر زن در سال 1345، به حدود 7 فرزند در سال 1359 و سپس به 9/1 تولد در سال 1385 و 8/1 تولد در سال 1390 کاهش یافته است. براساس نتایج سرشماری سال 1395، میزان باروری کل با اندکی افزایش به 01/2 فرزند رسید. با این حال، این افزایش، مقطعی و ناشی از ورود متولدین دهه 60 به مرحله فرزندآوری و جبران باروری تأخیری سالیان گذشته بود. مقایسه میزانهای باروری در سالهای 1395 تا 1399 نشان میدهد که از سال 1396 مجدداً روند کاهشی باروری ادامه یافت و در سال 1400 به سطح 74/1رسید (مرکز آمار ایران 1400).
در حالیکه جامعه ایران باروری زیر سطح جانشینی را برای بیش از دو دهه تجربه میکند، باروری ایدهآل فردی یا مطلوب بالای دو فرزند و حدود 25/2 است (Razeghi Nasrabad & Abbasi Shavazi 2020). این وضعیت نشان از شکاف باروری واقعی و مطلوب در ایران دارد. اصطلاح شکاف باروری مفهومی است که بهویژه در دو دهه اخیر در حوزه جمعیتشناسی مورد توجه قرار گرفته است و ناشی از آن است که زوجها ممکن است در طول مسیر زندگی، با مسائل پیشبینینشدهای مواجه شوند که ایدهآلها و تمایلات آنها را دچار تغییر کند؛ یا از واقعیت بخشیدن به آنها منصرف شوند؛ و یا اینکه قادر نباشند تمایلات باروری خود را تحقق بخشند (رازقینصرآباد و میرزایی، 1391). در واقع، شکاف بین تعداد واقعی و تعداد مطلوب فرزندان موضوع مهمی است که عدم تحقق یا ناتوانی زنان برای رسیدن به باروری مطلوبشان را نشان میدهد. ممکن است تعداد فرزندان بیش از تعداد فرزند مطلوب باشد کهاین وضعیت ناشی از ناخواسته بودن تعدادی از بارداریهاست. از طرف دیگر، ممکن است تعداد فرزندان کمتر از تعداد فرزند مطلوب باشد که این نیاز به بررسی علل عدم تحقق باروری مطلوب زوجین دارد.
در شرایطی که کشور با چالش میزان پایین باروری مواجه است، نادیده گرفتن کمتر بودن تعداد فرزندان واقعی از مطلوب، موضوعی است که میتواند باعث تداوم باروری پایین و یا کاهش بیشتر میزانهای باروری گردد. ترجیحات و رفتارهای باروری میتواند تأثیرات قابلتوجهی بر روی ساختارهای اجتماعی و اقتصادی یک جامعه داشته باشد. بررسیها نشان میدهند که تصمیمگیریها و رفتارهای باروری مستقیماً بر رشد اقتصادی و توزیع منابع در جوامع تأثیر میگذارند. کشورهایی که دارای سطح باروری پایینتر هستند ممکن است با چالشهایی نظیر سالخوردگی جمعیت و کاهش نیروی کار مواجه شوند (Stark & Kohler 2002 ؛ سوبوتکا و همکاران 1399، ریندفوس و کیم چو 1400)، در حالیکه کشورهای با سطح باروری بالا ممکن است با مسائل مربوط به فراهم آوردن منابع و خدمات کافی برای جمعیت رو به رشد خود دست و پنجه نرم کنند. بنابراین، واضح است که درک و شناخت رفتارها و تمایلات باروری و بررسی تحقق انتظارات باروری از اهمیت ویژهای برخوردار است، زیرا تصمیمگیری برای فرزندآوری تأثیرات عمیقی بر ساختار سنی جمعیت برنامهریزیهای شهری، توسعه پایدار و سیاستهای رفاهی دارد.
در حال حاضر که باروری پایین یکی از ویژگیهای جامعه ما شده است و سیاستهای جمعیتی نیز برای مقابله با کاهش بیشتر و افزایش آن به سطوح بالاتر از جانشینی طراحی شدهاند، تحقیق در این زمینه میتواند به ارتقای دانش ما در مورد چگونگی تأثیرگذاری سیاستهای جمعیتی بر روی رفاه خانوادهها کمک کند و همچنین میتواند در بهبود شرایط اقتصادی و اجتماعی که بر تصمیمگیریها و رفتارهای باروری تأثیر میگذارند، نقش داشته باشد. در نهایت، تحقیق و بررسی دقیق دربارهی عوامل مؤثر بر باروری مطلوب و واقعی نه تنها برای افراد و خانوادهها بلکه برای کل جامعه و سیاستگذاران مهم است؛ تکیه بر نتایج این نوع مطالعات به ما امکان میدهد تا بتوان برای خانوادههایی که تمایل آنها به داشتن فرزندانی اضافهتر از فرزندان موجودشان است، شرایط دستیابی به تعداد فرزندان مطلوب را شناسایی و آرزوهایشان را محقق نمود. این امر، در عین حال زمینه دستیابی به راهکارهای بهتر و مؤثرتری را برای مواجهه با چالشهای جمعیتی فعلی و آینده تسهیل مینماید. با توجه بهاین ضرورت، مطالعه حاضر ترجیحات و رفتار باروری زنان شاغل را که بیش از سایر گروههای اجتماعی ممکن است در تحقق اهداف باروریشان با مشکل مواجه باشند، مورد بررسی و مطالعه قرار میدهد. یافتههای مطالعه حاضر برمبنای پیمایش اخیری که در بین زنان شاغل در سازمان تأمین اجتماعی کشور به انجام رسیده است، به بررسی ترجیحات باروری و الگوهای تحقق تمایلات فرزندآوری و برخی از عوامل تعیینکننده آن خواهد پرداخت.
چارچوب نظری
در این پژوهش، بهمنظور تبیین ترجیحات و رفتارهای باروری در میان زنان شاغل، از چندین نظریه مرتبط استفاده شده است. این نظریات شامل مدلهای اقتصادی، نظریههای اجتماعی و فرهنگی و تحلیل نهادی باروری است که در ادامه به اختصار معرفی میگردند. هر یک از این نظریات به شیوهای متفاوت به بررسی عوامل مؤثر بر تصمیمات باروری میپردازند و میتوانند درک بهتری از پیچیدگیهای تصمیمگیری در این زمینه ارائه دهند.
مدلهای اقتصادی باروری (Becker 1960; Willis 1973) بر پیوند باروری با اقتصاد خرد خانواده تأکید دارند و تصمیمهای فرزندآوری را بهعنوان نتیجه محاسبات عقلانی زوجین در نظر میگیرند. این مدلها، فرزند را بهمثابه یک کالای مصرفی در نظر گرفته و رفتارهای فرزندآوری را به کمک مفاهیم اقتصادی مانند موازنه میان هزینه و منفعت توضیح میدهند. براساس این مدلها، ترجیحات باروری و تعداد مطلوب فرزند بهطور مستقیم تحت تأثیر محاسبات اقتصادی خانواده قرار دارد. والدین منافع مختلفی از داشتن فرزندان دریافت میکنند، از جمله ارزش ذاتی فرزند، ارزش کار فرزندان و امنیت اجتماعی در دوران سالخوردگی، در حالیکه هزینهها شامل هزینههای مالی مستقیم و هزینههای فرصت است (Joshi & David, 2006). در همین چارچوب گری بکر در نظریه انتخاب عقلانی (Becker, 1960, 1981) معتقد است که افراد تصمیمات باروری خود را برمبنای تحلیل هزینه-فایده اتخاذ میکنند. از اینرو، ترجیحات باروری و تعداد مطلوب فرزند براساس فوایدی که والدین از داشتن فرزندان انتظار دارند و هزینههایی که باید متحمل شوند، شکل میگیرد. بهطور مثال، زنانی که تحصیلات بالایی دارند و یا بیرون از خانه شاغلاند، ممکن است داشتن و بزرگ کردن فرزندان، برای آنها هزینههای فرصت بالایی داشته باشد و در نتیجه تصمیم به کمفرزندآوری بگیرند.
نظریه اجتناب از خطر[3] یکی از نظریاتی است که از نظریه انتخاب عقلانی و اقتصاد جدید خانوار[4] (Becker, 1960, 1973, 1981) ریشه میگیرد (Fiori et al., 2013; Sobotka et al., 2010). این نظریه بُعد بیاطمینانی را به فرایند تصمیمگیری اضافه میکند. به این معنی که، افراد در تصمیمگیری برای داشتن فرزند، علاوه بر محاسبات اقتصادی و در نظر گرفتن هزینه و فایده فعلی فرزند، به بیاطمینانیها و ریسکهای مرتبط با آینده نیز توجه میکنند. چنانچه درک و تصور والدین از چشمانداز آینده زندگی فردی و اجتماعی را پرمخاطره و توأم با ناامنیهای مختلف اقتصادی و اجتماعی برای خود و فرزندانشان احساس نمایند، در اقدام به فرزندآوری تردید خواهند کرد. از اینرو، در عین حال که ممکن است زوجها تعداد فرزندان بیشتری را مطلوب بدانند، اما درگیریهای ذهنی و نگرانیها نسبت به وضعیت آینده، آنها را به فرزندآوری کمتر از تعداد مطلوب سوق خواهد داد و درنتیجه شکافی را بین ترجیحات آنها در مورد تعداد مطلوب فرزند و تعداد فرزندان موجود شکل خواهد داد.
نظریه گذار دوم جمعیتی (Lesthaeghe & Neidert 2006; Van de Kaa 1987 ; Lesthaeghe 2010, 2020) بر نقش تغییرات نگرشی و فرهنگی در شکلدادن بهایدهآلهای فردی در مورد خانواده تأکید دارد. این نظریه باروری زیرسطح جانشینی را به گسترش ارزشها و ایدئولوژی توسعه فردی و خودتحقّقبخشی نسبت میدهد. تغییرات نگرشی و فرهنگی میتواند ترجیحات باروری را به سمت کمفرزندی سوق دهد و در نتیجه، افراد ممکن است تعداد فرزندان کمتری را بهعنوان تعداد مطلوب در نظر بگیرند. زمانی که تغییرات فرهنگی و ارزشی جامعه در جهتی باشد که افراد پیشرفت و موفقیت شخصیشان را در مرکز اولویتهای زندگی خود قرار دهند، و این موفقیتهای فردی برای آنان، اهمیتی بیش از ایفای مسئولیتهای خانوادگی مانند همسری و والدگری پیدا کند، افراد در تصمیمات خود در رابطه با تشکیل خانواده و فرزندآوری تجدیدنظر میکنند. در این رابطه، پژوهشهای پیشین گزارش کردهاند که در ایران نیز اهمیت والدشدن بهخصوص مادر شدن که زمانی بسیار پرمنزلت بود و برای زنان افتخار محسوب میشد (جعفریسیریزی، عسکریندوشن و روحانی 1401)، اکنون در میان زنان بهویژه زنان تحصیلکرده و شاغل تغییر کرده است.
نظریه تکثر نقشها (Sieber 1974) به تداخل نقشهای شغلی و خانوادگی و تأثیر آن بر تصمیمات باروری اشاره دارد. تعارض کار-خانواده نوعی از تعارض بین نقشی است که در آن فشار پدید آمده از نقشهای کاری و خانوادگی از هر سو ناهمساز است و چنانچه نقشی برای فرد اهمیت بیشتری داشته باشد، فرد وقت بیشتری برای آن گذاشته و تعهد بیشتری نسبت به آن دارد که ممکن است به تداخل در نقشهای دیگر منجر شود (Greenhaus & Beutell 1985). این تعارض میتواند تصمیم به فرزندآوری را به تعویق بیاندازد یا کاهش دهد و بهطور مستقیم بر ترجیحات باروری و تعداد مطلوب فرزند تأثیر بگذارد. سیاستهای حمایتی محیط کار که انعطافپذیری و حمایت بیشتری برای والدین فراهم میکنند، میتوانند به کاهش تنشهای ناشی از تکثر نقشها کمک کرده و در نتیجه به افزایش تمایل به فرزندآوری منجر شوند.
نظریه انقلاب جنسیتی (Goldscheider, 2014, 2000) به تغییرات در نقشهای جنسیتی و افزایش مشارکت مردان در کارهای غیرمزدی خانواده اشاره دارد. این تغییرات میتواند بیثباتیهای زندگی زناشویی را کاهش داده و ترکیب کار و خانواده را برای زنان تسهیل کند (Lappegård et al 2015). در جوامعی که نقشهای جنسیتی سنتی عمومیت دارند، زنان همچنان مسئول بار کارهای خانه و مراقبت از کودکان هستند (Del Boca et al 2020). این انتظارات اجتماعی میتواند ترجیحات باروری و تعداد مطلوب فرزند را تحت تأثیر قرار دهد، بهگونهای که زنان شاغل ممکن است به دلیل فشارهای ناشی از تعارض کار و خانواده، تعداد کمتری فرزند را بهعنوان تعداد مطلوب در نظر بگیرند.
چارچوب تحلیل نهادی باروری(Scott 2014) به ساختارهای اجتماعی و فرهنگی و نقش آنها در تصمیمات باروری توجه دارد. این نظریه نقش دولت و سیاستهای نهادی مانند مرخصی زایمان، ساعات کاری انعطافپذیر و مزایای مالیاتی را در تأثیرگذاری بر رفتار باروری مورد بررسی قرار میدهد (Branisa et al 2014; Probert, 2005, McNicoll 1980; 2001). سیاستهای حمایتی میتوانند موانع مربوط به تعارض کار و خانواده را کاهش داده و به افراد امکان دهند تا تعادل بهتری بین زندگی شغلی و خانوادگی برقرار کنند، کهاین امر میتواند ترجیحات باروری و تعداد مطلوب فرزند را افزایش دهد (عسکریندوشن و رازقینصرآباد، 1402؛ رازقینصرآباد و عسکریندوشن، زیرچاپ).
دیدگاه دیگری که کمابیش همسو با چارچوب نهادی است، نظریه حمایت اجتماعی است. حمایت اجتماعی عاملی محافظتکننده درمقابل فشار روانی است (حاجبی و فریدنیا، 1388: 71). افراد خانواده، دوستان، همسایگان، همکاران، نهادهای اجتماعی و... منابع حمایت اجتماعی میباشند. بر این اساس زمانی که افراد از سوی خانواده، همکاران و یا نهادهای اجتماعی کمک و یا حمایتی دریافت نمیکنند، برای کاهش تعارض و مشکلات مربوط به ترکیب کار و خانه، سعی میکنند بهصورت انفرادی عمل نمایند. در این شرایط تأخیر در ازدواج و یا فرزندآوری و یا کاهش تعداد فرزندان بهعنوان یکی از مکانیزمهای تعادلبخشی برای امور مربوط به داخل و بیرون از منزل است. در این رابطه برنادری و کلنر[5](2014) بین سه حمایت مادی[6] (مانند پول)، حمایت ابزاری[7] (مانند کمک در خانهداری، مراقبت از کودک) و حمایت عاطفی[8] (مانند سازگاری) تمایز قائل شدند. حمایت اجتماعی میتواند تصمیم به ازدواج و داشتن فرزند را در سالهای اول ازدواج یا در شرایطی که زوجین هنوز در حال تحصیل هستند و یا هنوز به شغل پایداری دست نیافتهاند، ولی تمایل دارند فرزندی داشته باشند تسهیل کند (Bühler and Fratczak 2007; Arránz Becker, Lois and Nauck, 2010). بنابراین، در جوامعی که نهادهای رسمی حمایت بیشتری در رابطه با مراقبت از کودک انجام میدهند، زنان شاغل در ترکیب کار خانه و کار بیرون با مشکلات کمتری مواجه هستند.
نظریههای فوق هر یک به نوعی تلاش میکنند پیچیدگیهای تصمیمگیری باروری را توضیح دهند و نشان میدهند که چگونه عوامل مختلف اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نهادی بهطور مستقل و یا مشترک بر ترجیحات باروری و تعداد مطلوب فرزند تأثیر میگذارند. با الهام از دیدگاههای نظری فوق، مدل نظری پژوهش حاضر را میتوان بهصورت شکل 1 ترسیم نمود.

شکل 1. عوامل موثر بر ترجیحات و رفتار باروری و الگوهای تحقق باروری زنان شاغل
پیشینه تحقیق
رفتارها و تمایلات باروری کانون توجه محققین علوم اجتماعی و جمعیتی در ایران و خارج از ایران بوده است. اگرچه ادبیات تجربی دربارهی ترجیحات و شکاف باروری در ایران گسترده نیست. اما در کشورهای توسعهیافته موضوع پژوهشهای متعددی بوده است در اینجا به مواردی از آنها اشاره میشود.
سوبوتکا و بیجوان[9] (2014) نشان دادند که ایدهآل خانواده دو فرزندی در اروپا طی سه دهه گذشته تقریباً پایدار بوده است. آنها ایدهآلهای باروری زنان را در 37 کشور در سالهای 1979-2012 تحلیل کردند و دریافتند که ایدهآل دو فرزند بهطور گستردهای پذیرفته شده و میانگین اندازه خانواده ایدهآل در بیشتر کشورها نزدیک به 2/2 است. نقش تحصیلات در ترجیحات و رفتارهای باروری در مطالعات متعددی بررسی شده است. یافتههای تحقیقات زیادی نشان میدهد که تحصیلات بالاتر معمولاً با تمایل به باروری کمتر همراه است (Cygan-Rehm & Maeder, 2013; Fort et al., 2016; Kamhöfer & Westphal, 2019). افراد تحصیلکرده ممکن است بهدلیل تمرکز بر رشد شغلی و دسترسی بهتر به روشهای پیشگیری از بارداری، در تصمیمگیریهای باروری خود تجدیدنظر کنند و فرزندان کمتری بخواهند. با این حال، برخی مطالعات نشان میدهند که اثر منفی تحصیلات بر باروری در سالهای اخیر ناپدید شده یا حتی مثبت شده است (Geruso & Royer, 2018; Kan & Lee, 2018; Kramarz et al., 2021; Braakman, 2011; Fort et al., 2016). مطالعه چن[10] (2022) نشان داد که هر سال تحصیل اضافی زنان تعداد فرزندان زنده بهدنیا آمده را 14/0 افزایش میدهد و احتمال بیفرزندی را سه درصد کاهش میدهد. در تایوان، چانگهو و لین چیانگ[11] (2021) نشان دادند که جوانان برای فرزند اول، دوم و سوم ارزشهای متفاوتی قائل هستند. منابع اقتصادی و ترجیح جنسی بر تمایلات باروری تأثیر میگذارند. پان و یانگ[12] (2019) و فلن و اولا[13] (2018) به تأثیر ناامنی اقتصادی بر تمایلات باروری پرداختند و نشان دادند که نوسانات درآمد و عدمقطعیت اقتصادی میتواند نرخ باروری را کاهش دهد. دی لانگ[14] (2014) در پژوهشی در هلند نشان داد که ناامنی شغلی تأثیر منفی بر تشکیل خانواده دارد. مودنا[15] و همکاران (2012) در ایتالیا نیز بیثباتی شغلی زنان را عاملی برای کاهش تمایل به داشتن فرزند اول دانستند.
تأثیر نگرشهای جنسیتی نیز بر تمایلات باروری مورد توجه محققان قرار گرفته است. کافمن[16] (2000) نشان داد که زنان تساویگرا بچه کمتری میخواهند و مردان تساویگرا بیشتر تمایل به فرزندآوری دارند. تور و شورت (2004) نشان دادند که یک منحنی U شکلی در پیشبینی احتمال بچه دوم برحسب تقسیمکار درون خانه وجود دارد. مطالعات انجام شده در 14 کشور اروپایی بین سالهای 2003-2000 نشان داد که مردان با نگرش تساویگرا نیات باروری بالاتری دارند. بستن، متیین و روتریج[17] (2011) پیوند بین نگرشهای جنسیتی و نیات باروری را در زنان و مردان 25-39 ساله بدون فرزند یا فقط یک فرزند بررسی کردند و نشان دادند که هم نگرشهای سنتی و هم تساویگرا در مقایسه با نگرشهای بینابینی، قصد فرزندآوری مردان را افزایش میدهند. کافمن و برنارد[18] (2012) نشان دادند که ساختارهای حمایتی در محیط کار بر تصمیمگیری برای فرزندآوری تأثیر میگذارند و زنان و مردانی که در محیطهای کاری با انعطافپذیری بالا فعالیت میکنند، اغلب تمایل بیشتری به فرزندآوری دارند. این امر نشاندهنده تأثیر تعادل بین کار و خانواده بر تصمیمات باروری است.
حمایت خانوادگی نیز نقش مهمی در تسهیل فرزندآوری دارد. حمایتهای خانوادگی میتوانند شامل مراقبت از کودک، کمکهای مالی یا حمایت عاطفی باشند که همگی به کاهش بار روانی و مالی والدین، کاهش استرس و افزایش ثبات عاطفی در زندگی زوجها منجر شود. تانسکانن و روکریچ[19] (2014) نشان دادند که حمایت مراقبتی خانواده میتواند تأثیر مثبتی بر تصمیمات باروری داشته باشد و میزان باروری را در جوامع مختلف افزایش دهد. حمایت مالی از سوی خانواده نیز میتواند موانع مالی مرتبط با فرزندآوری را کاهش دهد و به زوجها اجازه دهد تا با خیال راحتتری در مورد توسعه خانواده تصمیمگیری کنند.
در ایران، ترجیحات و رفتارهای باروری و شکاف باروری موضوع برخی پژوهشها بوده است. کاوه فیروز و همکاران (1401) در مطالعهای شکاف باروری واقعی و ایدهآل زنان همسردار 15 تا 49 ساله شهر تهران و عوامل مؤثر بر آن را بررسی کردند. نتایج نشان داد که متوسط باروری ایدهآل آنها 95/1فرزند بوده است. سن، فعالیت، سن در اولین ازدواج، تحصیلات و نوع شغل از جمله متغیرهای اثرگذار در شکاف بین باروری واقعی و ایدهآل باروری بودهاند. عباسی و همکاران (1401) در فراتحلیل پژوهشهای مرتبط با عوامل تأثیرگذار بر نگرشها، و تمایلات باروری در ایران با ترکیب کمی یافتههای مطالعات پیشین در ایران، دریافتند که متغیرهای تحصیلات، سن ازدواج، تعداد فرزندان موجود، مشارکت اقتصادی اجتماعی، فردگرایی، نگرش به اشتغال، رسانههای خارجی و اینترنت تأثیر منفی بر قصد باروری دارند. در مقابل، سن، سکونت روستایی، درآمد، دینداری، حمایت اجتماعی، تعداد خواهر و برادر و کیفیت زندگی تأثیر مثبت دارند. بیشترین اثر مربوط به متغیرهای فردگرایی و تعداد فرزندان موجود بوده است.
تیموریارشد و همکاران (1401) در پژوهشی به بررسی نگرش زنان به ارزش فرزند و عوامل مؤثر بر آن در استان خراسان شمالی پرداختند. یافتههای این پژوهش نشانگر آن بود که متغیرهای سن ازدواج، تحصیلات و نگرشهای مدرن جنسیتی دارای رابطه منفی و متغیر دینداری دارای رابطه مثبت با نگرش زنان به ارزش فرزند بوده است. همچنین، گروه ترکمنها به فرزند نگاه مثبت قویتری داشتند. عباسیشوازی و همکاران (1399) نشان دادند که اغلب زنان در تهران تعداد فرزندانی کمتر از تمایل خود دارند و اگر شرایط زندگی به لحاظ اقتصادی و اجتماعی متفاوت میبود، فرزندان بیشتری میخواستند. رازقینصرآباد (1401) در یک مطالعه کیفی نشان داد که چالشهای ناشی از مدیریت همزمان مسئولیتهای کاری و خانوادگی میتواند باعث کاهش تمایل به داشتن فرزند شود. این تحقیق بر تأثیر فشارهای روانی و کمبود وقت بهعنوان دو عامل کلیدی که میتوانند ترجیحات باروری را تحت تأثیر قرار دهند، تأکید میکند. عباسیشوازی و دراهکی (1396) نشان دادند که شبکههای اجتماعی خانوادهمحور بیشترین تأثیر را بر تمایلات فرزندآوری دارند. حائری مهریزی و همکاران (1396) به دلایل تمایل افراد به فرزندآوری پرداختند و مهمترین دلایل را علاقه به بچه، علاقه به پدر و مادر شدن، قرار داشتن همسر در سنین باروری، عدم کفایت فرزندان فعلی، تحکیم پیوند خانوادگی و علاقه به داشتن خانواده پرجمعیت عنوان کردند.
علیمندگاری و همکاران (1396) در پژوهشی نشان دادند که 60 درصد از زنان، تعداد فرزندان مطلوبشان کمتر از فرزندان موجود است و 10 درصد از زنان دارای فرزندان موجود بیشتر از مطلوب هستند. سن در اولین ازدواج و فشار شبکه اجتماعی از جمله متغیرهای مهم در بیشبرآورده و کمبرآورده شدن ترجیحات فرزندآوری هستند. عباسیشوازی و خانی (1393) نشان دادند که ناامنی اقتصادی تأثیر معنیداری بر ایدهآلهای باروری پایین دارد. زنان در خانوارهایی که با ناامنی اقتصادی بالاتری مواجه بودند، فرزندان کمتری را بهعنوان ایدهآل مد نظر داشتند. عسکریندوشن، حسینی و کریمی (1394) عوامل تعیینکنندهایدهآلهای باروری زنان شاغل و بیکار شهر سنندج را بررسی کردند و دریافتند که زنان شاغل و بیکار بیشتر تمایل به داشتن دو فرزند دارند. تقدیرگرایی، هزینه فرزندان و ارزشهای خانوادهای بزرگ اثر معناداری بر ایدهآلهای باروری زنان شاغل و غیرشاغل دارند. همچنین، نگرشهای همگرا نسبت به مسائل جمعیتی و باروری در بین گروههای مختلف قومی و فرهنگی در ایران مشاهده شده است.
رازقینصرآباد و همکاران (1394) نشان دادند که با افزایش سطح تحصیلات و مسئولیتهای شغلی، تعداد فرزندان مطلوب کاهش مییابد. این پدیده به نگرانیهای مربوط به تعادل بین کار و زندگی و نبود حمایتهای کافی برای مادران شاغل نسبت داده شده است. آنها همچنین نشان دادند که زنان مناطق شهری به دلیل دسترسی بهتر به آموزش و فرصتهای شغلی، تعداد فرزندان مطلوب کمتری دارند. این مطالعه تأکید کرد که تغییر نگرشها نسبت به نقشهای جنسیتی و افزایش آگاهی در مورد برنامهریزی خانواده عوامل مهمی در این تغییرات هستند. خلجآبادی فراهانی (1396) نشان داد که ترجیحات باروری در زنان و مردانی که نگرش جنسیتی سنتی داشتند و همچنین زنانی که همسران آنها سهم مهمی در کارهای منزل ایفا میکردند، بیشتر است. رازقینصرآباد و مدیری (2018) دریافتند که قصد فرزندآوری در مردانی که نگرشهای جنسیتی سنتی داشتند، بیشتر است. نگرشهای جنسیتی برابرطلبانهتر در افرادی دیده میشود که قصد فرزندآوری ندارند یا قصد تکفرزندی دارند.
مطالعات فوق نشان میدهند که عوامل مختلفی از جمله شبکههای اجتماعی، تحصیلات، ناامنی اقتصادی، نگرشهای جنسیتی و حمایت خانوادگی بر تصمیمات باروری تأثیر دارند. پژوهشهای فوق، نقش مهم سیاستهای اجتماعی و اقتصادی و تعارض کار و خانواده در شکلگیری تصمیمات باروری را نشان میدهند. مرور تحقیقات تجربی در داخل کشور بیانگر این است که با وجود حجم گسترده پژوهشهای صورت گرفته در حوزه باروری در ایران، ترجیحات و رفتارهای باروری و الگوی تحقق تمایلات باروری زنان شاغل و عوامل تاثیرگذار بر آن، جز در موارد معدود، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. البته در برخی مطالعات کیفی ترجیحات و تمایلات فرزندآوری زنان شاغل در یک شهر و در یک نمونه خاص انجام شده، اما در مطالعات کمی با نمونه بزرگتر کمتر مورد پژوهش قرار گرفته است. این مطالعه در بین زنان شاغل که بیش از سایرین رفتارهای مرتبط با باروری پایین را دارند، انجام شده است و تلاش نموده تا به توسعه و تقویت ادبیات مرتبط با این حوزه کمک نماید.
روش و دادهها
این مطالعه از دادههای بدست آمده از پیمایشی استفاده میکند که پیرامون ترجیحات و رفتارهای باروری زنان شاغل در سازمان تامین اجتماعی در سال 1402 انجام شده است. برای جمعآوری دادهها از پرسشنامه محقق ساخته استفاده شد. جامعه آماری تحقیق کلیه زنان در بازه سنی 49-15 ساله شاغل در بخش بیمهای سازمان تامین اجتماعی میباشد. بر طبق سالنامه آماری سازمان، در سال 1400 تعداد زنان شاغل در ابن بخش 6473 نفر بوده است. در برخی از استانها از جمله استانهای مرکزی، سیستان و بلوچستان، زنجان، سمنان، چهارمحال و بختیاری، اردبیل، کردستان، خراسان شمالی، ایلام، کهگیلویه و بویراحمد، خراسان جنوبی و قم تعداد زنان شاغل زیر 100 نفر بود که با محدود شدن جامعه آماری به زنان در سن باروری استانهای بیشتری به زیر 100 نفر میرسیدند. علاوه بر آن ممکن بود با بیپاسخی افراد نمونه هم مواجه باشیم. بدیهی است در نمونههای زیر 30 نفر نمونه بهینه نمیشد و مدلسازی دچار خطا میشد. ازاینرو بهمنظور دسترسی به نمونه قابل قبول، بهجای نمونهگیری، تمامشماری انجام شد. اطلاعات مربوط به تعداد زنان شاغل برحسب وضعیت تاهل و سن افراد در دسترس نبود، لذا طی نامه فراخوان شرکت زنانِ واجد شرایط در مطالعه، از طریق سامانه سازمان اعلام شد. بدین ترتیب زنان همسرداری که در این تحقیق مشارکت کردند، 400 نفر بودند که 8 مورد به دلیل بیپاسخی زیاد از نمونه کنار گذاشته شدند و در نهایت اطلاعات 392 نفر زنِ دارای همسر مورد استفاده قرار گرفت. جمعآوری اطلاعات حدود دو ماه به طول انجامید. تیم تحقیق بر تمامی مراحل جمعآوری دادهها نظارت داشتند و تمامی پرسشنامههای تکمیل شده در حین زمان جمعآوری دادهها، مورد بازبینی گرفتند.
در این مطالعه متغیرهای وابسته شامل تعداد فرزندان زنده بهدنیا آورده، تعداد فرزندان مطلوب و شکاف بین باروری واقعی و مطلوب است. تعاریف متغیرهای تحقیق عبارتند از:
تعداد فرزندان زنده بهدنیا آورده: کلیه فرزندانی که در طول دوره باروری یک زن متولد شدهاند. این متغیر کمی گسسته میباشد.
باروری مطلوب: ایدهآلها و ترجیحات باروری بخش قابلتوجهی از تحقیقات حوزه باروری را به خود اختصاص دادهاند. با این حال در بسیاری از این مطالعات به تمایز و تفاوت در مفاهیم مختلف مربوط بهایدهآلها و ترجیحات باروری کمتر توجه شده است. ایدهآل باروری بخشی از فرایند تصمیم گیری باروری است و آنچه که افراد میخواهند را نشان میدهد (Miller1994)، و مبنای انگیزشی برای نیات رفتاری فراهم میکنند (Perugini & Bagozzi, 2001). ایدهآلهای باروری میتوانند به دو مفهوم مختلف ارجاع داده شوند، و به شکل سوالی که از افراد پرسیده می شود بستگی دارد: در مفهوم اول، وقتی پاسخگویان به لحاظ اجتماعی باروری ایدهآل را بهعنوان درکشان از ایدهآل جامعه تفسیر میکنند. بهطور مثال این سوال که: «شما فکر می کنید تعداد ایدهآل و مناسب بچه برای یک خانواده چند فرزند است؟» (Testa 2006; 154). یا «به نظر شما چه تعداد بچه باید یک زوج ازدواجکرده داشته باشد؟» (Lightbourne & MacDonald, 1982). مفهوم دوم، به درک فردی افراد در مورد تعداد مطلوب فرزندان مرتبط است و بهعنوان ایدهآلهای فردی باروری[20] یا باروری مطلوب شناخته میشوند. این مفهوم به لحاظ تجربی ایدهآل شخصی پاسخگویان در مورد تعداد فرزندان را اندازهگیری میکند. ایدهآل فردی یا باروری مطللوب به نوعی انگیزهها، نگرشها و اعتقادات فردی را در مورد باروری منعکس میکند. پاسخگویان ارزیابی شخصیشان از اهداف خود را بیان میکنند (Razeghi Nasrabad & Abbasi Shavazi, 2020) در این مطالعه نیز این متغیر با استفاده از سئوال شما دوست دارید یا دوست داشتید چند فرزند داشته باشید، سنجیده شده است و متغیر کمی گسسته میباشد.
شکاف باروری: این متغیر از اختلاف تعداد فرزندان زنده به دنیا آمده تا زمان پیمایش با تعداد مطلوب فرزند به دست آمد و در سه دسته برآورده[21]، کمبرآورده[22] و بیشبرآورده[23] طبقهبندی شدند. دسته برآورده، اختلاف عددی صفر بین باروری مطلوب و موجود را نشان میدهد. بیشبرآورده شامل حالتی است که تعداد فرزندان که تاکنون به دنیا آمده بیش از تعداد فرزندان مطلوب است و اختلاف عددی یک و بالاتربهدست آید. کمبرآورده شامل حالتی است که تعداد فرزندان مطلوب کمتر از تعداد فرزندانی است که تاکنون به دنیا آمده و مقادیر حاصل منفی هستند.
متغیرهای زمینهای و رفتاری که همبستگی آنها با متغیرهای تابع فوق آزمون شد، شامل سن، سن در اولین ازدواج، نسبت خویشاوندی با همسر، قومیت، سطح تحصیلات و ترکیب جنسیتی فرزندان (در این مطالعه براساس داشتن فرزند پسر سنجیده شده است) و ساعات اختصاص به کار خانه است و متغیرهای نگرشی به شرح زیر است:
نگرشهای جنسیتی: نگرشهای جنسیتی باورهایی هستند که به نقشها، مسئولیتها و فعالیتهای مردان و زنان در جامعه مرتبطاند و با 10 گویه سنجیده شده است از این قبیل: باید به زنان و مردان فرصت برابر برای دستیابی به پستهای مدیریتی داده شود؛ جامعه باید کار زن را به اندازه کار مرد ارزشمند بداند؛ به نظر من به مردان باید فرصت بیشتری برای دستیابی به شغل داده شود؛ .... این متغیر در طیف لیکرت از کاملاً مخالف تا کاملاً موافق پرسیده شد. پس از همسو کردن گویهها، با جمع نمره گویهها شاخص نگرشهای جنسیتی در مقیاس فاصلهای ایجاد شد که دامنه نمرات آن بین 9 تا 45 بود. نمره 9 نگرش کاملاً مدرن و نمره 45 نگرش کاملاً سنتی را نشان میدهد. ضریب آلفای کرونباخ گویههای مربوط به نگرشهای جنسیتی 628/0 بدست آمد با حذف گویهی «ما نباید فکر کنیم که افراد مرد یا زن هستند و روی ویژگیهای دیگر تمرکز کنیم»، به 678/0 افزایش پیدا کرد.
تعارض کار خانواده: متغیر تعارض کار- خانواده با استفاده از مقیاس کارلسون[24] و همکاران (2000) سنجیده شد. مقیاس کارلسون 18 گویه دارد در این مطالعه پس از بررسی مطالعات قبلی، 6 گویه که اهمیت بیشتری داشتند انتخاب شد که نمونههایی از گویهها عبارتند از: زمانی که برای خانوادهام صرف میکنم، غالباً سبب میشود که نتوانم کارهایی کنم که به بهبود وضعیت شغلی من کمک کند؛ از اینکه شاغلم و زمان کمی با فرزندان و خانواده سپری میکنم احساس ناراحتی و گناه دارم؛ اغلب وقتی از محل کار به خانه برمیگردم آنقدر از نظر روحی خسته هستم که باعث میشود نتوانم به خانواده ام کمک کنم؛ .... این متغیر در طیف لیکرت از کاملاً موافق تا کاملاً مخالف پرسیده شده است. نتایج آزمون آلفای کرونباخ گویههای مربوط به تقسیم کار درون خانه 859/0 بدست آمد. پس از همسو کردن گویهها، با جمع نمرهی گویهها شاخص تعارض کار خانواده در مقیاس فاصلهای ایجاد شد. دامنه نمرات پاسخگویان بین 7 (کمترین تعارض) تا 35 (بیشترین تعارض) قرار داشت.
حمایت اجتماعی: حمایت اجتماعی عبارتست از مجموعه کمکها و حمایتهای ابزاری، عاطفی و اطلاعاتی که فرد از منابع عمده حمایت در کار برای ایفای همزمان و موازی نقشهای شغلی و خانوادگی و کاهش فشار ناشی از آن دریافت میکند (افشانی و هاتفیراد، 1396: 7). در این مطالعه حمایت اجتماعی در کار و حمایت خانوادگی بهطور مجزا به شرح زیر سنجیده شد.
حمایت در کار: حمایت اجتماعی در کار، شامل حمایت همکاران و حمایت سرپرست و مدیر است . در این مطالعه برای سنجش متغیر حمایت اجتماعی، پس از بررسی مطالعات مختلف، 4 گویه انتخاب شدند که عبارتند از: مدیر اداره، مرا در برنامهریزی برای حل مشکلات کاری یاری میکند؛ مدیرم هروقت که لازم باشد با تقاضای مرخصی من برای رسیدگی به امور خانوادگی موافقت میکند؛ اگر در کار مسئلهای برایم پیش بیاید، همکارانم در رفع آن به من کمک میکنند؛ محیط کارم دوستانه است و افرادی که با آنها کار میکنم دوست و همراه من هستند. این متغیر در طیف لیکرت از کاملاً موافق تا کاملاً مخالف پرسیده شده است. ضریب آلفای کرونباخ این گویهها 866/0 بدست آمد. پس از همسو کردن گویهها، با جمع نمرهی گویهها، شاخص حمایت در کار در مقیاس فاصلهای ایجاد شد.
حمایت خانوادگی: این متغیر به حمایتهایی که فرد در محیط خانواده دریافت میکند، اشاره دارد و با پنج گویه سنجیده شده است: اعضای خانوادهام کارهایی را که خودشان میبایست انجام دهند به گردن من میاندازند؛ از اعضای خانوادهام در موقع نیاز کمک مالی یا هدیه دریافت نمودهام؛ و .... این متغیر در طیف لیکرت از کاملاً موافق تا کاملاً مخالف پرسیده شده است. ضریب آلفای کرونباخ گویههای مربوط به حمایت خانوادگی، 520/0 بدست آمد که پس از حذف گویهی «اعضای خانوادهام کارهایی را که خودشان میبایست انجام دهند به گردن من میاندازند»، مقدار آلفا به 762/0 افزایش یافت. لذا در تحلیلها این متغیر، با 4 گویه مورد استفاده قرار گرفت. پس از همسو کردن گویههای فوق، با جمع نمرهی گویهها شاخص حمایت خانوادگی در مقیاس فاصلهای ایجاد شد. بر این اساس دامنه نمرات شاخص بین 4 و 20 قرار دارد، نمره 4 به معنی کمترین حمایت و نمره 20 بیشترین حمایت را نشان میدهد.
احساس امنیت اقتصادی و اجتماعی: بوزان (1387) تعریف لغوی امنیت را عبارت از حفاظت در مقابل خطر (امنیت عینی) احساس ایمنی (امنیت ذهنی) و رهایی از تردید (اعتماد به دریافتنیهای شخصی) میداند (باپیری و همکاران، 1394: 77، به نقل از بوزان، 1387). در این تحقیق، احساس امنیت در چهار بعد ازدواجی (عاطفی)، نگرانی از آسیبهای اجتماعی (اخلاقی)، اقتصادی، و سکونت در شهر بررسی شده است. برای سنجش این ابعاد، سئوال مورد نظر بهاین صورت بود که درباره هر کدام از موارد زیر چقدر ممکن است شما نگران باشید . بدین منظور 10 گویه به شرح زیر پرسیده شد: بیتفاوتی همسر نسبت به مسائل زندگی و فرزندان؛ نگرانی از جدایی و یا طلاق از همسر؛ خالی گذاشتن منزل و احتمال دزدی؛ رفتارهای پر خطر جنسی در بین جوانان؛ هزینههای مسکن از قبیل اجاره، رهن و یا پرداخت وام مسکن؛ و .... این متغیر در طیف لیکرت از خیلی زیاد تا خیلی کم پرسیده شده است. نتایج آزمون آلفای کرونباخ گویههای مربوط به احساس امنیت اجتماعی اقتصادی 865/0 بدست آمد. پس از همسو کردن گویهها، با جمع نمرهی گویهها شاخص احساس امنیت اقتصادی اجتماعی در مقیاس فاصلهای ایجاد شد.
تحلیل دادهها در دو سطح دومتغیره و چندمتغیره انجام شد. برای توصیف سیمای نمونه از آمارههای توصیفی استفاده شد. در تحلیل رابطة ویژگیهای زمینهای و متغیرهای پیشبین با ترجیحات و رفتار باروری از جدول دو بعدی و بسته به سطح سنجش متغیرها از آماره کایاسکوئر، مقایسه میانگین ها و ضریب پیرسون و کندال تائو بی استفاده شد. در ادامه به منظور کنترل اثر متغیرهای پیشبین بر متغیر تابع تحلیل چندمتغیره انجام شد. بدین منظور از مدل رگرسیون خطی بهره گرفته شد و متغیرهایی که رابطة آنها با متغیر وابسته در تحلیلهای دومتغیره معنیدار شد، وارد مدل چندمتغیری شدند تا تأثیر نسبی هر یک آنها در پیشبینی تعداد فرزندان مطلوب بررسی شود.
یافتهها
1) سیمای جمعیت نمونه
جدول 1 ویژگیهای جمعیتی اجتماعی زنان واجد شرایط در جامعه نمونه را برحسب سن، سطح تحصیلات، زبان، مذهب نشان میدهد. توزیع سنی زنان مورد بررسی نشان داد که 4/7 درصد در گروه سنی 23 تا 29 سال قرار دارند. حدود 22 درصد در گروه سنی 34-30 سال، 18 درصد در گروه سنی 39-35 سال، 32 درصد در گروه سنی 44-40 سال و 7/20 درصد در گروه سنی 49-45 سال قرار داشتند. بیشترین نسبت زنان در گروه سنی 44-40 ساله قرار داشتند. توزیع سطح تحصیلات زنان نشان میدهد 6/5 درصد از افراد تحصیلات دیپلم و فوقدیپلم داشتند. 1/43 درصد تحصیلات کارشناسی 2/48 درصد کارشناسیارشد و 1/3 درصد تحصیلات دکتری داشتند.
از آنجایی که نمونه مورد نظر از سطح کشور انتخاب شدند، پاسخگویان دارای زبان و گویشهای متعددی بودند. توزیع نسبی زنان نمونه نشان میدهد حدود 64 درصد زنان پاسخگو به زبان فارسی، 11 درصد به زبان آذری، 7/7 درصد به زبان کردی، 4/8 درصد به زبان لری، 2/9درصد به زبان مازنی گیلکی و سایر زبانها تکلم میکردند. بهعلاوه، حدود 1/95 درصد از پاسخگویان، مذهب خود را شیعه و 6/4 درصد سنّی اعلام کردند.
جدول 1. توزیع نسبی (%) زنان 49-15 ساله ازدواجکرده به تفکیک ویژگیهای جمعیتی
|
|
ویژگی جمعیتی |
تعداد |
درصد |
||||
|
گروه سنی |
کمتر از 30 |
29 |
4/7 |
|
|||
|
34-30 |
85 |
7/21 |
|
||||
|
39-35 |
71 |
1/18 |
|
||||
|
44-40 |
126 |
1/32 |
|
||||
|
49-45 |
81 |
7/20 |
|
||||
|
سطح تحصیلات |
دیپلم |
12 |
1/3 |
|
|||
|
فوق دیپلم |
10 |
6/2 |
|
||||
|
لیسانس |
169 |
0/43 |
|
||||
|
فوق لیسانس |
189 |
2/48 |
|
||||
|
دکترا |
12 |
1/3 |
|
||||
|
زبان مادری |
فارسی |
250 |
8/63 |
|
|||
|
ترکی |
43 |
0/11 |
|
||||
|
کردی |
30 |
7/7 |
|
||||
|
لری |
33 |
4/8 |
|
||||
|
عربی |
10 |
6/2 |
|
||||
|
مازندرانی |
20 |
0/5 |
|
||||
|
گیلکی |
6 |
5/1 |
|
||||
|
مذهب |
شیعه |
373 |
1/95 |
|
|||
|
سنی |
18 |
6/4 |
|
||||
|
سایر |
1 |
3/0 |
|
||||
|
جمع |
|
392 |
100 |
|
|||
نمودار 1 توزیع نسبی زنان برحسب تعداد فرزندان زنده بهدنیا آمده و تعداد فرزندان مطلوب را نشان میدهد. در نمونه تحقیق، میانگین شمار فرزند زنده بهدنیا آمده 54/1 بدست آمد. حدود 3/14 درصد از زنان بدون فرزند هستند، 3/28 درصد از افراد دارای یک فرزند، 7/47 درصد دارای دو فرزند و 7/9 درصد سه فرزند و بیشتر داشتند. از سوی دیگر میانگین تعداد فرزندان مطلوب 37/2 میباشد. حدود 7 درصد از زنان بیفرزندی، 5/11 درصد تکفرزندی، 42 درصد دو فرزند، و 1/39 درصد سه فرزند و بالاتر را بهعنوان بعد مطلوب فرزندآوری اعلام نمودند.

نمودار 1. توزیع نسبی زنان برحسب تعداد فرزندان زنده بهدنیا آمده و تعداد فرزندان مطلوب
2) تحلیل دومتغیره
در جدول 2 میانگین تعداد فرزندان زنده بهدنیا آمده، میانگین تعداد فرزندان مطلوب و شکاف بین تعداد فرزندان مطلوب و فرزندان زنده به دنیا آمده بر حسب متغیرهای جمعیتی- اجتماعی نشان داده شده است. میانگین تعداد فرزندان زنده بهدنیا آمده زنان گروه سنی 45-49 ساله 84/1 فرزند است. این افراد تقریباً باروری خود را تا زمان تحقیق کامل نمودهاند و احتمال افزایش باروری برای این گروه سنی بسیار اندک است. میانگین تعداد فرزندان زنده بهدنیا آمده زنان 39-35 ساله 58/1 است و احتمال افزایش باروری برای این گروه بیشتر از گروه سنی 40 ساله و بالاتر است. میانگین تعداد فرزندان زنده بهدنیا آمده زنان 30 ساله و کمتر و 34-30 ساله به ترتیب 66/0 و 99/0 است و با ایدهآل باروری جامعه بیش از یک فرزند فاصله دارد و با توجه بهاینکه، این افراد فرصت فرزندآوری دارند، انتظار میرود در سالهای آینده فرزندان بیشتری بهدنیا بیاورند. با این حال رفتار و نگرش آنها میتواند تا اندازه زیادی سطح و الگوی باروری آینده را تعیین نماید. لذا برنامهریزیهای آینده در بین زنان شاغل بایستی بر زنان زیر 35 سال متمرکز گردد. میانگین تعداد فرزندان مطلوب 37/2 میباشد. زنانی که کمتر از 30 سال سن دارند، باروری مطلوب کمتر از دو فرزند دارند، اما سایر زنان بالای دو فرزند است و زنان بالای 35 سال از این لحاظ تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند.
نتایج مربوط به شکاف باروری که به تفاوت بین تعداد فرزندان زنده بهدنیا آمده و تعداد فرزندان مطلوب اشاره دارد، نشان میدهد که در مجموع بیش از نیمی از زنان کمبرآورده محسوب میشوند. بهعبارتی تعداد فرزندانی که بهدنیا آوردهاند کمتر از تعداد مطلوبشان است. حدود یک سوم از زنان باروی مطلوبشان محقق شده است و ۱۱ درصد بیشبرآورده هستند، یعنی تعداد فرزندانی که دارند، بیشتر از تعداد مطلوبشان بوده است. بیشترین درصد شکاف برای گروه سنی زیر ۳۴ سال است. این افراد ممکن است در آینده فرزندان مطلوب خود را بهدنیا بیاورند و به لحاظ سنی نیز فرصت فرزندآوری بیشتری را دارند. اگر چه درصد کمتری از زنان بالای ۳۵ سال نسبت به زنان جوانتر کمبرآورده هستند، لیکن نیمی از زنان در این سنین نیز نتوانستهاند باروری مطلوب خود را محقق سازند.
جدول 2 میانگین تعداد فرزندان زنده بهدنیا آمده، مطلوب و تحقق تمایلات باروری زنان شاغل در سازمان تامین اجتماعی
|
متغیر |
طبقه |
میانگین تعداد فرزندان زنده بهدنیا آمده |
میانگین تعداد فرزندان مطلوب |
توزیع درصدی شکاف باروری |
||
|
کمبرآورده شده |
برآورده شده |
بیشبرآورده |
||||
|
سن |
کمتر از 30 |
66/0 |
83/1 |
4/72 |
7/20 |
9/6 |
|
30-34 |
99/0 |
25/2 |
9/72 |
5/23 |
5/3 |
|
|
35-39 |
58/1 |
45/2 |
9/54 |
8/33 |
3/11 |
|
|
40-44 |
90/1 |
47/2 |
6/47 |
1/38 |
3/14 |
|
|
45-49 |
84/1 |
47/2 |
9/51 |
9/30 |
3/17 |
|
|
کل |
54/1 |
37/2 |
1/57 |
4/31 |
5/11 |
|
|
ضریب همبستگی اسپیرمن |
454/0 |
103/0 |
کای اسکوئر |
48/20 |
||
|
p-value |
>001 |
041/0 |
p-value |
009/0 |
||
|
سطح تحصیلات |
دیپلم و فوق دیپلم |
55/1 |
27/2 |
1/59 |
8/31 |
1/9 |
|
کارشناسی |
63/1 |
40/2 |
3/53 |
9/34 |
8/11 |
|
|
کارشناسیارشد و بالاتر |
47/1 |
36/2 |
2/60 |
4/28 |
4/11 |
|
|
ضریب همبستگی اسپیرمن |
079/0- |
014/0- |
کای اسکوئر |
17/2 |
||
|
p-value |
117/0 |
781/0 |
p-value |
703/0 |
||
|
زبان مادری |
فارسی |
51/1 |
36/2 |
8/58 |
4/30 |
8/10 |
|
ترکی |
49/1 |
95/1 |
8/48 |
5/39 |
6/11 |
|
|
کردی |
73/1 |
77/2 |
3/63 |
3/23 |
3/13 |
|
|
لری |
67/1 |
61/2 |
5/51 |
4/36 |
1/12 |
|
|
عربی |
70/1 |
90/2 |
0/70 |
0/10 |
0/20 |
|
|
مازندرانی و گیلکی |
50/1 |
15/2 |
0/50 |
5/38 |
5/11 |
|
|
مقدار آزمون F |
587/0 |
2/2 |
کای اسکوئر |
12/6 |
||
|
p-value |
710/0 |
054/0 |
p-value |
805/0 |
||
|
سن در اولین ازدواج |
کمتر از 20 |
88/1 |
64/2 |
2/58 |
3/31 |
4/10 |
|
24-20 |
79/1 |
49/2 |
6/55 |
3/33 |
1/11 |
|
|
29-25 |
34/1 |
11/2 |
9/53 |
6/31 |
5/14 |
|
|
30 و بالاتر |
06/1 |
51/2 |
2/70 |
5/25 |
3/4 |
|
|
ضریب همبستگی اسپیرمن |
332/0- |
145/0- |
کای اسکوئر |
81/5 |
||
|
p-value |
>001 |
004/0 |
p-value |
444/0 |
||
|
ترکیب جنسی برحسب داشتن فرزند پسر |
فرزند پسر ندارد |
53/1 |
35/2 |
02/60 |
2/29 |
6/10 |
|
حداقل یک پسر |
93/1 |
51/2 |
9/48 |
3/36 |
8/14 |
|
|
مقدار آزمون t |
504/0 |
392/0 |
کای اسکوئر |
17/15 |
||
|
p-value |
>001 |
118/0 |
p-value |
001/0 |
||
|
نسبت با همسر |
خویشاوند |
69/1 |
59/2 |
1/57 |
9/29 |
0/13 |
|
غیزخویشاوند |
50/1 |
33/2 |
1/57 |
7/31 |
1/11 |
|
|
مقدار آزمون t |
53/1 |
13/1 |
کای اسکوئر |
259/0 |
||
|
p-value |
103/0 |
257/0 |
p-value |
879/0 |
||
بررسی میانگین تعداد فرزندان زنده بهدنیا آمده، تعداد فرزندان مطلوب، و شکاف باروری برحسب سطح تحصیلات زنان نشان میدهد که رابطه معنیداری بین باروری و سطح تحصیلات زنان شاغل وجود ندارد. اگر چه هم براساس میانگین و هم توزیع نسبی براساس تعداد فرزندان زنده بهدنیا آمده زنان با تحصیلات کارشناسیارشد و دکتری فرزندان کمتری نسبت به زنان دارای سطوح تحصیلی پایینتر داشتند، اما تفاوتها به لحاظ آماری معنیدار نمیباشند. نتایج مربوط به تعداد فرزندان مطلوب نیز تفاوت چندانی بر حسب تحصیلات نشان نمیدهد. البته میانگین اندازه فرزندان مطلوب زنان با تحصیلات کارشناسی و کارشناسیارشد، اندکی بالاتر از زنان با تحصیلات دیپلم است. شکاف باروری در سطوح مختلف تحصیلی نیز الگوی مشابهی را به ترسیم میکشد. بنابراین رابطه بین سطح تحصیلات و شکاف باروری معنیدار نیست.
نتایج مربوط به میانگین تعداد فرزندان زنده بهدنیا آمده برحسب قومیت در جدول 2 همچنین نشان میدهد که بالاترین میانگین تعداد فرزندان زنده بهدنیا آمده در زنانی که به زبان کردی و عربی تکلم میکنند و کمترین میانگین نیز به زنانی که به زبان گیلکی و مازندرانی و فارسی تکلم میکنند، مشاهده شده است. برحسب تعداد فرزندان مطلوب، بالاترین شمار فرزند مطلوب، به زنان عرب، و کمترین نیز به زنان گیلکی و مازندرانی تعلق دارد. نتایج آزمون آماری تفاوت معنیداری بین باروری مطلوب و باروری واقعی زنان بر حسب قومیت را نشان نداد. همچنین اگر چه زنانی که به زبان عربی تکلم میکنند، بیشتر از سایر زنان ترجیحات باروریشان محقق نشده است، با اینحال نتایج آزمون آماری مربوط به شکاف باروری در گروههای قومی مختلف، تفاوت معنیداری را نشان نمیدهد.
میانگین تعداد فرزندان زنده بهدنیا آمده برحسب سن ازدواج زنان نشان میدهد که افرادی که در سنین پایینتر ازدواج کردهاند، میانگین تعداد فرزندان زنده آنها بالاتر است و بین افرادی که در سنین کمتر از 20 سال ازدواج کرده، با افرادی که در سنین بالای 30 سال ازدواج کردند نزدیک به یک فرزند اختلاف وجود دارد. نتایج مربوط به میانگین تعداد فرزندان مطلوب بر حسب سن ازدواج، نیز میانگین بالاتری را در زنانی که در سنین زیر 20 سال ازدواج کردهاند نشان میدهد، اما این تفاوت اندک است و نتایج آزمون آماری، رابطه شکاف باروری و سن ازدواج رابطه معنیداری را نشان نمیدهد.
همچنین نتایج جدول 2 نشان میدهد رابطه معنیداری بین ترکیب جنسیتی فرزندان[25] با شکاف باروری وجود دارد. زنانی که فرزند پسر ندارند، بیشتر از زنانی که حداقل یک فرزند پسر دارند، با کمبرآورده شدن ترجیحات باروری مواجه شدند. زنان دارای فرزند پسر، بیش از زنانی که هیچ فرزند پسری ندارند، باروری مطلوبشان برآورده شده است. همچنین میانگین تعداد فرزندان زنده بهدنیا آمده و تعداد فرزندان مطلوب در بین کسانی که ازدواج خویشاوندی داشتند، بالاتر از افرادی است که رابطه خویشاوندی با همسرشان ندارند، اما نتایج آزمون همبستگی معنیدار نبود. از بررسی رابطه شکاف با نسبت خویشاوندی نتایج مشابهی در وضعیت تحقق تمایلات باروری ملاحظه شد.
در جدول 3 رابطه متغیرهای ساعات اختصاص به کار خانه، درآمد و عوامل نگرشی بر تعداد فرزندان زنده بهدنیا آمده و تعداد فرزندان مطلوب و شکاف باروری بررسی شده است. نتایج آزمون همبستگی، رابطه معنیداری بین متغیرهای ساعات اختصاص به کار خانه و درآمد با تعداد فرزندان بهدنیا آمده نشان نداد، لیکن بین ساعات اختصاص به کار خانه و تعداد فرزندان مطلوب همبستگی معنیدار است. نتایج آزمون همبستگی رابطه مثبت و معنیداری بین متغیر نگرش جنسیتی با تعداد فرزندان مطلوب را نشان داد. بهطوریکه با افزایش نمرهی نگرش جنسیتی، تعداد فرزندان مطلوب افزایش مییابد. همچنین بین تعداد فرزندان مطلوب با متغیر تعارض کار- خانواده رابطه معنیدار و منفی وجود دارد و با افزایش نمره تعارض از تعداد فرزندان مطلوب کم میشود. همبستگی معنیداری بین متغیر حمایت در کار، حمایت خانوادگی و احساس امنیت اجتماعی اقتصادی با رفتارها و ترجیحات باروری وجود ندارد. عدم معنیداری بین متغیرهای نگرشی با تعداد فرزندان زنده بهدنیا آمده، احتمالا ناشی از همگرایی رفتارهای باروری افراد باشد و نشان میدهد تفاوت معنیداری بین گروههای مختلف وجود ندارد.
جدول 3. آزمون همبستگی بین متغیرهای نگرشی با تعداد فرزندان زنده بهدنیا آمده و مطلوب و شکاف باروری در زنان شاغل در سازمان تامین اجتماعی
|
متغیر |
تعداد فرزندان زنده بهدنیا آمده |
تعداد فرزندان مطلوب |
شکاف باروری |
|||
|
|
ضریب همبستگی پیرسون |
معنیداری |
ضریب همبستگی پیرسون |
معنیداری |
ضریب همبستگی کندال |
معنیداری |
|
حمایت در کار |
039/0 - |
441/0 |
062/0- |
224/0 |
021/0 |
804/0 |
|
نگرش جنسیتی |
053/0 |
298/0 |
134/0 |
008/0 |
066/- |
108/0 |
|
تعارض کارخانواده |
032/0- |
535/0 |
113/0- |
028/0 |
173/0 |
050/0 |
|
حمایت خانوادگی |
027/0- |
598/0 |
138/0 |
041/0 |
035/0 |
398/0 |
|
احساس امنیت |
069/0 |
187/0 |
026/0 |
622/0 |
004/0- |
933/0 |
|
ساعات اختصاص به کار خانه |
119/0- |
019/0 |
113/0- |
025/0 |
043/0 |
302/0 |
|
درآمد |
086/0 |
088/0 |
067/0 |
187/0 |
025/0 |
536/0 |
3) تحلیل چند متغیره
همانطور که ملاحظه شد متغیرهای مورد بررسی در این مطالعه عمدتاً همبستگی معنیداری با متغیر تعداد فرزندان زنده بهدنیا آمده و شکاف باروری نشان ندادند. این یافته، همگرایی باروری زنان شاغل برحسب متغیرهای مختلف اجتماعی و اقتصادی مورد بررسی را نشان میدهد. لیکن تفاوتها در تعداد فرزندان مطلوب بر حسب برخی متغیرهای جمعیتی و نگرشی معنیدار شد. بنابراین تحلیل چندمتغیره که به منظور بررسی چگونگی تاثیر متغیرهای مستقل بر متغیرهای تابع مورد استفاده قرار میگیرد، در مدلسازی از تعداد فرزندان مطلوب، بعنوان متغیر وابسته استفاده شد.
نتایج تحلیل رگرسیونی در جدول 4 ارائه شده است. متغیرهای موجود حدود 13 درصد از تغییرات واریانس متغیر وابسته تعداد فرزندان مطلوب را تبیین میکنند. همانگونه که مشهود است متغیرهای سن، نگرش جنسیتی، تعارض کار خانه و ساعات اختصاص به کار خانه و فرزندان بهعنوان متغیرهای معنیدار تعیین شدند. با توجه به ضرایب بتا متغیرهای سن، نگرش جنسیتی، تعارض کار خانه و ساعات صرف شده برای کارهای خانگی بهعنوان مهمترین متغیرهای تاثیرگذار بر تعداد فرزندان مطلوب بودهاند.
جدول 4 نتایج تحلیل رگرسیونی مرتبط با عوامل موثر بر تعداد فرزندان مطلوب در زنان شاغل در سازمان تامین اجتماعی
|
خلاصه مدل |
سطح معنیداری |
مقدار beta |
ضریب b |
متغیرهای پیشبین |
|
R=293/0 R2=124/0 F=96/4 Sig=001/0
|
035/0 |
|
157/1 |
مقدار ثابت |
|
006/0 |
276/0 |
075/0 |
سن |
|
|
037/0 |
106/0- |
033/0- |
ساعات اختصاص به کار خانگی |
|
|
012/0 |
128/0 |
03/0 |
نگرش جنسیتی |
|
|
542/0 |
031/0 |
011/0 |
حمایت خانوادگی |
|
|
032/0 |
109/0- |
021/0- |
تعارض کار خانه |
بحث و نتیجهگیری
این مطالعه به منظور تحقیق در مورد ترجیحات و رفتارهای باروری زنان شاغل در سازمان تامین اجتماعی انجام شد. تحلیلهای دومتغیره نشان داد سن و سن در اولین ازدواج از جمله متغیرهایی بودند که با تعداد فرزندان زنده بهدنیا آمده و مطلوب رابطه مستقیمی داشتند. زنان جوانتر تعداد فرزندان کمتری را نسبت به زنان مسنتر مطلوب میدانند. افرادی که در سنین پایینتری ازدواج کرده، تعداد فرزندان زنده بهدنیا آمده و مطلوب بالاتری، نسبت به کسانی که در سنین بالاتر ازدواج میکنند، دارند. سن بالاتر ازدواج عمدتاً متعلق به نسلهای جوانتر میباشد. این افراد عموماً به دلیل تغییرات در نگرشها به زندگی خانوادگی، اهمیت یافتن فرصتهای شغلی و تحصیلی برای زنان، و افزایش دسترسی به وسایل پیشگیری از بارداری و روشهای باروری مداخلهای، فرزندآوری را دیرتر آغاز میکنند، بنابراین از لحاظ تحقق اهداف باروری نیز بیش از زنان مسن در وضعیت کمبرآورده قرار میگیرند و کمتر تمایلات باروری آنها محقق میگردد. این پدیده در مقیاس جهانی نیز مشاهده شده است. تغییرات فرهنگی به سمت فردگرایی و تاکید بر خودمختاری فردی، تمایل به داشتن استقلال بیشتر و فرصتهای شغلی، بهویژه در بین نسلهای جدید، میتواند بر تصمیمگیری در مورد تعداد فرزندان تأثیر بگذارد (Morgan 2003; Lesthaeghe, 2010). گلدستاین و همکاران نیز این عامل را متأثر از تأخیر در ازدواج و فرزندآوری در نسل جوان میدانند. از نظر آنها تأخیر در ازدواج و باروری در میان زنان جوانتر به داشتن تعداد کمتری فرزند میانجامد، آنها به نقش تغییرات اقتصادی در تصمیمگیریهای خانوادگی اشاره میکنند. هزینههای بالای تربیت و آموزش فرزندان در بسیاری از کشورها، بهویژه در شرایط اقتصادی نامساعد، از دیگر دلایلی است که زنان جوانتر را برمیانگیزد تا تعداد فرزندان خود را کاهش دهند. این موضوع در مطالعات عسکریندوشن، حسینی و کریمی (1394) عباسی و همکاران (1399) شمسقهفرخی و همکاران (1400 و 1401) که به تحلیل اثرات مختلف شرایط اقتصادی و اجتماعی بر باروری در ایران پرداختند، مورد تأکید قرار گرفته است. در نهایت، تمایل به داشتن تعداد فرزندان کمتر در میان زنان جوانتر میتواند نشاندهنده یک تغییر پارادایم در نگرش به خانواده و فرزندآوری باشد.
البته چنانچه یافتههای تحلیلهای دو متغیر نشان داد، عدم تحقق ترجیحات باروری در زنان بالای 35 سال نیز مشهود بود. از نظر کاسنل وال و مورگان[26] (2003) تمرکز بر سنین بالای 35 سال این امکان را فراهم میآورد که جمعیت نمونه عموماً باروری خود را تکمیل کرده باشند و از این طریق بهتر مشخص میشود که آیا آنها توانستهاند ترجیحات باروری خود را تحقق بخشند یا خیر. همچنین ایدهآلها و قصد فرزندآوری زنان در گروههای سنی بالاتر نزدیکتر به واقعیت است و نسبت به زنان جوانتر احتمال کمتری دارد که تغییر کند (Thomson 1997; Morgan & Rackin 2010). همچنانکه دیدیم اگر چه درصد کمتری از زنان بالای ۳۵ سال نسبت به زنان جوانتر کمبرآورده بودند، لیکن نیمی از زنان در این سنین نیز نتوانسته بودند باروری مطلوب خود را محقق سازند.
یکی از یافتههای این مطالعه که متفاوت با مطالعات پیشین در سطح کشور است، عدم تفاوت معنیدار در تعداد فرزندان زنده بهدنیا آمده و تعداد فرزندان مطلوب در سطوح مختلف تحصیلی است. این یافته همسو با گروهی از مطالعات پیشین (Geruso & Royer 2018; Kan & Lee, 2018; Kramarz et al., 2021; Braakman; 2011; Fort et al., 2016) است. این وضعیت میتواند ناشی از عوامل متعددی از جمله، همگرایی ارزشها و نگرشها باشد. به نظر میرسد فرآیندهای نوسازی و فردگرایی در جوامع مدرن به کاهش تفاوتهای باروری بین گروههای تحصیلی مختلف منجر شدهاند. در جوامعی که زنان بهطور گستردهای در تحصیلات و بازار کار شرکت میکنند، ارزشها و نگرشهای مربوط به خانواده و فرزندآوری ممکن است بین افراد با سطوح تحصیلی مختلف همگرا شود. این همگرایی میتواند ناشی از فرهنگ مشترک، دسترسی یکسان به اطلاعات، و تأثیر رسانهها و شبکههای اجتماعی باشد. وضعیت شغلی ممکن است بهعنوان یک عامل برابرساز عمل کند که تفاوتهای مرتبط با سطح تحصیلات را کمتر برجسته مینماید. در محیطهای کاری که زنان فعالیت میکنند، عوامل مشترکی مانند دسترسی به منابع، آگاهی از حقوق باروری و تأثیر کار بر زندگی خانوادگی میتوانند باعث شوند که زنان با سطوح تحصیلی مختلف نگرشهای مشابهی به تعداد فرزندان داشته باشند. دلیل دیگر میتواند ناشی از شرایط اقتصادی و اجتماعی باشد. در شرایطی که تفاوتهای اقتصادی و اجتماعی بین زنان با تحصیلات مختلف کمتر باشد، تصمیمگیری در مورد تعداد فرزندان ممکن است تحت تأثیر عوامل مشابهی قرار گیرد، مانند هزینههای زندگی، دسترسی به خدمات مراقبت از کودک، و تعارض بین کار و زندگی. زنان شاغل ممکن است با فشارهای مشترک کاری و خانوادگی مواجه باشند و به دلیل محدودیتهای زمانی و فشارهای مرتبط با مسئولیتهای شغلی و خانوادگی، مستقل از سطح تحصیلات، به سمت داشتن تعداد کمتری فرزند گرایش داشته باشند (Greenhaus & Beutell, 1985). این فشارها میتوانند تأثیرات تحصیلات را بر تصمیمگیریهای باروری تحتالشعاع قرار دهند.
سیاستهای حمایتی دولت نیز میتوانند در این فرایند تاثیر بگذارد. سیاستهایی که حمایت از خانوادهها را در بر میگیرند، مانند مرخصی زایمان و مراقبت از کودک، میتوانند تأثیر قابلتوجهی بر تصمیمات فرزندآوری داشته باشند و تفاوتهای موجود بین گروههای تحصیلی را کاهش دهند. بالبو و همکاران (2013) نیز این موضوع را بررسی کردند که چگونه تحولات اجتماعی و فرهنگی در جوامع مدرن، مانند تغییر نقشهای جنسیتی و برابری بیشتر بین زنان و مردان، منجر به کاهش تأثیر تحصیلات بر باروری شدهاند. مطالعه آنها نشان میدهد که در حالیکه تحصیلات همچنان یک عامل مهم است، اما تأثیر آن به دلیل تغییرات اجتماعی و تکنولوژیک کاهش یافته است (Balbo, Billari, & Mills, 2013). موسیک و همکاران (2009) نیز نشان دادند که سطح تحصیلات دیگر بهطور مستقیم بر تعداد فرزندان تأثیر نمیگذارد. در عوض، عوامل دیگری مانند ارزشهای فرهنگی و ترجیحات شخصی نقش بیشتری در تعیین باروری ایفا میکنند. این تغییر نشاندهندهی این است که جوامع پیشرفته دارای تنوع بیشتری در نگرشهای باروری هستند که نه تنها تحت تأثیر تحصیلات، بلکه تحت تأثیر پیچیدگیهای اجتماعی و فرهنگی نیز شکل میگیرد (Musick et al., 2009). این تحقیقات و تجزیه و تحلیلها بر اهمیت درک تغییرات اجتماعی و فرهنگی در جوامع مدرن تأکید دارند که تأثیرات سنتی تحصیلات بر باروری را دگرگون میسازند. در حقیقت، این مطالعات نشان میدهند که تأثیر تحصیلات بر باروری نه تنها کاهش یافته است، بلکه به دلیل تغییرات در سایر شرایط اجتماعی و اقتصادی، تفاوتهای بین گروههای تحصیلی کمتر قابل تشخیص هستند. این امر بهویژه در جوامعی که سطح دسترسی گستردهای به آموزش و فرصتهای اقتصادی برای زنان فراهم شده است، بیشتر مشهود است. در مطالعه حاضر نیز اکثریت زنان تحصیلات دانشگاهی داشتند، لذا تفاوت چندانی از این منظر با یکدیگر نداشتند. بهاین ترتیب، تحصیلات بهعنوان یک عامل در رفتار باروری، بخشی از یک شبکه پیچیدهتر از عوامل اجتماعی و فرهنگی است که باید در نظر گرفته شوند.
متغیرهای نگرشی در این مطالعه تاثیر معنیداری بر تعداد فرزندان زنده بهدنیا آمده و شکاف باروری نداشتند. لیکن تفاوتها بر حسب تعداد فرزندان مطلوب با برخی متغیرهای جمعیتی اجتماعی و نگرشی معنیدار شد. بنابراین تحلیل چندمتغیره در مدلسازی تعداد فرزندان مطلوب بهکار بسته شد. یافتههای این بخش از مطالعه نشان داد، زنان با نگرشهای جنسیتی سنتیتر تمایل دارند تا تعداد بیشتری فرزند را مطلوب بدانند، که این یافته با تحقیقات فوکودا[27] (2017) رازقی نصرآباد و مدیری (2018) و فراهانی (1396) اسپیدر و کاپینان[28] (2009) همخوانی دارد. چنانچه دیدیم تعارض کار خانواده و ساعات اختصاص به کار خانگی با تعداد فرزندان مطلوب نتیجه معنیدار و معکوسی داشت. این یافته با نظریات انتخاب عقلانی و تضاد نقشها حمایت میشود. همچنین با مطالعه بینانچی (2000) و ادسرا (2006) رازقی نصرآباد و علی محمدیپور ندوشن (1394) همسو است. براساس این مطالعات تعداد فرزندان مطلوب با افزایش تعارضات کاری کاهش مییابد. افرادی که تعارض بالاتری بین مشاغل و مسئولیتهای خانوادگی دارند، تمایل دارند تعداد کمتری فرزند را بهعنوان بعد مطلوب بدانند. زیرا افراد مجبورند منابع محدود خود را بین مسئولیتهای کاری و خانوادگی تقسیم کنند. این مطالعات نشان دادند که فشار مضاعف ناشی از مسئولیتهای خانوادگی و شغلی، مانند آنچه در تحلیل رگرسیون این مطالعه نشان داده شد، عوامل مهمی در تعیین ترجیحات باروری و همچنین تصمیمگیریهای باروری آینده هستند.
در حالیکه در سالهای اخیردر کشور ما تلاشهایی برای تشویق خانواده برای فرزندآوری انجام شده است، اما مسائلی مانند تعارض کار و خانواده، نگرانیهای اقتصادی و تغییر نگرشها در مورد نقشهای جنسیتی موانع عمدهای برای افزایش تعداد فرزندان در میان زنان شاغل به شمار میروند. این موضوع نیازمند توجه بیشتر به تدوین سیاستهایی است که به طور همزمان به بهبود شرایط کاری زنان و حمایت از تصمیمات فرزندآوری آنها کمک کند. افزایش حمایتهای دولتی، ارتقای برنامهریزی خانواده و فراهم کردن زیرساختهای لازم برای حمایت از زنان شاغل، میتواند در این زمینه مؤثر واقع شود.
برای بهبود شرایط و پاسخگویی به نیازهای زنان شاغل در ایران، پیشنهاد میشود که دولت و سازمانهای غیردولتی برنامههای زیر را در نظر بگیرند: برنامههای حمایتی دولتی توسعه یابد. بر این اساس افزایش حمایتهای مالی و رفاهی برای خانوادهها، بهخصوص برای مادران شاغل، به منظور کاهش بار اقتصادی ناشی از فرزندآوری و ترغیب آنها به داشتن تعداد فرزندان مطلوب اهمیت دارد. تقویت برنامههای آموزشی و فرهنگی نیز ضروری است در این راستا، برگزاری دورههای آموزشی برای زنان و مردان جوان در زمینه برنامهریزی خانواده و اهمیت تعادل بین کار و زندگی خانوادگی، به منظور تغییر نگرشها نسبت به نقشهای جنسیتی و ارتقاء برابری جنسیتی ضرورت دارد. ارتقاء زیرساختهای حمایتی بهویژه، سرمایهگذاری در زیرساختهای مراقبت از کودک، از جمله ایجاد مهدکودکها و مراکز پیشدبستانی با کیفیت و مقرونبهصرفه در محل کار و مناطق مسکونی باید در اولویت قرار گیرد تا مادران بتوانند بدون نگرانی نسبت به مراقبت از فرزندان، به فعالیت شغلی خود ادامه دهند. فراهم کردن انعطافپذیری در محیط کار و تشویق کارفرمایان به ارائه شرایط کاری انعطافپذیر، مانند دورکاری، ساعات کاری منعطف و امکان استفاده از مرخصیهای طولانیمدت، به منظور کمک به والدین راهکارهایی است که میتواند در جهت حمایت از مادران شاغل مورد نظر قرار گیرد.
سپاسگزاری:
این مقاله مستخرج از طرح پژوهشی است که با حمایت مالی موسسه عالی پژوهش تامین اجتماعی و دانشگاه تهران به انجام رسیده است. نویسندگان بدین وسیله قدردانی خود را اعلام می دارند. نویسندگان همچنین صمیمانه از داوران مقاله برای نظرات و پیشنهادات ارزشمندشان تشکر می کنند.
[1] Rindfuss & Choe
[3] Risk Aversion Theory
[4] New Home Economics
[5] Bernardi & Klarner
[6] Material support
[7] Instrumental support
[8] Emotional support
[9] Sobotka & Beaujouan
[10] Chen
[11] Hu& Chiang
[12] Pan & Yang
[13] Fahlén& Oláh
[14] De Lange
[15] Modena
[16] Kaufman
[17] Basten, Mietinnen & Rotkirch
[18] Kaufman & Bernhardt
[19] Tanskanen& Rotkirch
[20] Fertility Individual Ideals
[21] Met
[22]Under met
[23]Over met
[24] Carlson
[25] در این مورد زنانی که بدون فرزند بودند از تحلیل حذف شدند.
[26]Quesnel-Vallée & Morgan
[27] Fukuda
[28] Spéder & Kapitány