نوع مقاله : مقاله پژوهشی
عنوان مقاله English
نویسنده English
Over the past few decades, the age at first marriage among young people has increased, and recent evidence suggests a rise in interactions with the opposite sex among youth. Studying the desire to marry is important because any change in the desire to marry is can affect fertility behavior. The present study aimed to investigate the relationship between opposite-sex interaction experience and the desire to marry among single men in Tehran. The theoretical framework draws upon modernization theory, social action theory, social capital theory, social exchange theory, and rational choice theory. Data were collected through a survey utilizing a researcher-designed questionnaire. The statistical population consisted of single (never-married) men aged 18–49 residing across the 22 districts of Tehran. The sample size, estimated using Cochran’s formula, included 384 individuals. Sampling was conducted through a combination of multistage stratified and simple random methods. Findings showed that opposite-sex interaction experience, religiosity, social media use, trust in the opposite sex, desire for variety, employment status, and age were, respectively, the strongest predictors of desire to marry among single men. A noteworthy finding was the mediating role of opposite-sex interaction experience. This variable was influenced by religiosity and social media use, while it also affected trust in the opposite sex and the desire for variety, which ultimately influenced desirt for marriage. Based on the findings, it is recommended to emphasize media literacy education, enhance the economic empowerment of youth, revise approaches to religious upbringing, institutionalize spiritual beliefs and values among the younger generation, and increase awareness regarding the effects of interactions with the opposite sex on spouse selection.
کلیدواژهها English
مقدمه و بیان مسأله
نهاد ازدواج در چند دهه اخیر شاهد تغییرات مهمی بوده است و کمتر کشوری در دنیا یافت میشود که جلوهای از این تغییرات را به خود ندیده باشد. تغییر سن در اولین ازدواج، رشد نسبت مجردها و افزایش تجرد قطعی و تحولات به وجود آمده در حوزه خانواده، از جمله شاخصهایی است که تغییر به وجود آمده در امر ازدواج را نشان میدهند. در پی پاسخ به علت تغییرات نهاد ازدواج، تحقیقات مختلفی انجام شده است. برخی از مطالعات به علل و عوامل اقتصادی همچون مشکلات اقتصادی، نداشتن شغل، نداشتن درآمد، نبود اطمینان شغلی و ... اشاره داشتهاند (Tyagi et al, 2022; Wahhaj, 2022; Santos & Weiss, 2016). برخی دیگر به عوامل اجتماعی همچون تحصیلات، شهرنشینی، استفاده از شبکههای اجتماعی و رسانه و ... اشاره نمودهاند (Cohen, 2018; Jones, 2010؛ رشوند سرخکوله و همکاران، 1402؛ رشادی و قیصریان، 1401). دستهای دیگر نیز متغیرهای فرهنگی از جمله قومیت را بر امر ازدواج مؤثر دانستهاند (ترابی و عابدینی، 1403؛ عباسی شوازی و خانی، 1388). این مطالعات هر چند نتایج ارزشمندی را ارائه دادهاند، اما به نظر میرسد تحولاتی که در روابط دختر و پسر حادث شده است، نقش مهمی در تغییر تمایل به ازدواج داشته باشد. نتایج مطالعات مختلف نشان داده که تغییر تمایل به ازدواج عامل موثری در فرایند ازدواج و تصمیمگیری درمورد آن است (بشرپور و استیری، 1402؛ شکوری و همکاران، 1397؛ طیبینیا، 1393).
عوامل مختلفی در تمایل به ازدواج تاثیرگذار هستند. تاثیر شبکههای اجتماعی بر امر ازدواج غیرقابل انکار بوده و استفاده از شبکههای اجتماعی نقش پررنگی در امر ازدواج و حتی نحوه انتخاب همسر دختران داشته است (رشوند سرخکوله و همکاران، 1402). از طرف دیگر متغیر دینداری به شیوههای متعدد بر نگرش به ازدواج اثرگذار است (طیبنیا و همکاران، 1402). نکته قابل توجه این است که متغیرهای دینداری و استفاده از شبکههای اجتماعی نیز بر تجربه دوستی و روابط دختر و پسر تاثیرگذار است. بهگونهای که دینداری با روابط دوستی دختر و پسر رابطه عکس داشته، در حالیکه بین روابط دوستی دختر و پسر با میزان استفاده از شبکههای اجتماعی رابطة مستقیم وجود دارد (رشوند سرخکوله و وجدانی، 1401). همچنین مطالعات نشان میدهد که تجربه معاشرت با جنس مخالف و بهویژه روابط جنسی پیش از ازدواج سبب کاهش گرایش و تمایل به ازدواج و نگرش منفی جوانان نسبت به ازدواج است (قنبری برزیان و همکاران، 1397). از طرف دیگر از پیامدهای تجربه معاشرت با جنس مخالف و تجربه دوستی، تمایل به تنوعطلبی و بیاعتمادی به جنس مخالف است (رشوند سرخکوله و وجدانی، 1404).
بنابراین متغیر تجربه معاشرت با جنس مخالف از یکسو تحت تاثیر متغیرهای دینداری و استفاده از شبکههای اجتماعی میتواند قرار گیرد و از سوی دیگر بر اعتماد و تمایل به تنوعطلبی تاثیرگذار است. در این تحقیق به دنبال این هستیم تا این رابطه و نقش واسطهای و میانجی بودن تجربه معاشرت با جنس مخالف را مورد آزمون قرار دهیم. شهر تهران محیط مورد مطالعه در این تحقیق است. دلیل انتخاب شهر تهران این است که میانگین بالایی را در اولین سن ازدواج تجربه میکند. بهگونهای که با استفاده از روش هاینل میانگین سن در اولین ازدواج برای پسران 30 سال است[1].
از منظر جمعیتشناختی، بررسی تمایل به ازدواج پسران مجرد اهمیت ویژهای دارد. در فرهنگ و ساختار اجتماعی ایران، آغاز فرآیند ازدواج غالباً از سوی پسران صورت میگیرد؛ بنابراین، کاهش تمایل آنان به ازدواج مستقیماً بر میزان ازدواج در کل جامعه و به تبع آن بر ازدواج دختران نیز اثرگذار است. از سوی دیگر، با توجه به اینکه فرزندآوری خارج از ازدواج در ایران مشروعیت حقوقی و اجتماعی ندارد، هرگونه کاهش در تمایل به ازدواج پسران منجر به کاهش باروری میشود. کاهش باروری نیز بهعنوان یکی از شاخصهای اساسی جمعیتشناختی، پیامدهای گستردهای برای ساختار سنی، پایداری نسل، نیروی کار آینده و حتی امنیت اجتماعی و اقتصادی کشور در پی خواهد داشت.
افزون بر این، آمارها نشان میدهد که سن اولین ازدواج در پسران شهر تهران (حدود ۳۰ سال) بالاتر از میانگین کشوری است و نسبت مجردین در این کلانشهر قابل توجه است. این امر نشان میدهد که تحولات در نگرش و رفتار پسران نسبت به ازدواج یکی از مهمترین عوامل توضیحدهندهی تغییرات در ساختار جمعیتی پایتخت و کشور است. بنابراین، مطالعه حاضر با تمرکز بر عوامل اجتماعی، فرهنگی و روانشناختی مؤثر بر تمایل به ازدواج پسران مجرد، نهتنها در شناخت روندهای جدید ازدواج اهمیت دارد، بلکه برای تبیین تغییرات باروری و طراحی سیاستهای جمعیتی و اجتماعی کشور نیز ضرورتی دوچندان دارد.
بنابراین در این تحقیق ما به دنبال این هستیم که چه عواملی در تمایل به ازدواج پسران موثر است و تعیینکنندههای تمایل به ازدواج پسران چیست؟ دوستی دختر و پسر و بهعبارتی تجربه معاشرت با جنس مخالف چگونه میتواند در تمایل به ازدواج پسران تاثیرگذار باشد؟
پیشینه تحقیق
در زمینه تغییر و تحولات ازدواج مطالعات متعددی صورت گرفته است که در ادامه به مطالعاتی که قرابت بیشتری با این مطالعه داشته، اشاره شده است.
در مطالعات متعدد به اهمیت تحصیلات بهعنوان یکی از ابعاد نوسازی و اثرگذاری آن در امر ازدواج اشاره شده است (Gebel & Heyne, 2016; Jones, 2010؛ رشوند سرخکوله و همکاران، 1402؛ رشادی و قیصریان، 1401؛ امامی و همکاران، 1400؛ مولاپناه و همکاران، 1400). نتایج این مطالعات نشان میدهد که بالا رفتن سطح تحصیلات، یکی از عوامل مهم و اثرگذار بر امر ازدواج در بین جوانان و بهطور ویژه دختران است. برای مثال جبل و هین[2] (2016) در مطالعهای در کشور اردن نشان دادند که تحصیلات در مقاطع بالاتر تا حدودی افزایش سن دختران را توجیه میکند، اما این مسئله در مورد پسران صدق نمیکند. اما مطالعهای که بهطور خاص به اثر تحصیلات بر تمایل به ازدواج بپردازد، کمتر به چشم میخورد.
در بسیاری از مطالعات (Tabkhi et al., 2025; Tyagi et al., 2022; Santos & Weiss, 2016;؛ شهپریثانی و حسینی، 1404؛ بگی، 1402،) به علل و عوامل اقتصادی و نقش آن در تغییرات ازدواج اشاره گردیده است. نداشتن شغل (محمدیسیف و عارف، 1394)، نگرانیهای اقتصادی (Tabkhi et al., 2025) ، نبود اطمینان شغلی (Tyagi et al., 2022) و مشکلات اقتصادی و نداشتن درآمد کافی (Wahhaj, 2022; Santos & Weiss 2016) ، شرایط اقتصادی نابسامان (رشادی و قیصریان، 1401) ، تمکن مالی ناکافی علیرغم داشتن شغل و درآمد (شکوری و همکاران، 1397) از جمله عواملی است که بر امر ازدواج اثرگذار است. مطالعه تایاگی و همکاران (2022) نشان داد که وضعیت شغلی، در دسترس بودن شغل، شرایط اجتماعی-اقتصادی بر امر ازدواج موثر است. حسینی و همکاران (1398) در مطالعهای دریافتند که بهبود شرایط اشتغال مردان، میتواند تأثیر مستقیمی بر کاهش تأخیر ازدواج دختران داشته باشد. شکوری و همکاران (1397) در مقالهای با عنوان عوامل موثر بر عدم تمایل به ازدواج در بین کارکنان مجرد ادارات شهرستان همدان نشان دادند که تمکن مالی ناکافی علیرغم داشتن شغل و درآمد از عوامل موثربر عدم تمایل به ازدواج در بین کارکنان مجرد است.
در بسیاری از مطالعات (Joulaei et al., 2023; Shahghasemi et al., 2015؛ زلقی و حسینینژاد، 1400؛ خلجآبادی فراهانی، 1400) به تاثیر دینداری و شبکههای اجتماعی بر تغییرات امر ازدواج اشاره شده است. جولایی و همکاران (2023) در مطالعهای تأثیر دین، استفاده از گوشی و فضای مجازی را بر تغییرات ازدواج نشان دادند. زلقی و حسینینژاد (1400) در مطالعهای نشان دادند که رسانه و شبکههای اجتماعی بر نگرش نسبت به ازدواج تاثیری مستقیم داشته و متغیر میانجی دینداری بهعنوان تعدیلکننده و اثرگذار بر روی این رابطه ایفای نقش میکند.
مطالعه شاهقاسمی و همکاران (2015) نشان داد در طول دههی گذشته رشد اینترنت منجر به تغییرات اساسی در سبک زندگی ایرانیان شده، از جمله اینکه روابط با جنس مخالف در فضای اینترنتی و شبکههای اجتماعی بسیار شایع شده و بررسی علل و پیامدهای این موضوع دارای اهمیت است. عباسی شوازی و دلاور (1398) در مطالعهای دریافتند که شبکههای اجتماعی مجازی و رسانههای جمعی داخلی و خارجی رابطه معناداری با نگرش به ازدواج دارند. ادبی و همکاران (1394) در مطالعهای دریافتند که حضور در شبکههای اجتماعی بر باورها و گرایشهای پیش از ازدواج دختران تأثیر گذاشته و به نحو قابلتوجهی گرایش و تمایل به ازدواج را میان آنان کاهش داده است.
در خصوص رابطه بین دینداری و ازدواج، مطالعات مختلف (رشوند سرخکوله، 1397؛ سرایی و اجاقلو، 1392) رابطه مستقیم و معناداری بین دینداری با ارزش ازدواج ذکر کردند. خلجآبادی فراهانی (1400) نیز پایبندی مذهبی را بهعنوان یکی از مهمترین تعیینکنندههای ازدواج برای جوانان گزارش کرده است. برزگر خضری و خدابخشی کولایی (1396) نیز در پژوهشی که انجام دادند به این نتیجه رسیدهاند که جهتگیری مذهبی و خودکنترلی از عوامل مؤثر بر نگرش افراد به روابط قبل از ازدواج با جنس مخالف است.
روابط بین دختر و پسر و دوستیهای بین آنان از دیگر متغیرهایی هستند که بر تغییرات امر ازدواج تاثیرگذار است. قنبری برزیان و همکاران (1397) در مطالعهای نشان دادند که روابط جنسی پیش از ازدواج، سبب کاهش گرایش به ازدواج جوانان دانشجو و نگرش منفی آنها نسبت به ازدواج و تشکیل خانواده و بیاعتمادی به جنس مخالف میشود. همچنین کاهش گرایش به ازدواج، زمینه را برای افزایش میانگین سن ازدواج و بستر را برای رسیدن به تجرد قطعی فراهم میکند. خلجآبادی فراهانی و شجاعی (1392) دریافتند که تجربه معاشرت پیشرفته قبل از ازدواج، یکی از عوامل تعیینکننده افزایش سن ازدواج بین دختران است. گاقان[3] (2002) وجود رابطه بین تعدد ارتباطات پیش از ازدواج و کاهش تمایل به ازدواج در دختران را نشان داد. جونز[4] (2012) در تحقیقی با عنوان "تاخیر در ازدواج و میزان پایین باروری در سنگاپور" نشان داد از مهمترین عوامل تاخیر در ازدواج، فعالیت جنسی خارج از ازدواج و داشتن شریک جنسی بهعنوان شکلی جدید از روابط است. کلانی[5] (2016) در پژوهشی نشان داد که نگرش مثبت نسبت به روابط قبل از ازدواج باعث افزایش سن ازدواج میشود.
تحقیق در خصوص تغییرات ازدواج از آن جهت مهم است که هرگونه تغییر در امر ازدواج مقوله باروری را تحت تاثیر خود قرار میدهد. همکا[6] و همکاران (2021) در تحقیقی نشان دادند که افزایش حداقل سن ازدواج، پیامدهای منفی از جمله کاهش نرخ باروری کل کشور را به دنبال دارد.
تامل در تحقیقات پیشین نشان میدهد که پژوهشهای پراکندهای حول برخی از ابعاد مرتبط به موضوع این تحقیق صورت گرفته است؛ اما پژوهشی که رابطه همزمان میان متغیرهای دینداری، استفاده از شبکههای اجتماعی، تجربه معاشرت با جنس مخالف، اعتماد به جنس مخالف و تمایل به تنوعطلبی را با متغیر تمایل به ازدواج و نحوه تاثیر و تاثر این متغیرها را روی هم بررسی کند، تاکنون انجام نشده است، بنابراین ابعاد نوآورانه مطالعه مانند بررسی همزمان عوامل دینداری، شبکههای اجتماعی، تنوعطلبی، اعتماد و تجربه معاشرت با جنس مخالف در یک مدل تحلیلی، مفید خواهد بود. همچنین اکثر مطالعات انجام شده در خصوص ازدواج، خاص دختران بوده وکمتر مطالعهای بهطور خاص بر روی پسران مجرد و آن هم تمایل پسران به ازدواج انجام شده است. از سوی دیگر، کلانشهر تهران بهعنوان پایتخت کشور ایران، نسبتهای بالایی از مجردین را به خود اختصاص داده و میانگین سن ازدواج پسران در شهر تهران (30 سال) بهطور قابلتوجهی بالاتر از میانگین سن ازدواج پسران در کل کشور (4/27) است (مرکز آمار ایران، 1395). از اینرو بهعنوان محیط مورد مطالعه این پژوهش انتخاب شده است.
چارچوب نظری
برای تحلیل مدل «تمایل به ازدواج» با متغیرهایی نظیر اعتماد به جنس مخالف، تمایل به تنوعطلبی، معاشرت با جنس مخالف، دینداری، استفاده از شبکههای اجتماعی، وضعیت اشتغال و تحصیلات، میتوان چارچوب نظری جامعی ارائه داد که ترکیبی از نظریه کنش اجتماعی، نظریه سرمایه اجتماعی، نظریه تبادل اجتماعی، نظریه نوسازی و نظریه انتخاب عقلانی باشد. این نظریات در تبیین رفتارهای میانفردی، تصمیمگیریهای فردی و تغییرات فرهنگی و اجتماعی مؤثر بر نهاد ازدواج، بنیانی تحلیلی فراهم میآورند. در نظریه کنش اجتماعی وبر، رفتارهایی مانند ازدواج بهعنوان کنشی معنادار از سوی کنشگر اجتماعی درک میشود که ممکن است انگیزههایی ارزشی، عاطفی، سنتی یا عقلانی در پس آنها باشد (Weber, 1978). در این راستا، دینداری بهعنوان یک کنش ارزشی یا سنتی میتواند محرک اصلی در تمایل به ازدواج باشد، حال آنکه اعتماد به جنس مخالف یا معاشرت پیش از ازدواج نیز در قالب کنش عقلانی معطوف به هدف قابل فهم است (Kalberg, 2012).
نظریه سرمایه اجتماعی با تأکید بر نقش پیوندهای اجتماعی، اعتماد متقابل، و هنجارهای اجتماعی در تسهیل همکاری و کنش جمعی، بستری فراهم میکند تا بتوان نقش روابط میانفردی و شبکههای اجتماعی را در تمایل به ازدواج تبیین کرد (Putnam, 2000). روابط گسترده با جنس مخالف یا حضور فعال در شبکههای اجتماعی مجازی، میتواند هم بهمثابه سرمایه اجتماعی پیونددهنده[7] و هم پلزننده[8] تلقی شود که در شناخت گزینههای ازدواج، اعتمادسازی و تنظیم انتظارات نقش دارد (Lin, 2012). در زمینه دینداری نیز، سرمایه اجتماعی مذهبی میتواند هنجارهای ازدواج را تقویت کرده و رفتارهای همسو با آن را مشروعیت بخشد (Smidt, 2011).
از منظر نظریه تبادل اجتماعی، افراد وارد روابطی میشوند که تصور میکنند منافعش بیشتر از هزینههای آن است (Homans, 1961). این دیدگاه برای تحلیل متغیر تنوعطلبی و تردید نسبت به ازدواج بسیار مناسب است، چرا که افراد ممکن است ازدواج را با توجه به هزینههای متصورش مانند محدودیتهای فردی، فشارهای خانوادگی یا احتمال ناکامی، نامطلوب ارزیابی کنند (Rusbult & Van Lange, 2003). در نتیجه، گزینههایی مانند روابط کوتاهمدت، معاشرت آزاد یا تنوع در ارتباطات ممکن است از نظر فرد سودمندتر به نظر برسد. همچنین، نظریه دلبستگی در روانشناسی اجتماعی نیز بر سبکهای دلبستگی ایمن، اجتنابی و دوسوگرا تأکید دارد که از تجارب اولیه در روابط عاطفی شکل میگیرد و بر نگرش به ازدواج و توانایی برقراری روابط پایدار اثرگذار است (Mikulincer & Shaver, 2007; Hazan & Shaver, 1987).
در تبیین هویت مذهبی، جنسیتی و فردی نیز میتوان به نظریه هویت اجتماعی رجوع کرد که بر تعلق گروهی و درونیسازی هنجارهای اجتماعی دلالت دارد (Tajfel & Turner, 1986). افراد متّدین ممکن است از درون گروههای مرجع خود – نظیر جماعت دینی – ارزشهای خاصی درباره ازدواج، جنسیت و نقشهای خانوادگی کسب کنند که به تصمیمگیری درباره ازدواج شکل میدهد (Oyserman et al., 2012). افزون بر این، نظریه نقشهای جنسیتی نیز تبیین میکند که چگونه نگرش به معاشرت با جنس مخالف، اعتماد در روابط و حتی استفاده از شبکههای اجتماعی تحت تأثیر انتظارات نقشمحور زنانه و مردانه قرار دارد (Wood & Eagly, 2012).
یکی از رایجترین و پرکاربردترین نظریات در تبیین تغییرات نهاد خانواده و ازدواج، نظریه نوسازی[9] است. این نظریه با مطرح نمودن ایده انقلاب جهانی در الگوهای خانواده به گستره تاثیرات فرایند نوسازی بر خانواده و الگوهای ازدواج اشاره میکند و معتقد است این فرایند در سطوح مختلف فردی و اجتماعی، ازدواج و الگوهای آن را تحت تاثیر قرار میدهد. بر مبنای نظریه نوسازی با افزایش تحصیلات، شهرنشینی و استفاده از رسانهها (همچون شبکههای اجتماعی)، نگرشها به ازدواج، جنسیت و روابط دگرگون میشود. افزون بر این، نظریه نوسازی با اشاره به تغییرات ارزشی ناشی از فرایند مدرنیزاسیون، افزایش تمایل به تنوعطلبی یا تغییر در مفهوم ازدواج را توضیح میدهد، که موجب کاهش تمایل به ازدواج در سنین پایین میشود (Lesthaeghe, 2010).
نظریه انتخاب عقلانی با تأکید بر حداکثرسازی منافع فردی و محاسبه هزینه- فایده در تصمیمگیریها، بیان میکند که افراد به لحاظ منابع اقتصادی، فرصتهای شغلی و سبک زندگی، در خصوص امر ازدواج تصمیمگیری میکنند (Becker, 1981). این نظریه خصوصاً در تبیین نقش متغیرهای زمینهای مانند وضعیت اشتغال و تحصیلات مفید است. با توجه به مبانی و چارچوب نظری ارائه شده متغیرهای مطرح شده و نحوه ارتباط آنها و تاثیرگذاریشان بر تمایل به ازدواج در شکل 1 در قالب مدل نظری پژوهش نشان داده شده است.
|
سن تحصیلات وضعیت اشتغال |
|
تمایل به ازدواج |
|
تجربه معاشرت با جنس مخالف |
|
اعتماد به جنس مخالف |
|
تمایل به تنوعطلبی |
|
دینداری |
|
شبکههای اجتماعی |
شکل 1. مدل نظری تحقیق و ارتباط بین متغیرهای تحقیق
با توجه به چارچوب و مدل نظری فوق، در پژوهش حاضر فرضیات زیر مطرح و مورد بررسی قرار گرفتهاند:
بین اعتماد به جنس مخالف با تمایل به ازدواج رابطه وجود دارد.
بین تمایل به تنوعطلبی با تمایل به ازدواج رابطه وجود دارد.
بین تجربه معاشرت با جنس مخالف با تمایل به ازدواج رابطه وجود دارد.
بین دینداری با تمایل به ازدواج رابطه وجود دارد.
بین استفاده از شبکههای اجتماعی با تمایل به ازدواج رابطه وجود دارد.
بین متغیرهای زمینهای (سن، تحصیلات و وضعیت اشتغال) با تمایل به ازدواج رابطه وجود دارد.
روش و دادهها
این پژوهش در زمره تحقیقات پیمایش مقطعی بوده و جهت جمعآوری دادههای تحقیق از ابزار پرسشنامهی ساختیافته استفاده شده که در پاییز سال 1403 به انجام رسیده است. جهت سنجش روایی پرسشنامهی تحقیق، از روش اعتبار صوری و نظرخواهی از متخصصان استفاده شده است. همچنین جهت سنجش پایایی پرسشنامهی تحقیق، از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شده است. جامعه آماری تحقیق، شامل پسران مجرد (هرگز ازدواجنکرده) 49-31 ساله ساکن در مناطق 22گانه شهر تهران است. براساس آخرین سرشماری نفوس و مسکن در سال 1395، تعداد پسران مجرد 49-31 ساله ساکن در مناطق 22گانه شهر تهران برابر با 226010 نفر بوده است. برای به دست آوردن این عدد (226010) ابتدا با استفاده از ضرایب اسپراگ تعداد جمعیت 34-31 ساله هرگز ازدواجنکرده در مناطق 22گانه مشخص گردید. سپس این تعداد با تعداد جمعیت هرگز ازدواج نکرده در سه گروه سنی 39-35 ساله، 44-40 ساله و 49-45 ساله در مناطق 22گانه جمع گردید. بدین ترتیب تعداد پسران مجرد 49-31 ساله ساکن در مناطق 22گانه شهر تهران به دست آمد. بنابراین جامعه آماری ما پسران مجرد 49-31 ساله ساکن در مناطق 22گانه شهر تهران است که تعداد آنان برابر با 226010 نفر است. علت انتخاب بازه سنی پسران مجرد 49-31 ساله این است که با استفاده از روش هاینل میانگین سن در اولین ازدواج برای پسران در شهر تهران 30 سال است، بنابراین کسانی که سن 30 سالگی را پشتسر گذاشته و هنوز ازدواجنکردهاند، تجربه ازدواج در سنین بالاتر از میانگین شهر تهران را داشتهاند. سن 49 سالگی هم بهعنوان سن تجرد قطعی در نظر گرفته شده است. تعداد نمونه مورد مطالعه در این پژوهش با استفاده از فرمول کوکران 384 نفر برآورد شد.
به دلیل اینکه مطالعه مناطق 22گانه شهر تهران بسیار زمانبر و هزینهبر است، بنابراین، از بین مناطق 22گانه شهر تهران بهصورت تصادفی ساده سه منطقه 3، 8 و 16 انتخاب شد. منطقه 3 بهعنوان منطقه توسعهیافته، منطقه 8 بهعنوان منطقهای با توسعهیافتگی متوسط و منطقه 16 بهعنوان منطقه توسعهنیافته در نظر گرفته شده است. برای این دستهبندی از مقاله "الگوی فضایی نابرابری توسعه در مناطق 22گانه کلانشهر تهران" نوشته صادقی و زنجری (1396) استفاده شده است.
تعداد پسران مجرد 49-31 ساله ساکن در سه منطقه 3، 8 و 16 برابر با 30201 نفر بوده است. با توجه به اینکه شیوه نمونهگیری طبقهبندی چندمرحلهای بوده است، بنابراین به تعداد جمعیت پسران مجرد در هر منطقه و در هر گروه سنی نیاز داشتیم بهعبارت دیگر به تناسب جمعیت پسران مجرد در سه منطقه سه، هشت و شانزده در هر منطقه تعداد نمونه در آن منطقه مشخص شد. بهگونهایکه، از کل جمعیت مربوط به این سه منطقه، 9/37 درصد آنان در منطقه سه، 6/39 درصد در منطقه هشت و 5/22 درصد در منطقه شانزده قرار داشتند. بنابراین از روی توزیع درصد در هر منطقه، توزیع جمعیت در آن منطقه محاسبه شد. بنابراین، تعداد نمونه در منطقه سه 145 نفر، در منطقه هشت152 نفر و در منطقه شانزده 87 نفر برآورد شد (جدول 1).
جدول 1. توزیع جمعیت 49-31 ساله پسران مجرد بر اساس مناطق منتخب شهر تهران، 1395
|
مناطق |
34-31 ساله |
39-35 ساله |
44-40 ساله |
49-45 ساله |
کل جمعیت |
توزیع درصد |
توزیع جمعیت نمونه |
|
منطقه 3 |
6028 |
3399 |
1328 |
901 |
11656 |
9/37 |
145 |
|
منطقه 8 |
6020 |
3344 |
1475 |
1066 |
11905 |
6/39 |
152 |
|
منطقه 16 |
3250 |
1949 |
873 |
568 |
6640 |
5/22 |
87 |
|
کل |
15298 |
8692 |
3676 |
2535 |
30201 |
0/100 |
384 |
منبع: پردازش از دادههای سرشماری شهر تهران، 1395
در ادامه، از روی توزیع درصد در هر گروه سنی توزیع جمعیت نمونه در آن گروه سنی محاسبه شد؛ بدین ترتیب که در منطقه سه، 7/51 درصد پسران مجرد در گروه سنی 34-31 ساله، 2/29 درصد در گروه سنی 39-35 ساله، 4/11 درصد در گروه سنی 44-40 ساله و 7/7 درصد پسران مجرد در گروه سنی 49-45 ساله قرار داشتند. بنابراین، از 145 نفر نمونه منطقه سه، 75 نفر به گروه سنی 34-31 ساله، 42 نفر به گروه سنی 39-35 ساله، 17 نفر به گروه سنی 44-40 ساله و 11 نفر به گروه سنی 49-45 ساله اختصاص پیدا کرد. بدینترتیب، نمونه 145 نفری ما در منطقه سه تکمیل شده است. به همین ترتیب، در دو منطقه دیگر (منطقه 8 و منطقه 16) نیز، از روی توزیع درصد در هر گروه سنی توزیع جمعیت نمونه در آن گروه سنی محاسبه شد. بدینترتیب، نمونه 384 نفری ما در این سه منطقه تکمیل شده است (جدول 2).
جدول 2. توزیع نمونه تحقیق حسب گروههای سنی و مناطق منتخب شهر تهران، 1395
|
مناطق |
34-31 ساله |
39-35 ساله |
44-40 ساله |
49-45 ساله |
کل |
|
منطقه 3 |
75 |
42 |
17 |
11 |
145 |
|
منطقه 8 |
76 |
43 |
19 |
14 |
152 |
|
منطقه 16 |
43 |
26 |
11 |
7 |
87 |
|
کل |
194 |
111 |
47 |
32 |
384 |
منبع: پردازش از دادههای سرشماری شهر تهران، 1395
پس از آموزش نکات لازم به پرسشگران برای تکمیل پرسشنامهها، ابتدا چند میدان اصلی مناطق مورد نظر (3، 8 و 16) انتخاب گردید، سپس از هر میدان اصلی، یک خیابان اصلی انتخاب گردید، از هر خیابان بهطور تصادفی ساده یک کوچه انتخاب گردید. سپس با مراجعه به درب منزل در صورت وجود جوان مجرد که حاضر به مصاحبه بودند، پرسشنامه تکمیل گردید. همچنین این نکته یادآوری شد که چنانچه کوچه به اتمام رسید و پرسشنامهها کامل نشده بود به کوچه مجاور مراجعه کنند، و یا اگر در موقع انجام مصاحبه خانهای حاضر به همکاری نشد با خانه بعدی مصاحبه کنند.
در این پژوهش، متغیرهای دینداری، شبکههای اجتماعی، تجربه معاشرت با جنس مخالف، اعتماد به جنس مخالف و تمایل به تنوعطلبی متغیرهای مستقل به شمار میروند. متغیر وابسته نیز، تمایل به ازدواج است. جهت سنجش متغیر تمایل به ازدواج، از پنج گویه استفاده شده است که طیف آن بهصورت ترتیبی از کاملاً مخالفم با کد (1) تا کاملاً موافقم با کد (5) است. برای به دست آوردن و سنجش متغیر تمایل به ازدواج، پنج گویه ذکر شده در جدول 3 با یکدیگر جمع شده است. بدین ترتیب متغیری در مقیاس شبهفاصلهای به دست آمده است. مقدار استاندارد شده آلفای کرونباخ برای متغیر تمایل به ازدواج برابر با 829/0 است. بنابراین گویههای مربوط به متغیر تمایل به ازدواج از پایایی خوبی برخوردار هستند. نمره بالاتر به معنای تمایل بیشتر به ازدواج و نمره پایینتر به معنای تمایل کمتر به ازدواج است (جدول 3).
جهت سنجش متغیر دینداری، از شش گویه استفاده شده است که طیف آن بهصورت ترتیبی از خیلیکم با کد (1) تا خیلیزیاد با کد (5) است. برای به دست آوردن و سنجش متغیر دینداری، شش گویه ذکر شده در جدول 3 با یکدیگر جمع شده است. بدین ترتیب متغیری در مقیاس شبهفاصلهای به دست آمده است. مقدار استاندارد شده آلفای کرونباخ برای متغیر دینداری برابر با 910/0 است. بنابراین گویههای مربوط به متغیر دینداری از پایایی خوبی برخوردار هستند. نمره بالاتر به معنای دینداری بیشتر و نمره پایینتر به معنای دینداری کمتر است (جدول 3).
جهت سنجش و بررسی تجربه معاشرت با جنس مخالف از چهار گویه استفاده شده است که طیف آن بهصورت ترتیبی از خیلیکم با کد (1) تا خیلیزیاد با کد (5) است. برای به دست آوردن و سنجش متغیر تجربه معاشرت با جنس مخالف، گویههای ذکر شده در جدول 3 با یکدیگر جمع شده، بدین ترتیب متغیری در مقیاس شبهفاصلهای به دست آمده است. مقدار استاندارد شده آلفای کرونباخ برای متغیر تجربه معاشرت با جنس مخالف برابر با 857/0 است. بنابراین گویههای مربوط به متغیر تجربه معاشرت با جنس از پایایی خوبی برخوردار هستند. نمره بالاتر به معنای زیاد بودن تجربه معاشرت با جنس مخالف و نمره پایین به معنای پایین بودن تجربه معاشرت با جنس مخالف است (جدول 3).
جدول 3. تعریف عملیاتی متغیرهای تحقیق
|
متغیرها |
گویهها |
مقدار استاندارد شده آلفای کرونباخ |
|
تمایل به ازدواج |
اعتقاد به کسب شرایط بهتری برای ادامه زندگی با ازدواج، ترجیح ازدواج به لذت بردن از دوره مجردی، ترجیح ازدواج بر ادامه تحصیل، باور به منجر شدن ازدواج به رشد بهتر، تمایل به ازدواج قبل از 30 سالگی |
829/0 |
|
دینداری |
خواندن نمازهای یومیه، گرفتن روزه، پرداخت خمس، رعایت پوشش و حجاب مناسب، مقید به انجام غسل واجب و شرکت در مراسمهای مذهبی |
910/0 |
|
تجربه معاشرت با جنس مخالف |
تجربه دوستیهای مختلف داشتن، داشتن تجربه شکست عشقی، تجربه رابطه متعدد عاطفی و احساسی با جنس مخالف، تجربه داشتن رابطه جنسی با جنس مخالف |
857/0 |
|
اعتماد به جنس مخالف |
نیاز به زمان زیاد جهت اعتماد کردن، دشوار بودن اعتماد به دختران در این دوره و زمانه، سخت بودن یافتن دختری همراه در زندگی مشترک به دلیل افزایش طلاق، عدم اعتماد به دختری بهعنوان همسر به دلیل دوستیهای متعدد افراد با جنس مخالف |
794/0 |
|
تمایل به تنوعطلبی |
تنوع در زندگی لازم است حتی در روابط دوستی، خوب بودن روابط متعدد و همزمان عاطفی برای رشد فرد، حُسن دوستی بر ازدواج به دلیل موقت بودن آن، خیلی از دوستیها بعد از مدتی دلزدگی میآورد |
836/0 |
|
شبکههای اجتماعی |
در شبانه روز چند ساعت از شبکههای اجتماعی همچون تلگرام، اینستاگرام، فیسبوک، توییتر، واتساپ و ... استفاده میکنید؟ |
- |
جهت سنجش اعتماد به جنس مخالف از چهار گویه استفاده شده که بهصورت ترتیبی از کاملاً موافقم با کد (1) تا کاملاًمخالفم با کد (5) است. از جمع چهار گویه متغیر شبهفاصلهای اعتماد به جنس مخالف ایجاد گردید که نمره بالاتر به معنای اعتماد بیشتر و نمره پایینتر به معنای اعتماد کمتر به جنس مخالف است. همچنین جهت سنجش تمایل به تنوعطلبی از چهار گویه استفاده شده که بهصورت ترتیبی از کاملاً مخالفم با کد (1) تا کاملاًموافقم با کد (5) است. از جمع چهار گویه متغیر شبهفاصلهای تمایل به تنوعطلبی ایجاد گردید که نمره بالاتر به معنای تمایل به تنوعطلبی بیشتر و نمره پایینتر به معنای تمایل به تنوعطلبی کمتر است. متغیر استفاده از شبکههای اجتماعی نیز با این سوال مورد پرسش قرار گرفته است که در شبانه روز چند ساعت از شبکههای اجتماعی همچون تلگرام، اینستاگرام، فیسبوک، توییتر، واتساپ و ... استفاده میکنید؟ بنابراین این متغیر در مقیاس نسبی در نظر گرفته شده است (جدول 3).
جهت سنجش متغیر سن پرسیده شدکه چند سال دارید؟ متغیر تحصیلات نیز به دو صورت ترتیبی (1 زیردیپلم و دیپلم، 2 کاردانی، 3 کارشناسی، 4 کارشناسی ارشد و بالاتر)، و فاصلهای و با پرسش از تعداد کلاسهایی که فرد بهصورت رسمی در مدارس و دانشگاهها درس خوانده است، مورد پرسش قرار گرفت. وضعیت اشتغال هر فرد بهصورت متغیر اسمی دو گزینهای یا دو ارزشی در نظر گرفته شده است. شاغل با کد یک و غیرشاغل با کد صفر مشخص شده است.
جهت سنجش روابط دو متغیره بین متغیر وابسته تحقیق که در مقیاس شبهفاصلهای است (تمایل به ازدواج) و متغیرهای مستقلی که در مقیاس نسبی، فاصلهای و شبهفاصلهای هستند (سن، تحصیلات، استفاده از شبکههای اجتماعی، دینداری، تجربه معاشرت با جنس مخالف، اعتماد به جنس مخالف و تمایل به تنوعطلبی) از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شده است. جهت سنجش روابط دو متغیره بین متغیر وابسته تحقیق و وضعیت اشتغال که در مقیاس اسمی دو گزینهای است، از آزمون T با دو نمونه مستقل استفاده شده است. در نهایت جهت سنجش تحلیل چندمتغیره بین متغیر وابسته و متغیرهای مستقل، از آزمون رگرسیون خطی چندمتغیره و تحلیل مسیر استفاده شده است.
یافتههای تحقیق
توزیع نمونه تحقیق بر حسب گروههای سنی حاکی از آن است که 6/50 درصد در گروه سنی 34-31 ساله، 8/28 درصد در گروه سنی 39-35 ساله، 2/12 درصد در گروه سنی 44-40 ساله و 4/8 درصد در گروه سنی 49-45 ساله قرار دارند. میانگین سنی نمونه تحقیق 5/35 سال است. 8/12 درصد نمونه تحقیق دارای تحصیلات زیردیپلم و دیپلم هستند. 7/18 درصد تحصیلات کاردانی، 2/46 درصد نمونه تحقیق تحصیلات کارشناسی و 3/22 درصد تحصیلات کارشناسی ارشد و بالاتر دارند. بنابراین، 5/68 درصد نمونه تحقیق دارای تحصیلات کارشناسی و بالاتر هستند.
در توجیه استفاده از آزمونهای پارامتریک در این پژوهش چند نکته وجود دارد: نخست آنکه حجم نمونه پژوهش 384 نفر بوده که بر اساس فرمول کوکران و با روش نمونهگیری طبقهبندی چندمرحلهای و تصادفی ساده انتخاب شده است. این حجم نمونه نسبتاً بزرگ، موجب کاهش حساسیت آزمونهای پارامتریک به انحراف احتمالی دادهها از توزیع نرمال میشود و اعتبار نتایج را افزایش میدهد. دوم آنکه بخش عمده متغیرهای تحقیق با استفاده از گویههای چندگزینهای در طیف لیکرت پنجدرجهای سنجیده و سپس با تجمیع آنها به متغیرهای شبهفاصلهای تبدیل شدهاند؛ این رویه در تحقیقات اجتماعی متداول است و زمینه لازم برای استفاده از آزمونهای پارامتریک را فراهم میسازد. علاوه بر این، مقیاس اندازهگیری برخی متغیرها مانند سن، میزان استفاده از شبکههای اجتماعی (برحسب ساعت) و تحصیلات در سطح فاصلهای (تعداد سالهای تحصیل) بوده است که خود با شرایط آزمونهای پارامتریک انطباق دارد. همچنین ضرایب پایایی حاصل از آزمون آلفای کرونباخ که همگی بالاتر از 8/0 به دست آمدهاند، نشاندهنده همسانی درونی مطلوب ابزارها و روایی مناسب متغیرهاست. از آنجاکه دادهها بهصورت فردی و مستقل گردآوری شدهاند، فرض استقلال مشاهدات نیز برقرار بوده است. بر این اساس، محقق استدلال میکند که شرایط اصلی استفاده از آزمونهای پارامتریک در این تحقیق مهیا بوده و به همین دلیل از ضریب همبستگی پیرسون، آزمون t برای گروههای مستقل و رگرسیون چندمتغیره در تحلیل دادهها بهره گرفته شده است.
جدول 4، رابطه دو متغیره بین متغیرهای مستقل تحقیق و متغیر وابسته (تمایل به ازدواج) را با استفاده از آزمون ضریب همبستگی پیرسون نشان میدهد. مطابق نتایج جدول شماره 4، سطح معناداری ضریب همبستگی پیرسون بین متغیر اعتماد به جنس مخالف و تمایل به ازدواج در سطح 01/0 معنادار است. جهت رابطه مثبت است، بدین معنا که هرچه پسران اعتماد بیشتری به جنس مخالف داشته باشند، تمایل آنان به ازدواج افزایش خواهد یافت. رابطه بین تمایل به تنوعطلبی و تمایل به ازدواج پسران در سطح 01/0 معنادار است. جهت رابطه منفی است، بدینمعنا که با افزایش تمایل به تنوعطلبی در بین پسران مجرد، تمایل آنان به ازدواج کاهش مییابد. رابطه بین تجربه معاشرت با جنس مخالف و تمایل به ازدواج پسران در سطح 01/0 معنادار است. جهت رابطه منفی است، بدین معنا که با افزایش تجربه معاشرت با جنس مخالف پسران مجرد، تمایل آنان به ازدواج کاهش مییابد (جدول 4).
رابطه بین دینداری و تمایل به ازدواج پسران در سطح 01/0 معنادار است. جهت رابطه مثبت است؛ بدین معنا که با افزایش دینداری پسران، تمایل به ازدواج آنان افزایش مییابد. رابطه بین استفاده از شبکههای اجتماعی و تمایل به ازدواج پسران در سطح 01/0 معنادار است. جهت رابطه منفی است، بدینمعنا که با افزایش استفاده از شبکههای اجتماعی همچون تلگرام، اینستاگرام، واتساپ و ... در بین پسران مجرد، تمایل آنان به ازدواج کاهش مییابد. در نهایت رابطه بین سن و تمایل به ازدواج پسران در سطح 01/0 معنادار است. جهت رابطه مثبت است؛ بدین معنا که با افزایش سن پسران، تمایل به ازدواج آنان افزایش مییابد (جدول 4).
جدول 4. رابطه بین متغیرهای مستقل و تمایل به ازدواج پسران مجرد
|
متغیرهای مستقل |
ضریب همبستگی پیرسون |
سطح معناداری |
|
اعتماد به جنس مخالف |
683/0 |
001/0 |
|
تمایل به تنوعطلبی |
704/0- |
001/0 |
|
تجربه معاشرت با جنس مخالف |
731/0- |
001/0 |
|
دینداری |
712/0 |
001/0 |
|
استفاده از شبکههای اجتماعی |
762/0- |
001/0 |
|
سن |
315/0 |
012/0 |
|
تحصیلات |
029/0 |
208/0 |
جدول 5، رابطه بین متغیر وابسته و متغیر مستقل وضعیت اشتغال را با استفاده از آزمون T با دو نمونه مستقل نشان میدهد. نتایج آزمون t (763/14 =t و 001/0=Sig) بیانگر آن است که میانگینهای دو گروه شاغلین و غیرشاغلین تفاوت معناداری با یکدیگر داشته و این دو گروه با سطح اطمینان 99 درصد در میانگین تمایل به ازدواج با هم تفاوت دارند. میانگین تمایل به ازدواج برای شاغلین برابر با 8361/5 و میانگین تمایل به ازدواج برای غیرشاغلین برابر با 6714/2 است. بنابراین میانگین تمایل به ازدواج در بین شاغلین بیشتر از غیرشاغلین است و اختلاف این میانگین برابر با 1647/3 میباشد (جدول 5).
جدول 5. آزمون تفاوت میانگین تمایل به ازدواج بر حسب طبقات متغیر مستقل
|
متغیر |
طبقات متغیر |
میانگین تمایل به ازدواج |
تفاوت میانگین |
آزمون T |
سطح معناداری |
|
وضعیت اشتغال |
شاغل |
84/5 |
16/3 |
763/14 |
001/0 |
|
غیرشاغل |
67/2 |
جهت بررسی تاثیر همزمان تمامی متغیرهای تحقیق و به جهت درک بهتر عوامل موثر بر تمایل به ازدواج پسران مجرد از تکنیک رگرسیون خطی چندمتغیره و تحلیل مسیر استفاده شده است. در ادامه چهار مدل جهت تحلیل چندمتغیره آورده شده است. مدل اول رگرسیون خطی چندمتغیره است که تاثیر متغیرهای سن، تحصیلات، وضعیت اشتغال، اعتماد به جنس مخالف، تمایل به تنوعطلبی، تجربه معاشرت با جنس مخالف، دینداری و استفاده از شبکههای اجتماعی بر متغیر تمایل به ازدواج سنجیده شده است. در مدل دوم با استفاده از رگرسیون خطی دومتغیره تاثیر تجربه معاشرت با جنس مخالف بر متغیر اعتماد به جنس مخالف مورد بررسی قرار گرفته است. در مدل سوم با استفاده از رگرسیون خطی دومتغیره تاثیر تجربه معاشرت با جنس مخالف بر متغیر تمایل به تنوعطلبی مورد آزمون قرار گرفته و در مدل چهارم، با استفاده از رگرسیون خطی چندمتغیره تاثیر متغیرهای دینداری و استفاده از شبکههای اجتماعی بر متغیر تجربه معاشرت با جنس مخالف، مورد سنجش قرار گرفته است. در آخر نیز با استفاده از جمع اثر مستقیم و اثر غیرمستقیم هریک از متغیرهای تحقیق، اثر کل هر متغیر بر متغیر وابسته مورد بررسی قرار گرفته است. در ادامه به تفسیر هریک از مدلها پرداخته شده است[10].
در مدل اول تاثیر متغیرهای سن، تحصیلات، وضعیت اشتغال، اعتماد به جنس مخالف، تمایل به تنوعطلبی، تجربه معاشرت با جنس مخالف، دینداری و استفاده از شبکههای اجتماعی بر متغیر تمایل به ازدواج سنجیده شده است. مطابق نتایج جدول 6، به جز متغیر تحصیلات بین تمامی متغیرهای تحقیق با تمایل به ازدواج رابطۀ آماری معناداری وجود دارد. متغیرهای سن و وضعیت اشتغال رابطه معناداری با تمایل به ازدواج دارند. مقدار بتای به دست آمده برای این متغیرها مثبت است؛ بدین معنا که با افزایش سن و شاغل بودن پسران، تمایل به ازدواج آنان افزایش مییابد. متغیرهای اعتماد به جنس مخالف و دینداری رابطه معناداری با تمایل به ازدواج دارند. مقدار بتای به دست آمده برای این متغیرها مثبت است؛ بدین معنا که با افزایش اعتماد به جنس مخالف و دینداری در بین پسران مجرد، تمایل به ازدواج آنان افزایش خواهد یافت (جدول 6).
متغیرهای تمایل به تنوعطلبی، تجربه معاشرت با جنس مخالف و استفاده از شبکههای اجتماعی نیز رابطه معناداری با تمایل به ازدواج دارند. مقدار بتای به دست آمده برای این متغیرها منفی است؛ بدین معنا که با افزایش تمایل به تنوعطلبی، تجربه معاشرت با جنس مخالف و استفاده از شبکههای اجتماعی ، تمایل به ازدواج پسران کاهش مییابد (جدول 6).
مقدار ضریب تعیین تعدیل شده برابر با 524/0 میباشد و نشاندهنده این است که متغیرهای تحقیق توانستهاند حدود 5/52 درصد تغییرات متغیر وابسته (تمایل به ازدواج) را تبیین کنند. همانگونه که در مدل اول مشاهده میشود، متغیرهای اعتماد به جنس مخالف، تمایل به تنوعطلبی، تجربه معاشرت با جنس مخالف، استفاده از شبکههای اجتماعی و دینداری، به ترتیب، قویترین پیشبینیکنندههای تمایل به ازدواج در بین پسران مجرد هستند (جدول 6).
جدول 6. تحلیل رگرسیونی چندمتغیرۀ متغیرهای پژوهش با تمایل به ازدواج
|
مدل اول |
Beta |
sig |
|
سن |
286/0 |
027/0 |
|
تحصیلات |
032/0 |
214/0 |
|
وضعیت اشتغال (شاغل=1، غیرشاغل=0) |
319/0 |
001/0 |
|
اعتماد به جنس مخالف |
674/0 |
001/0 |
|
تمایل به تنوعطلبی |
635/0- |
001/0 |
|
تجربه معاشرت با جنس مخالف |
621/0- |
001/0 |
|
دینداری |
603/0 |
001/0 |
|
استفاده از شبکههای اجتماعی |
617/0- |
001/0 |
|
Method |
Enter |
|
|
R |
801/0 |
|
|
Adjusted R Square |
524/0 |
|
|
F |
647/33 |
|
|
sig |
001/0 |
|
در ادامه با توجه به مدل نظری تحقیق و به منظور بررسی و آزمون مدل نظری تحقیق، مدل دوم، مدل سوم و مدل چهارم ارائه شده است. در مدل دوم با استفاده از رگرسیون خطی دومتغیره تاثیر تجربه معاشرت با جنس مخالف بر متغیر اعتماد به جنس مخالف مورد بررسی قرار گرفته است. متغیر تجربه معاشرت با جنس مخالف رابطه معناداری با اعتماد به جنس مخالف دارد. مقدار بتای به دست آمده برای این متغیر منفی است؛ بدین معنا که با افزایش تجربه معاشرت با جنس مخالف، اعتماد پسران به جنس مخالف کاهش خواهد یافت. در مدل دوم، متغیر تجربه معاشرت با جنس مخالف به تنهایی 5/32 درصد از تغییرات متغیر وابسته (اعتماد به جنس مخالف) را تبیین میکند که حاکی از اهمیت بالای متغیر تجربه معاشرت با جنس مخالف، در اعتماد پسران مجرد به جنس مخالف است (جدول 7).
در مدل سوم با استفاده از رگرسیون خطی دومتغیره تاثیر تجربه معاشرت با جنس مخالف بر متغیر تمایل به تنوعطلبی مورد آزمون قرار گرفته است. متغیر تجربه معاشرت با جنس مخالف رابطه معناداری با تمایل به تنوعطلبی دارد. مقدار بتای به دست آمده برای این متغیر مثبت است؛ بدین معنا که با افزایش تجربه معاشرت با جنس مخالف، تمایل به تنوعطلبی در پسران افزایش خواهد یافت. متغیر تجربه معاشرت با جنس مخالف به تنهایی حدود 29 درصد از تغییرات متغیر وابسته (تمایل به تنوعطلبی) را تبیین میکند که حاکی از اهمیت بالای متغیر تجربه معاشرت با جنس مخالف، در تمایل به تنوعطلبی پسران مجرد است (جدول 7).
جدول 7- مدلها و ضرایب رگرسیونی (بتاها) مربوط به تاثیر متغیرهای مستقل تحقیق بر متغیر وابسته
|
مدل دوم |
Beta |
Sig |
||
|
تحلیل دومتغیرۀ تجربه معاشرت با جنس مخالف با اعتماد به جنس مخالف |
تجربه معاشرت با جنس مخالف |
731/0- |
001/0 |
|
|
Method |
Enter |
|||
|
R |
731/0 |
|||
|
Adjusted R Square |
325/0 |
|||
|
F |
536/18 |
|||
|
sig |
001/0 |
|||
|
|
||||
|
مدل سوم |
Beta |
Sig |
||
|
تحلیل دومتغیرۀ تجربه معاشرت با جنس مخالف با تمایل به تنوعطلبی |
تجربه معاشرت با جنس مخالف |
687/0 |
001/0 |
|
|
Method |
Enter |
|||
|
R |
687/0 |
|||
|
Adjusted R Square |
289/0 |
|||
|
F |
764/16 |
|||
|
sig |
001/0 |
|||
|
|
|
|
||
|
|
مدل چهارم |
Beta |
Sig |
|
|
تحلیل چندمتغیرۀ استفاده از شبکههای اجتماعی و دینداری با تجربه معاشرت با جنس مخالف |
استفاده از شبکههای اجتماعی |
679/0 |
001/0 |
|
|
دینداری |
815/0- |
001/0 |
||
|
Method |
Enter |
|||
|
R |
768/0 |
|||
|
Adjusted R Square |
423/0 |
|||
|
F |
527/24 |
|||
|
sig |
001/0 |
|||
در مدل آخر و مدل چهارم، با استفاده از رگرسیون خطی چندمتغیره تاثیر متغیرهای دینداری و استفاده از شبکههای اجتماعی بر متغیر تجربه معاشرت با جنس مخالف، مورد سنجش قرار گرفته است. متغیر استفاده از شبکههای اجتماعی رابطه معناداری با تجربه معاشرت با جنس مخالف دارد. مقدار بتای به دست آمده برای این متغیر مثبت است؛ بدین معنا که با افزایش استفاده از شبکههای اجتماعی، تجربه معاشرت با جنس مخالف در بین پسران افزایش خواهد یافت. متغیر دینداری رابطه معناداری با تجربه معاشرت با جنس مخالف دارد. مقدار بتای به دست آمده برای این متغیر منفی است؛ بدین معنا که با افزایش دینداری، تجربه معاشرت با جنس مخالف در بین پسران کاهش خواهد یافت (جدول 7).
مقدار ضریب تعیین تعدیل شده در مدل چهارم برابر با 423/0 میباشد و نشاندهنده این است که متغیرهای استفاده از شبکههای اجتماعی و دینداری حدود 5/42 درصد تغییرات متغیر وابسته (تجربه معاشرت با جنس مخالف) را تبیین کنند. متغیرهای دینداری و استفاده از شبکههای اجتماعی، به ترتیب، قویترین پیشبینیکنندههای تجربه معاشرت با جنس مخالف در بین پسران مجرد هستند (جدول 7).
جدول 8. جمع اثرات متغیرهای مستقل تحقیق بر تمایل به ازدواج
|
متغیر |
اثر مستقیم |
اثر غیرمستقیم |
کل اثر |
|
اعتماد به جنس مخالف |
674/0 |
- |
674/0 |
|
تمایل به تنوعطلبی |
635/0- |
- |
635/0- |
|
تجربه معاشرت با جنس مخالف |
621/0- |
تجربه معاشرت با جنس مخالف اعتماد به جنس مخالف (731/0-) اعتماد به جنس مخالف تمایل به ازدواج (674/0) تجربه معاشرت با جنس مخالف تمایل به تنوعطلبی (687/0) تمایل به تنوعطلبی تمایل به ازدواج (635/0-) کل اثر غیرمستقیم: (731/0-) (674/0) (687/0) (635/0-)= (215/0) |
836/0- |
|
دینداری |
603/0 |
دینداری تجربه معاشرت با جنس مخالف (815/0-) تجربه معاشرت با جنس مخالف اعتماد به جنس مخالف (731/0-) اعتماد به جنس مخالف تمایل به ازدواج (674/0) دینداری تجربه معاشرت با جنس مخالف (815/0-) تجربه معاشرت با جنس مخالف تمایل به تنوعطلبی (687/0) تمایل به تنوعطلبی تمایل به ازدواج (635/0-) کل اثر غیرمستقیم: (815/0-) (731/0-) (674/0) (815/0-) (687/0) (635/0-)= (143/0) |
746/0 |
|
استفاده از شبکههای اجتماعی |
617/0- |
استفاده از شبکههای اجتماعی تجربه معاشرت با جنس مخالف (679/0) تجربه معاشرت با جنس مخالف اعتماد به جنس مخالف (731/0-) اعتماد به جنس مخالف تمایل به ازدواج (674/0) استفاده از شبکههای اجتماعی تجربه معاشرت با جنس مخالف (679/0) تجربه معاشرت با جنس مخالف تمایل به تنوعطلبی (687/0) تمایل به تنوعطلبی تمایل به ازدواج (635/0-) کل اثر غیرمستقیم: (679/0) (731/0-) (674/0) (679/0) (687/0) (635/0-)= (099/0) |
716/0- |
|
سن |
286/0 |
- |
286/0 |
|
وضعیت اشتغال |
319/0 |
- |
319/0 |
جدول 8 مجموع اثرات متغیرهای مستقل معنادار را در مدل تحلیل مسیر پژوهش نشان میدهد. مطابق یافتهها، به جز متغیر تحصیلات، تمامی متغیرهای تحقیق بر تمایل به ازدواج پسران اثرگذار بودند. نکتۀ قابل توجه، اثرگذاری مهم و قابل توجه متغیر تجربه معاشرت با جنس مخالف و واسطه بودن آن، بر تمایل به ازدواج پسران مورد مطالعه است. به بیان دیگر متغیر تجربه معاشرت با جنس مخالف از یکسو تحت تاثیر دو متغیر دینداری و استفاده از شبکههای اجتماعی بوده و از آنان تاثیر میپذیرد و از سوی دیگر بر دو متغیر اعتماد به جنس مخالف و تمایل به تنوعطلبی، اثرگذار بوده و در نهایت بر تمایل به ازدواج پسران تاثیرگذار است. این مورد در شکل 2 نیز بهصورت دیاگرام مسیر نشان داده شده است.
|
تمایل به ازدواج |
|
تجربه معاشرت با جنس مخالف |
|
اعتماد به جنس مخالف |
|
تمایل به تنوعطلبی |
|
دینداری |
|
شبکههای اجتماعی |
|
815/0-0
|
|
603/0
|
|
286/0
|
|
674/0
|
|
731/0-0
|
|
سن
وضعیت اشتغال |
|
621/0-0
|
|
687/0
|
|
319/0
|
|
679/0
|
|
617/0-0
|
|
635/0-0
|
نمودار2. مدل تحلیل مسیر ارتباط بین متغیرهای تحقیق
منبع: یافتههای تحقیق
جمعبندی و نتیجهگیری
تحولات نگرشی و ارزشی که در حوزه ازدواج حادث شده است، میتواند نقش مهمی در تغییر تمایل به ازدواج داشته باشد. در همین راستا، پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه تجربه معاشرت با جنس مخالف با تمایل به ازدواج در شهر تهران انجام شده است.
از جمله یافتههای تحقیق این بود که بین وضعیت اشتغال پسران با تمایل به ازدواج رابطه معنادار وجود داشت. بهگونهای که افراد غیرشاغل، تمایل به ازدواج کمتری داشتند. این یافته همسو با بسیاری از مطالعات (Tyagi et al, 2022؛ بگی، 1402؛ رشادی و قیصریان، 1401؛ الهیچورن و همکاران، 1401؛ مولاپناه و همکاران، 1400؛ ترابی و شمس قهفرخی، 1400) است. نظریه انتخاب عقلانی نیز با تأکید بر حداکثرسازی منافع فردی و محاسبه هزینه–فایده در تصمیمگیریها، بیان میکند که افراد به لحاظ منابع اقتصادی، فرصتهای شغلی و سبک زندگی، در خصوص امر ازدواج تصمیم میگیرند. طبیعتاً زمانی افراد اقدام به ازدواج میکنند که بتوانند از پس هزینههای زندگی مشترک برآمده و این امر زمانی تحقق مییابد که فرد شغل و پساندازی داشته باشد، در غیر اینصورت تمایل به ازدواج کاهش خواهد یافت.
از دیگر یافتههای تحقیق، وجود رابطه معنادار بین استفاده از شبکههای اجتماعی و تمایل به ازدواج بود. بدین معنا که با افزایش استفاده از شبکههای اجتماعی، تمایل به ازدواج در بین پسران کاهش مییابد. این یافته همسو با مطالعات مختلف (زلقی و حسینینژاد، 1400؛ رشوند سرخکوله و وجدانی، 1399؛ عباسیشوازی و دلاور، 1398) است. ادبی و همکاران (1394) بر نقش کلیدی شبکههای اجتماعی مجازی بر گرایشها و باورهای پیش از ازدواج تاکید داشته و اذعان داشتندکه حضور در شبکههای اجتماعی بر باورها و گرایشهای پیش از ازدواج دختران تأثیر گذاشته و به نحو قابلتوجهی گرایش و تمایل به ازدواج را میان آنان کاهش داده است. بر مبنای نظریه نوسازی استفاده از رسانههایی همچون شبکههای اجتماعی، باعث دگرگونی نگرش به ازدواج میشود.
از دیگر یافتههای تحقیق، وجود رابطه معنادار بین دینداری و تمایل به ازدواج بود. بدین معنا که با افزایش دینداری، تمایل به ازدواج در بین پسران افزایش مییابد. این یافته همسو با مطالعات مختلف (طیبنیا و همکاران، 1402؛ رشوند سرخکوله، 1397؛ سرایی و اجاقلو، 1392) است. خلجآبادی فراهانی (1400) پایبندی مذهبی را بهعنوان یکی از مهمترین تعیینکنندههای ازدواج برای جوانان بیان کرده است. مطابق نظریه کنش اجتماعی، دینداری بهعنوان یک کنش ارزشی یا سنتی میتواند محرک اصلی در تمایل به ازدواج باشد. همچنین مطابق نظریه سرمایه اجتماعی، سرمایه اجتماعی مذهبی میتواند هنجارهای ازدواج را تقویت کرده و رفتارهای همسو با آن را مشروعیت بخشد.
از جمله یافتههای تحقیق، تاثیر دو متغیر دینداری و استفاده از شبکههای اجتماعی بر تجربه معاشرت با جنس مخالف است. به نحوی که با افزایش دینداری، تجربه معاشرت با جنس مخالف کاهش و با افزایش استفاده از شبکههای اجتماعی، تجربه معاشرت با جنس مخالف افزایش مییابد. مطالعه برزگر خضری و خدابخشی کولایی (1396) نیز نشان داد که جهتگیری مذهبی و خودکنترلی از عوامل مؤثر بر نگرش افراد به روابط قبل از ازدواج با جنس مخالف است. مطالعه رشوند سرخکوله و وجدانی (1401) نشان داد که مهمترین متغیرهای تاثیرگذار بر نگرش دختران به روابط دوستی دختر و پسر به ترتیب اهمیت متغیرهای دینداری، میزان استفاده از شبکههای اجتماعی و میزان استفاده از ماهواره است.
از دیگر یافتههای تحقیق، وجود رابطه معنادار بین تجربه معاشرت با جنس مخالف و تمایل به ازدواج بود. بدین معنا که با افزایش تجربه معاشرت با جنس مخالف، تمایل به ازدواج در بین پسران کاهش مییابد. این یافته همسو با مطالعات مختلف (Gaughan, 2002؛ قنبری برزیان و همکاران، 1397؛ خلجآبادی فراهانی و شجاعی، 1392) است. مطالعه گاقان (2002) نشان داد بین تعدد ارتباطات پیش از ازدواج و کاهش تمایل به ازدواج در دختران رابطه وجود دارد. بر اساس نظریه تبادل اجتماعی، افراد وارد روابطی میشوند که تصور میکنند منافعش بیشتر از هزینههای آن است. گزینههایی مانند روابط کوتاهمدت و تجربه معاشرت با جنس مخالف ممکن است از نظر فرد سودمندتر به نظر برسد. همچنین بر مبنای نظریه دلبستگی تجربیات قبلی در روابط همچون معاشرت با جنس مخالف، بر سبک دلبستگی و تمایل به روابط پایدار مانند ازدواج تأثیر دارد.
کاهش اعتماد به جنس مخالف و افزایش تنوعطلبی از پیامدهای تجربه معاشرت با جنس مخالف در این تحقیق بود. بدین صورت که با افزایش تجربه معاشرت با جنس مخالف، اعتماد پسران به جنس مخالف کاهش و تمایل به تنوعطلبی در بین پسران افزایش خواهد یافت. رشوند سرخکوله و وجدانی (1404) در مطالعهای که در زمینه رابطه تجربه دوستی قبل از ازدواج با نگرش به طلاق انجام دادند نیز نشان داند که متغیر تجربه دوستی علاوه بر تاثیر مستقیمی که بر نگرش مثبت به طلاق دارد، از طریق غیرمستقیم و از طریق تاثیر بر متغیرهای بیاعتمادی و تمایل به تنوعطلبی، در نگرش مثبت به طلاق بسیار اثرگذار است. بنابراین در این مطالعه نیز بیاعتمادی و تمایل به تنوعطلبی از پیامدهای تجربه دوستی ذکر شده است.
از دیگر یافتههای تحقیق، وجود رابطه معنادار بین تمایل به تنوعطلبی با تمایل به ازدواج بود. بدین معنا که با افزایش تمایل به تنوعطلبی، تمایل به ازدواج در بین پسران کاهش مییابد. محرمی و همکاران (1398) یکی از دلایل تاخیر سن ازدواج دختران را تنوعطلبی مردان ذکر کردهاند. براساس نظریه تبادل اجتماعی، افراد وارد روابطی میشوند که تصور میکنند منافع آن بیشتر از هزینههای آن است. این دیدگاه برای تحلیل متغیر تنوعطلبی مناسب است، چرا که افراد ممکن است ازدواج را با توجه به هزینههای متصورش مانند محدودیتهای فردی، فشارهای خانوادگی یا احتمال ناکامی، نامطلوب ارزیابی کنند. در نتیجه، گزینههایی مانند روابط کوتاهمدت، معاشرت با جنس مخالف و تجربه دوستیهای متعدد یا تنوع در ارتباطات ممکن است از نظر فرد سودمندتر به نظر برسد.
از دیگر یافتههای تحقیق، وجود رابطه معنادار بین اعتماد به جنس مخالف با تمایل به ازدواج بود. بدین معنا که با افزایش اعتماد به جنس مخالف، تمایل به ازدواج در بین پسران افزایش مییابد. ریاحی و خیاطان (1397) نشان دادند که رغبت به ازدواج با اعتماد در روابط بین فردی و نگرش به ارتباط قبل از ازدواج در جوانان مجرد رابطه مثبت معناداری دارد. بر مبنای نظریه سرمایه اجتماعی اعتماد به جنس مخالف و روابط بینفردی بهعنوان سرمایه اجتماعی در تصمیمگیریهای مهم همچون ازدواج نقش دارند. همچنین براساس نظریه نقشهای جنسیتی استفاده از شبکههای اجتماعی، معاشرت با جنس مخالف، اعتماد به جنس مخالف و در نهایت نگرش و تمایل به ازدواج، همگی تحت تأثیر انتظارات اجتماعی از نقشهای زنانه و مردانه هستند.
در مجموع این تحقیق نشان داد متغیرهای سن، وضعیت اشتغال، دینداری، استفاده از شبکههای اجتماعی، تجربه معاشرت با جنس مخالف، اعتماد به جنس مخالف و تمایل به تنوعطلبی، رابطه معناداری با تمایل به ازدواج دارند. متغیرهای دینداری و استفاده از شبکههای اجتماعی علاوه بر تاثیر مستقیمی که بر تمایل به ازدواج دارند، از طریق غیرمستقیم و از طریق تاثیر بر متغیر تجربه معاشرت با جنس مخالف، در تمایل به ازدواج بسیار اثرگذار هستند. همچنین متغیر تجربه معاشرت با جنس مخالف علاوه بر تاثیر مستقیمی که بر تمایل به ازدواج دارد، از طریق غیرمستقیم و از طریق تاثیر بر متغیرهای اعتماد به جنس مخالف و تمایل به تنوعطلبی، در تمایل به ازدواج بسیار اثرگذار است. در نهایت از طریق تحلیل مسیر مشخص گردید که متغیرهای تجربه معاشرت با جنس مخالف، دینداری، استفاده از شبکههای اجتماعی، اعتماد به جنس مخالف، تمایل به تنوعطلبی، وضعیت اشتغال و سن، به ترتیب، بیشترین اثرگذاری را بر تمایل به ازدواج پسران داشتهاند.
یکی از یافتههای پژوهش رابطه میان میزان استفاده از شبکههای اجتماعی و تمایل به ازدواج است. بدین معنا که با افزایش حضور جوانان در فضای مجازی، گرایش آنان به ازدواج کاهش مییابد. این امر میتواند ناشی از شکلگیری روابط سطحی، مقایسههای نادرست، و تضعیف اعتماد به جنس مخالف باشد. بر این اساس، راهکار مناسب، تمرکز بر آموزش سواد رسانهای است. لازم است از طریق برنامههای آموزشی در مدارس، دانشگاهها و رسانههای جمعی، جوانان با پیامدهای روانی و اجتماعی استفاده نادرست از شبکههای اجتماعی آشنا شوند. همچنین، باید تولید و ترویج محتوای مثبت در فضای مجازی گسترش یابد؛ محتواهایی که روابط سالم و ازدواج درست را تقویت کنند.
از دیگر یافتهها رابطه بین اشتغال و تمایل به ازدواج بود. به این معنا که افراد شاغل بیش از افراد بیکار تمایل به ازدواج دارند. این نتیجه تأیید میکند که یکی از عوامل بازدارنده ازدواج، مشکلات اقتصادی و نبود امنیت مالی است. بنابراین، راهکار پیشنهادی، تمرکز بر توانمندسازی اقتصادی جوانان است. دولت و نهادهای اجتماعی میتوانند با ایجاد فرصتهای شغلی پایدار، حمایت از کارآفرینی جوانان، تسهیل وامهای اشتغال و توسعه مهارتهای بازار کار در دانشگاهها و هنرستانها، زمینه اقتصادی لازم برای ازدواج را فراهم آورند. پژوهش حاضر نشان داد میان سطح دینداری و تمایل به ازدواج رابطه مثبت وجود دارد؛ بدین معنا که با افزایش باورهای دینی و پایبندی مذهبی، تمایل جوانان به ازدواج نیز افزایش مییابد.. بر این اساس، راهکار مؤثر، بازنگری در شیوههای تربیت دینی و نهادینه کردن باورها و ارزشهای معنوی در نسل جدید است. لازم است برنامههای تربیتی و فرهنگی بهگونهای طراحی شوند که مفاهیم دینی را به زبان امروزی و با تأکید بر کارکردهای اجتماعی و روانشناختی آنها ارائه دهند. تولید محتواهای معنوی جذاب در قالب پادکست، فیلم کوتاه، یا گفتوگوهای تعاملی در فضای مجازی، میتواند نسل جوان را با فلسفه ازدواج در دین و اخلاق آشنا سازد.
یافتههای تحقیق نشان داد میان تجربه معاشرت با جنس مخالف و تمایل به ازدواج رابطه منفی وجود دارد؛ یعنی هرچه تجربه روابط پیش از ازدواج بیشتر باشد، تمایل فرد به ازدواج کاهش مییابد. این امر ممکن است به دلیل کاهش اعتماد، افزایش تنوعطلبی یا ترس از تعهد باشد. در این راستا، راهکار پیشنهادی، تمرکز بر آموزش و آگاهسازی جوانان درباره پیامدهای تعامل با جنس مخالف و اثر آن بر انتخاب همسر ضروری است. ایجاد مراکز مشاوره جوانان در دانشگاهها و فرهنگسراها میتواند به تسهیل و سوق دادن جوانان به سمت ازدواج به جای ادامه دوستیها کمک کند.
نتایج تحقیق نشان داد میان تمایل به تنوعطلبی و تمایل به ازدواج رابطه منفی وجود دارد. در این زمینه اقدامات پیشگیرانه اهمیت زیادی دارد. بر این اساس، باید در برنامههای آموزشی، رسانهای و فرهنگی، ازدواج بهعنوان مسیری برای رشد، یادگیری و بلوغ عاطفی معرفی شود. همچنین، باید از طریق آموزشهای روانشناختی، به جوانان درک درستی از نیازهای عاطفی و هیجانیشان داده شود تا هیجانطلبی به تصمیمهای ناپایدار منجر نگردد. تقویت برنامههای خودشناسی و گفتوگوهای گروهی در فضای دانشگاهی و فرهنگی نیز میتواند در کاهش تمایل به روابط سطحی و افزایش ثبات فکری نسبت به ازدواج مؤثر باشد.
در نهایت، یافتههای کلی پژوهش بیانگر آن است که مجموعهای از عوامل اقتصادی، فرهنگی، روانشناختی و ارتباطی بهصورت همزمان بر تمایل جوانان به ازدواج اثرگذارند. ازاینرو، راهکار کلان، طراحی برنامههای جامع چندبُعدی است که همزمان چند محور اصلی را پوشش دهد که دربرگیرنده این موارد باشد:1- آموزش در مدارس، دانشگاهها و رسانههای جمعی در خصوص پیامدهای تعامل با جنس مخالف؛ 2- توانمندسازی اقتصادی جوانان (اشتغال و حمایت مالی)؛ 3- ارتقای سواد رسانهای؛ 4- تقویت باورهای دینی، اخلاقی و اجتماعی در قالبهای مدرن و جذاب.
در سطح پژوهشی، توصیه میشود تحقیقات آینده، با نمونههای بزرگتر و متنوعتر جغرافیایی و فرهنگی انجام شود تا نتایج تعمیمپذیرتر شوند. همچنین، بررسی اثرات تعامل متغیرهای روانشناختی، اجتماعی و فرهنگی بهصورت طولی میتواند درک عمیقتری از عوامل مؤثر بر تمایل به ازدواج ارائه دهد. این مسیر پژوهشی میتواند برای تدوین سیاستها و برنامههای حمایتی ازدواج جوانان مفید واقع شود.
تعارض منافع
نویسنده هیچگونه تعارض منافعی با شخص یا سازمانی ندارد.
[1] . دادههای مناطق 22گانه شهر تهران بر اساس سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1395، از مرکز آمار ایران دریافت گردید و از طریق روش هاینل سن در اولین ازدواج برای پسران محاسبه گردید.
[2]. Gebel & Heyne
[3]. Gaughan
[4]. Jones
[5]. Kelani
[6]. Hamka
[7] .bonding
[8]. bridging
[9]. Modernization Theory
[10] . پیشفرضهای رگرسیون مانند آماره دوربین واتسون و آماره تورم واریانس محاسبه گردید. آماره دوربین واتسون برابر با 07/2 و آماره تورم واریانس کمتر از 2 بود که نشان میدهد شدت هم خطی متغیرهای مستقل قابل قبول است.