نوع مقاله : مقاله پژوهشی
عنوان مقاله English
نویسندگان English
Fertility is an important source of social status for both women and men in various societies. Beyond being a biological issue, fertility serves as a social and cultural symbol in many communities, where the ability to bear children often viewed as a marker of competence and social legitimacy. When couples experience infertility, the family may lose a crucial function, leading to declining satisfaction among its members. This study aimed to examine the relationship between socio-economic factors and attitudes toward surrogacy among married women and men in Shiraz. To achieve this, a survey was carried out with 400 married individuals aged 18 to 49 in Shiraz. Participants were selected through multi-stage cluster sampling in urban areas. The results revealed significant associations between attitudes toward surrogacy and factors such as infertility experience, ethnicity, occupation, social class, marriage duration, number of children, education, income, and cultural capital. Among these variables, cultural capital emerged as the strongest predictor of attitudes toward surrogacy. In conclusion, it is important to increase awareness of surrogacy and develop legal and social frameworks to support its integration into population and health policies.
کلیدواژهها English
باروری، فراتر از یک مسئله زیستی، بهعنوان یک شاخص اجتماعی و فرهنگی در بسیاری از جوامع عمل میکند و توانایی افراد برای داشتن فرزند، اغلب بهعنوان نمادی از توانمندی و صلاحیت اجتماعی شناخته میشود (Van Balen & Trimbos-Kemper, 1995). عدم برآوردن این انتظار اجتماعی میتواند منجر به انگ[1] شدید، نهتنها در شکل خارجی آن، بلکه در قالب خودانگزنی[2] نیز شود (Thoma et al., 2021). ناباروری را بهعنوان یک تجربه استرسزا و تهدیدکننده توصیف کردهاند. واکنش به ناباروری را با نوعی سوگ یا ماتم در زندگی مقایسه کردهاند. ناامیدی، اضطراب، کاهش عزتنفس، احساس گناه و سرخوردگی نیز موارد دیگری است که بهعنوان اثرات ناباروری گزارششده است (Krishnan, 2009). نتایج تحقیقات مختلف (سیف و همکاران، 1380؛ شریفینویسی، 1391؛ Tiu et al., 2018) نشان میدهد مردان نابارور سطح کمتری از فشار روانی و اجتماعی را نسبت به زنان نابارور تجربه میکنند. برای زنان به دلیل عواطف و رفتارهای مادرانه که در مدل درون-روانی آنها استقراریافته است، عدم فرزند آوری فقدان مضاعفی محسوب میشود (صالحی و اصغری ابراهیمآباد، 1398).
براساس تعریف سازمان بهداشت جهانی، ناباروری به معنای عدم توانایی فرزند آوری بعد از یک سال مقاربت طبیعی، مداوم و بدون پیشگیری است (WHO, 1993). آمارهای ناباروری براساس تحقیقات مختلف و با توجه به تعاریف مختلف از آن، رقمهای متفاوتی است. طبق گزارشهای منتشرشده از سازمان بهداشت جهانی، تقریباً ۱۰ تا ۱۵ درصد از زوجها در سن باروری در سراسر جهان با مشکلات ناباروری مواجه هستند. (WHO, 2023) مطالعهای دیگر توسط سازمان بهداشت جهانی در سال 2023 نشان داده است که 1 از هر 6 نفر در جهان در طول زندگی خود با نوعی از ناباروری روبرو هستند (WHO, 2023). براساس آخرین آمارهای موجود در تحقیقات در ایران نیز ناباروری طیفی از حدود 5/7 الی 20 درصد را در برمیگیرد (رازقی نصرآباد و همکاران، 1399؛ حسنپور دهکردی و همکاران، 1399).
یکی از موضوعات مورد مناقشه در این زمینه، استفاده از خدمات و درمانهای کمک باروری است. این درمانها طیف وسیعی از انواع دارویی و آزمایشگاهی داشته که هرکدام بسته به علت ناباروری زوجین متفاوت میباشند. یکی از این روشها استفاده از رحم جایگزین یا مادری جایگزین است که در اصطلاح عامه به آن «رحم اجارهای» نیز میگویند. مادری جایگزین یا جایگزینی به فرآیندی اطلاق میشود که طی آن یک زن بارور جنینی را برای یک زوج نابارور که قصد داشتن فرزند دارند، به دنیا آورده و حمل میکند و متعهد میشود پس از به دنیا آمدن فرزند آن را به زوج نابارور تحویل دهد. این امر ممکن است در ازای مبلغی یا به دلایل نوعدوستانه انجام شود (Krishnan, 2009). بهطورکلی رحم جایگزین شامل دو نوع است: جایگزینی کامل و جایگزینی ژنتیکی. جایگزینی کامل زمانی اتفاق میافتد که مادر و پدر موردنظر از تخمک و اسپرم خود استفاده میکنند (معمولاً) و جنین مربوط به ژنتیک از طریق لقاح آزمایشگاهی به مادر جانشین منتقل میشود، درحالیکه در جایگزینی ژنتیکی، نوزاد ازنظر ژنتیکی با مادر جایگزین و پدر موردنظر ارتباط دارد (تخمک مادران جایگزین با اسپرم پدر موردنظر تلقیح میشوند) (Poote & Van Den Aker, 2009).
براساس تحقیقات انجامشده در انگلستان، کانادا، ایالاتمتحده آمریکا، ژاپن، ترکیه، بلغارستان، استرالیا و سایر کشورها استفاده از روش رحم جایگزین رواج پیداکرده و گرایش به آن در سالهای اخیر بیشتر شده است (Krishnan, 2009; Poote & Van Den Aker, 2009; Saito & Matsuo, 2009; Bakova et al., 2018; Weiss, 1992; Baykal et al., 2008 & Constantinidis & Cook, 2012). همچنین براساس تحقیقات انجامشده در ایران روش رحم جایگزین در کلینیکهای ایران ازجمله تهران، شیراز، کرمان و سایر شهرها جهت درمان ناباروری استفاده میشود (مرادی و همکاران، 1396 ؛ محمودیان و همکاران، 1396). البته گفتنی است که رحم جایگزین در بسیاری از کشورها ممنوع است، بهعنوانمثال، سوئد و ایتالیا. درحالیکه در برخی از کشورها بهصورت تجاری نیز مجاز بوده، بهعنوانمثال ایران، روسیه و برخی از ایالتهای ایالاتمتحده آمریکا. در برخی دیگر از کشورها نیز فقط رحم جایگزین نوعدوستانه را مجاز میدانند؛ بهعنوانمثال در استرالیا، کانادا، یونان، جمهوری چک و انگلستان (Salama et al., 2018).
احساسات و نگرشهای عمومی نسبت به این فناوری، شاخص مهمی از حمایت اجتماعی[3] است که ممکن است هم توسط افرادی که از آن استفاده میکنند و هم افرادی که از آن استفاده نمیکنند انتظار برود و چشماندازی را در مباحث سیاستهای عمومی نسبت به آن ارائه میدهد (Weiss, 1992). بنابراین این مسئله وجود دارد که در جوامع مختلف و بهخصوص ایران نگرش نسبت به رحم جایگزین چگونه بوده و تحت تأثیر چه عواملی است. براساس برخی تحقیقات انجامشده به نظر میرسد غالب نگرش نسبت بهجایگزینی در جامعهی ما منفی است و این نگرش منفی تحت تأثیر نگرانی در خصوص مواردی چون مغایرت این روش با فرهنگ و مذهب، مشکلات احتمالی کودک، سوءاستفاده از مادر جانشین، تهدید رابطه باهمسر و کاهش احساس تعلق به کودک است (محمودیان و همکاران، 1396؛ محبی کیان و همکاران، 1392). البته برخی تحقیقات هم نشاندهندهی درصد بیشتر نگرش مثبت میباشند (احمری طهران و همکاران، 1389؛ مرادی و همکاران، 1396). شناخت بیشتر نگرش افراد نسبت بهجایگزینی، ضرورت و نگرانیهای آنها میتواند به ارائه راهکارهایی برای آگاهسازی آنها و یاری به ایشان جهت انتخاب اخلاقی، عقلانی و آگاهانهی این روش کمک کند. با توجه به مطالب مطروحه فوق، این مطالعه به دنبال بررسی نگرش افراد به استفاده از روش مادری جایگزین و تعیینکنندههای آن است.
مرور ادبیات تجربی
پژوهشهای مختلفی در زمینه رحم جایگزین انجامشده است. برخی از آنها با رویکرد کیفی به بررسی تجربه و دیدگاههای مادران جایگزین پرداختهاند. بهعنوان نمونه، هاشمینسب و گروسی (1403) دریافتند که مادران جایگزین مقولههای کالایی شدن بدن در فرایند جایگزینی، استیگما در رحم اجارهای، کنترل گری مادر سفارشدهنده، آشنازدایی از بارداری و انتقال بارداری و هویت پارهپاره را تجربه میکنند. قانع مخلصونی و همکاران (1402)، دریافتند که مادران جایگزین با موانع و مشکلاتی روبرو هستند که در چهار مضمون اصلی شامل کجفهمی اجتماعی، وابستگی عاطفی به جنین، عوارض بارداری و استتار اجتماعی قابل احصاء است. قانع مخلصونی و همکاران (1400) همچنین در تحقیقی دیگر دریافتند که در بستر فرهنگی ایران که ناباروری از دیرباز یک مسئله به شمار میرفته است، نیازها و تنگناهای اقتصادی مادرانِ جانشین از یکسو و تمایل و تقاضای زوجین نابارور به داشتن فرزند از طریق فناوریهای کمک باروری از دیگر سو، بهعنوان مؤلفههای ساختاری ایفای نقش میکنند و مهمترین عامل مداخلهگر، تنهایی و شبکه اجتماعی محدود و حمایت اجتماعی پایین است که زمینه را برای پدیدۀ «خیرمندی بدن» فراهم میکند. دادخواه و همکاران (1399الف) در خصوص زنان درگیر در پدیده رحم اجارهای دریافتند گرچه زنان نابارور با استفاده ازاینروش دارای فرزند میشوند، اما داغ ناباروری در آنها از بین نمیرود. همچنین زنانی که از طریق مادری جایگزین دارای فرزند میشوند احساس میکنند که تجربه آنها از مادر بودن کامل نیست و یک تیپ از مادری ناقص را تجربه میکنند. دادخواه و همکاران (1399ب) در پژوهشی دیگر دریافتند که اجارهدهی رحم مستلزم انسانزدایی از زنان گیرنده و سلطه همهجانبه بر کلیه ابعاد زیستیشان است. نیبن[4] و همکاران (2022) اما در همین زمینه دریافتند رحم جایگزین میتواند یک تجربه مثبت و مفید برای مادران جایگزین و والدین موردنظر باشد.
برخی دیگر پژوهشهایی هستند که با رویکرد کمی به بررسی نگرش زنان نابارور نسبت به رحم جایگزین پرداختهاند. برای نمونه میتوان به پژوهش موسوی و همکاران (2020) اشاره نمود. آنها دریافتند که عموم زنان نابارور در کشورهای ایران، ترکیه و ژاپن نگرش مثبتی نسبت به مادری جایگزین ندارند و تمایل به استفاده از این روش نداشته و روشهای دیگری را ترجیح میدهند. محمودیان و همکاران (1396) نیز دریافتند که نزدیک به دوسوم زنان نگرش منفی به رحم جایگزین داشتند. بهعلاوه مغایرت این روش با فرهنگ و مذهب، مشکلات احتمالی کودک، سوءاستفاده از مادر جانشین، تهدید رابطه باهمسر و کاهش احساس تعلق به کودک از مهمترین نگرانیها بود. براساس نتایج مرادی و همکاران (1396) از 236 زن نابارور مورد بررسی، 6/72 درصد نسبت به رحم جایگزین نگرش مثبت و 4/17 درصد نسبت به آن نگرش منفی داشتند. محبی کیان و همکاران (2014) دریافتند گرچه بین نگرش کلی زنان و مردان نابارور نسبت به رحم جایگزین تفاوت معناداری وجود نداشت، اما نگرش کلی نسبت به استفاده از این روش چندان مثبت نیست. براساس تحقیقی دیگر از محبی کیان و همکاران (1392) علیرغم آگاهی نسبتاً خوب زنان نابارور نسبت به رحم جایگزین، نگرش آنان نسبت به این روش چندان مثبت نیست.
دسته دیگر پژوهشهایی هستند که آنها نیز رویکرد کمی داشته اما بهجای اینکه صرفاً به نگرش زنان نابارور بپردازند، به بررسی نگرش عموم افراد جامعه نسبت به رحم جایگزین پرداختهاند. بهعنوان نمونه رودریگز جائومه[5] و همکاران (2021) دریافتند نگاهها نسبت به استفاده از رحم جایگزین مطلوب بوده یا حداقل نسبت به گذشته مطلوبتر است و ناباروری بهعنوان یک واقعیت اجتماعی دارای عواقب روانی فراوان پذیرفتهشده و جایگزینی بهعنوان یک منبع اجتماعی نگریسته میشود. براساس نتایج پژوهش باکوا[6] و همکاران (2018) نگرش مثبتی به جایگزینی بهعنوان وسیلهای برای کمک به باروری در بلغارستان وجود دارد، بهطوریکه 2/79 درصد از کل پاسخدهندگان عقیده دارند که قانونی شدن مادری جایگزین در بلغارستان الزامی است. نتایج تحقیق ترملن و اورینگهام[7] (2016) نشان داده است که 90 درصد پاسخدهندگان بدون در نظر گرفتن وضعیت تأهل یا جنسیت زوجین از دسترسی به رحم اجارهای برای زوجین حمایت کردند. کانستانتینیدیس و کوک[8] (2012) دریافتند که افزایش چشمگیری در حمایت از روش جایگزینی در سالهای اخیر وجود داشته است و تقریباً 80 درصد از شرکتکنندگان از جایگزینی حمایت کردهاند. پوت و واندنآکر[9] (2009) نیز دریافتند که عموم زنان جامعهی انگلیس نگرش منفی به کلیت رحم جایگزین دارند. کریشنان[10] (2009) دریافت تحصیلات، دینداری و درآمد رابطهی معناداری با نگرش نسبت به رحم جایگزین دارند. همچنین 24 درصد زنان پاسخدهنده مادری جایگزین را تأیید کرده و 42 درصد کاملاً با آن مخالف بودهاند. براساس نتایج پژوهش سیتو و ماتسو[11] (2009)، سن، روش درمانی فعلی و تعداد کلینیکهای مراجعه شده رابطهی معناداری با نگرش نسبت به رحم جایگزین دارند.
پژوهش حاضر از چند جنبه، متمایز از پژوهشهای پیشین و نوآورانه محسوب میشود. از منظر متغیرهای مستقل تحقیق باید گفت که بیشتر مطالعات پیشین در زمینه نگرش به رحم جایگزین، به بررسی تعداد محدودی از متغیرهای جمعیتی یا زمینهای پرداختهاند. درحالیکه بررسی تعیینکنندههای زمینهای یادشده بسیار حائز اهمیت است، به نظر میرسد نگرش افراد جامعه نسبت به روشهای کمک باروری بهویژه رحم جایگزین -که نیازمند درک و حمایت مضاعفی نسبت به سایر روشها از سوی افراد جامعه است- نیاز به بررسی تعیینکنندههای جامعهشناختی نیز دارد. در این راستا پژوهش حاضر تلاش نموده تا در کنار بررسی تعداد قابلتوجهی از متغیرهای زمینهای جهت ارائه نگاهی وسیعتر، به بررسی متغیرهای جامعهشناختی همچون سرمایه فرهنگی و احساس تعلق طبقاتی و نقش آن بر نگرش افراد نسبت به رحم جایگزین بپردازد و همچنین در کنار آن، متغیر تجربهی ناباروری را نیز بررسی میکند که بررسی این متغیرها در کنار یکدیگر یک مدل اجتماعی چندبعدی جهت انجام پژوهش را ایجاد میکند.
علاوه بر این، از منظر جامعه آماری مورد مطالعه، عمده مطالعات پیشین در ایران، به بررسی نگرش زنان نابارور نسبت به رحم جایگزین پرداختهاند. لازم به ذکر است که تعداد قابلتوجهی از مطالعات خارجی به بررسی نگرش عموم افراد جامعه شامل مردان و زنان، نسبت به رحم جایگزین پرداختهاند اما این مهم در تحقیقات داخلی موردتوجه قرار نگرفته است. حالآنکه به نظر میرسد بررسی نگرش عموم افراد جامعه ایران نسبت به رحم جایگزین که شاخص مهمی از حمایت اجتماعی را ایجاد میکند، نیاز به انجام مطالعات بیشتری دارد که در این پژوهش به بررسی آن میپردازیم. همچنین در این پژوهش صرفاً به زنان بهعنوان افراد درگیر در مسائل مربوط به باروری و ناباروری توجه نشده بلکه به بررسی نگرش هردو گروه زنان و مردان پرداخته میشود.
چارچوب نظری پژوهش
موضوع رحم جایگزین، موضوعی نسبتاً جدید است که تحقیقات مرتبط با آن تقریباً از چهار دهه گذشته موردتوجه قرارگرفته است و نظریاتی که بهطور مشخص به رحم جایگزین و ارتباط آن با شاخصهای مختلف زندگی اجتماع پرداخته باشد وجود ندارد؛ لذا در این پژوهش جهت تحلیل نظری رابطه بین نگرش نسبت به رحم جایگزین و تعیینکنندههای اجتماعی و اقتصادی آن ازنظریات مطرح و محوری حوزه جامعهشناسی که به بررسی فضای اجتماعی و نحوه شکلگیری نگرشهای افراد پرداختهاند بهرهگیری شد. در این پژوهش از نظریه بوردیو[12](1391) و گافمن[13](1386) بهعنوان چارچوب مفهومی بهرهگیری شده است.
پیر بوردیو بهعنوان پیشـگام و اثرگـذارترین جامعهشناس فرهنگی در دههی پایانی قرن بیستم شناخته میشود. (لش[14]، 1386: 333) این نظریهپرداز نظریات جامع و تفصیلی در خصوص نحوه شکلگیری فضای اجتماعی دارد که در این پژوهش از بخشهایی از آن ازجمله نظریه تمایزیابی استفاده شده است. براساس نظریهی بوردیو جهان اجتماعی را میتوان به شکل فضایی در نظر گرفت که بر پایهی اصول تفکیک یا توزیع مجموعهای از ویژگیهای فعال در جهان اجتماعی مورد مشاهده برساخته شدهاند. ازاینرو عاملان یا گروههایی از عاملان بهواسطهی موقعیتهایشان در این فضا تعریف میشوند. هر یک از آنها در موقعیت یا طبقهی خاصی از موقعیتهای مجاور قرارگرفتهاند و افراد در هر موقعیت یا طبقهای سرمایههای مخصوص به خود را دارند. در این راستا عاملان در این فضا، در بعد اول، براساس حجم کلی سرمایهی در اختیار و در بعد دوم براساس ترکیب سرمایهشان توزیع میشوند (بون ویتز[15]، 1399: 67)
از نگاه بوردیو چهار نوع سرمایه را میتوان از یکدیگر متمایز کرد: 1- سرمایه اقتصادی شامل عوامل گوناگون تولید ازجمله املاک و کارخانهها و کار (شغل)، داراییهای اقتصادی و درآمد، میراث و کالاهای مادی 2- سرمایه فرهنگی شامل استعداد، مالکیت فرهنگی و عناوین تحصیلی 3- سرمایه اجتماعی شامل برقراری و حفظ روابط و نوعی اجتماعی بودن 4- سرمایه نمادین شامل اعتبار و اقتدار.
موقعیت عاملان در فضای اجتماعی به حجم و ساختار سرمایهی آنها بستگی دارد و بر این اساس در طبقات اجتماعی متفاوت تمایزیابی میشوند. (بوردیو، 1380) بوردیو به این بینش کلی دربارهی جامعه، تحلیلی بر پایهی میدانهای اجتماعی را میافزاید. (بون ویتز، 1399: 73). میدان یک عرصهی اجتماعی است که مبارزهها یا تلاشها و تکاپوها بر سر منابع و منافع خاص و دسترسی به آنها در آن شکل میگیرد. میدانها با مواردی تعیین و تعریف میشوند که محل منازعه و مبارزه میباشند. از جمله کالاهای فرهنگی همچون سبک زندگی، مسکن، تمایز و تشخص فرهنگی (تحصیل) اشتغال، زمین، قدرت (سیاست)، طبقه اجتماعی، منزلت و غیره. هر میدانی، به دلیل محتوای تعریفکنندهاش، منطق متفاوتی و ساختار و ضرورت و مناسبت بدیهی درنظرگرفتهشدهی متفاوتی دارد که هم محصول و هم تولیدکننده شکلی است که مخصوص و درخور آن میدان است. میدان نظام ساختیافتهی موقعیتهایی است- که آن بهوسیلهی افراد یا نهادهای مختلف اشغال میشود – که ماهیت آن تعریفکنندهی آن وضعیت برای افرادی است که دارندگان این موقعیتها هستند (جنکینز[16]، 1385 : 135-136).
بوردیو در نظریهی خود سپس جامعه و عامل اجتماعی فردی را با یکدیگر پیوند میدهد و مفهومی به نام عادتواره را پرورش میدهد. بهواسطهی انگارهی عادتواره نظریهی خاصی در مورد تولید اجتماعی عاملان و منطق کنش آنها به وجود میآید. به باور بوردیو جامعهپذیری با تضمین ادغام عادتوارههای طبقاتی، بهواسطهی بازتولید طبقه بهمثابهی گروهی که عادتوارهی مشابهی دارند، در افراد احساس تعلق طبقاتی ایجاد میکند. (بون ویتز، 1399: 89). عادتواره نظامی از خصلتهای پایدار است که فرد در فرآیند جامعهپذیری به دست آورده است. خصلتها عبارتاند از نگرشها، تمایلات ادراکی، احساسات، کردارها و اندیشههایی که افراد به علت شرایط عینی وجودیشان درونی کردهاند و ازاینرو بهصورت اصول ناآگاهانهی کنش، ادراک و بازاندیشی عمل میکنند. (بون ویتز، 1399: 91). براساس دیدگاه بوردیو، عادتواره نقطه برخورد ساختار جامعه و کنش فرد است. بوردیو گروههای اجتماعی، ازجمله طبقات اجتماعی را برمبنای عادتواره تعریف مینماید، چراکه افرادی که در ساختار اجتماعی موقعیت یکسانی را اشغال کردهاند، عادتواره شبیه به هم دارند (جلاییپور و محمدی، 1387: 317). در نهایت عادتواره ساختاری ذهنی یا شناختی است که مردم از طریق آن با نظام اجتماعی سروکار دارند. میدان اجتماعی نیز شبکهای از روابط میان مناصب عینی درون آن است. هر میدان منطق خاص خود را دارد و هرکدام باورهایی در مورد چیزهایی که در میدان موردنظر وجود دارد را در میان کنشگران تولید میکنند. میدان و عادتواره متقابلاً یکدیگر را تعریف میکنند و براساس رابطهی دیالکتیکی این دو عملکردها شکل میگیرند (ریتزر[17]، 1394).
این نظریه از این منظر در این تحقیق حائز اهمیت است که بهگونهای آماری نشان داده میشود که طیفی از متغیرها (شغل، سطح تحصیلات، درآمد، ذوق هنری، سلیقه غذایی، نگرش به یک پدیده اجتماعی و غیره) به یکدیگر گره خوردهاند. چنین است که استاد دانشگاه در رشتهی حقوق، برخلاف کارگر یدی، بیشتر احتمال دارد که به مدرسهی خصوصی رفته باشد، موسیقی باخ (و بهطورکلی صورت هنر را به محتوای آن) ترجیح دهد، درآمد بالایی داشته باشد، و از غذای ساده اما باسلیقه تهیهشده از گوشت بدون چربی همراه سبزی و میوهی تازه خوشش بیاید. بنابراین، عادتوارهها الگویی هستند برای طبقهبندی و تقسیمبندی براساس نگرشها و سلیقهها. همچنین عادتوارهها میان آنچه خوب است و آنچه بد است، آنچه ممتاز است، و آنچه معمولی است تفاوت میگذارد (لچت[18]، 1392: 82). براساس توضیحات ارائهشده مفاهیمی که از نظریه بوردیو استخراجشده و فرضیههای پژوهش حاضر را شکل دادهاند به شرح زیر میباشند:
1- مفهوم طبقهی بوردیو در این پژوهش با عنوان احساس تعلق طبقاتی در فرضیات قرارگرفته است. استیون سیدمن[19] (1400) در اثر خود «کشاکش آرا در جامعهشناسی» در خصوص مفهوم عادتواره بیان میدارد که افراد دارای موقعیت ساختاری و طبقاتی مشترک، تجربههای مشابه و تکرارشوندهای دارند که عادتواره مشترکی ایجاد میکند. در توضیحات قبل نیز بیان نمودیم که عادتواره شامل نگرش نیز میباشد. بر این اساس انتظار میرود افراد دارای احساس تعلق طبقاتی یکسان، نگرش مشابهی نسبت به رحم جایگزین داشته باشند. 2- مفهوم سرمایه که پیشتر مطرح شد میزان دارا بودن هر شکلی از آن، موقعیت فرد در میدان را مشخص میکند و این موقعیت بر نوع بودنِ عادتواره فرد تأثیر میگذارد. دو نوع سرمایه زیر در تحقیق حاضر مطرحشده:
- سرمایه اقتصادی که بخشی از آن با عنوان درآمد و شغل در فرضیات قرارگرفته است.
- سرمایه فرهنگی که بخشی از آن با عنوان سرمایه فرهنگی و بخشی بهعنوان سطح تحصیلات در فرضیات قرارگرفته است.
براساس نظریه بوردیو انتظار میرود افراد دارای انواع سرمایه مشابه، نگرش مشابهی نسبت به رحم جایگزین داشته باشند.
در این پژوهش نظریهی داغ گافمن نیز موردتوجه قرارگرفته است. آیا میتوان ناباروری را بهنوعی داغ بررسی نمود؟ گیدنز[20] (1386) چنین برداشتی از سلامت دارد و اعتقاد دارد زمانی که شخصی، با عدم حضورِ مدل سلامت زیستی روبهرو باشد با ننگ مواجه میشود. (شریفی نویسی، 1391) انگ به دنیا نیامدن بچه تقریباً 53.08 تا 64 درصد از بیماران نابارور زن را در سراسر جهان تحت تأثیر قرار میدهد. این انگ نهتنها بهسلامت روان این بیماران نابارور آسیب وارد میکند، بلکه کیفیت زندگی آنها را نیز تحت تأثیر قرار میدهد و آنها را متحمل پیامدهای نامطلوب اجتماعی مانند خشونت خانگی، فروپاشی ازدواج و یا حتی تأخیر در دریافت درمان میکند (Xie et al. 2023). گافمن در تعریف اصطلاح داغ ننگ بیان میدارد که برای نشان دادن یک نوع صفت یا ویژگی که بسیار شرمآور، ننگآور یا دارای بدنامی است بهکاربرده میشود و قدرت داغ زنی این صفت ریشه در روابط اجتماعی دارد نه در ذات خود (گافمن، 1386: 30-32).
«فرد داغخورده چگونه به موقعیت خود واکنش نشان میدهد؟ در بعضی موارد برای فرد این امکان وجود دارد که با یک تلاش مستقیم آنچه را که بهعنوان مبنای عینی نقصش محسوب میشود از بین ببرد، مانند زمانی که یک فرد معلول جسمی از جراحی پلاستیک استفاده میکند، یک نابینا از معالجهی چشم، یک بیسواد از کلاسهای سوادآموزی و یک همجنسخواه از رواندرمانی» (گافمن، 1386: 39).
طبق نظریات گافمن انتظار میرود افرادی که تجربهی ناباروری دارند به دلیل تمایل به برطرف نمودن انگ ناباروری با کمک روشهای کمک باروری، نگرش مثبتتری نسبت به این روشها ازجمله رحم جایگزین داشته باشند. براساس نتایج پژوهش هالمن[21] (1992) زنان نابارور به دلیل تجربه شخصی خود در مواجهه با چالشهای ناباروری، بیشتر تمایل دارند از روشهای جایگزین برای فرزندآوری استفاده کنند. رحم جایگزین برای آنان بهعنوان یک فرصت برای داشتن فرزند تلقی میشود.
شکل 1- مدل نظری پژوهش
روش و دادههای تحقیق
در این پژوهش از رویکرد کمی و تکنیک پیمایش استفادهشده است. جامعه آماری این پژوهش تمام افراد متأهل 18 تا 49 ساله ساکن شهر شیراز است که براساس نتایج سرشماری سال 1395 تعداد آنها 671207 نفر است (مرکز آمار ایران 1395).
نمونهگیری این پژوهش در بین افراد متأهل ساکن شهر شیراز، از نوع احتمالی و با استفاده از روش خوشهای چندمرحلهای انجام شد. در گام اول؛ مناطق شهرداری در شهر شیراز بهعنوان خوشهها تعریفشده و در گام دوم تلاش شد از هر منطقه بلوکهایی بهطور تصادفی انتخاب و با مراجعه به آن بلوکها و مصاحبه با افراد واجد شرایط دادهها گردآوری شود. تا حصول تعداد نمونه موردنظر پیمایش ادامه پیدا کرد. حجم نمونه بهوسیلهی فرمول کوکران 381 نفر برآورد شده است که با در نظر گرفتن خطاهای احتمالی، تعداد نمونه به 400 نفر افزایش یافت.
با توجه به ماهیت پژوهش در مطالعهی حاضر دادهها توصیف و تحلیلشده است. بهمنظور تجزیهوتحلیل دادههای گردآوریشده از آزمون تی مستقل، تحلیل واریانس یکطرفه، ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چند متغیره استفاده شده است.
ابزار گردآوری دادهها در این تحقیق پرسشنامه است. در این پژوهش، متغیر نگرش به استفاده از رحم جایگزین بهعنوان متغیر وابسته در نظر گرفتهشده است. این متغیر با استفاده از پرسشنامه استاندارد رحیمی کیان و همکاران (2016) که برای سنجش نگرش نسبت به مادری جایگزین طراحی و اعتبارسنجی شده، مورد ارزیابی قرارگرفته است. پرسشنامه مذکور شامل ۳۰ گویه است که در ۵ بُعد اصلی نگرش دستهبندیشدهاند:1- پذیرش جایگزینی 2- ارتباط جایگزینی و نگرشهای عمومی 3- نظرات در خصوص تولد فرزند به روش جایگزینی 4- نظرات در خصوص شخص مادر جایگزین 5- نگرش عملی و اقدام به جایگزینی. شیوهی امتیازدهی به این شکل بوده که هر گویه در این پرسشنامه براساس طیف لیکرت پنجگزینهای شامل کاملاً موافقم= 5، موافقم= 4، نظری ندارم= 3، مخالفم= 2 و کاملاً مخالفم= 1 نمرهگذاری شده است. برای محاسبه نمره کل نگرش به رحم جایگزین، نمرات تمام گویهها بهصورت جمع جبری باهم ترکیبشدهاند. بنابراین، دامنه نمرات در این شاخص از 30 (حداقل) تا ۱۵۰ (حداکثر) متغیر است. نمرات بالاتر نشاندهنده نگرش مثبتتر و پذیرش بیشتر نسبت به رحم جایگزین هستند و نمرات پایینتر نشاندهنده نگرش منفیتر و عدم پذیرش این روش میباشند. با توجه به اینکه نمرات پرسشنامه در یک مقیاس شبهفاصلهای قرار دارند، در تحلیلهای آماری از این مقیاس بهصورت پیوسته استفادهشده است. جهت توصیف نگرش آزمودنیها به رحم جایگزین نمرات به سه گروه براساس پرسشنامهی استاندارد دستهبندیشدهاند: نگرش منفی شامل نمرات بین ۳۰ تا ۷۰، نگرش میانه شامل نمرات بین ۷۱ تا ۱۱۰ و نگرش مثبت شامل نمرات بین ۱۱۱ تا ۱۵۰.
لازم به توضیح است که اعتبار محتوای پرسشنامه استاندارد فوقالذکر با مقادیر 73/0 CVR =و 98/0CVI = تأییدشده است، همچنین ضریب آلفای کرونباخ برای مقیاس کلی 91/0 بوده است که نشاندهندهی همسانی درونی بالای گویهها است. براساس این مقادیر به نظر میرسد که این پرسشنامه ابزار مناسبی برای ارزیابی نگرش نسبت به مادری جایگزین در زوجین ایرانی است.
متغیرهای مستقل این تحقیق شامل جنس، سن، سطح تحصیلات، درآمد، شغل، قومیت، سرمایه فرهنگی، احساس تعلق طبقاتی و تجربه ناباروری است که به این صورت سنجیده شدهاند:
جنس: زن یا مرد بودن پاسخگو. این متغیر در سطح سنجش اسمی است.
سن: تعداد سالهای سپریشده از عمر پاسخگو. این متغیر در سطح سنجش فاصلهای است.
سطح تحصیلات: تعداد سالهایی که پاسخگو تحصیلکرده است. این متغیر در سطح سنجش فاصلهای است.
شغل: گروه شغلی پاسخگو. این متغیر در سطح سنجش اسمی است.
درآمد: میزان درآمد ماهانهی پاسخگو. این متغیر در سطح سنجش فاصلهای است.
تعداد فرزندان: تعداد فرزندان پاسخگو. این متغیر در سطح فاصلهای سنجیده شده است.
قومیت: تعلق پاسخگو به گروه قومی خاص. این متغیر در سطح سنجش اسمی است.
سرمایه فرهنگی: به معنای نمرهای است که آزمودنی از پرسشنامه استاندارد نوغانی (1386) با دو بعد کالاهای فرهنگی و رفتارها و رویههای فرهنگی به دست میآورد. این پرسشنامه شامل 20 گویه بسته پاسخ براساس طیف دودرجهای است که علاوه بر نوغانی (1386) توسط درفشان (1392) نیز اعتباریابی شده است.
احساس تعلق طبقاتی: به معنای طبقهی اجتماعی که پاسخگو خود را جزء آن میداند. این متغیر در سطح اسمی و بهصورت طبقهی پایین، طبقهی متوسط پایین، طبقهی متوسط، طبقهی بالا و طبقهی متوسط بالا سنجیده شده است.
تجربه ناباروری: به معنای دارا بودن سابقهی ناباروری یا دارا نبودن آن است. این متغیر در سطح اسمی و بهصورت بله- خیر سنجیده شده.
روایی مورداستفاده در این پژوهش، روایی صوری بوده است. پایایی مقیاسهای تحقیق با استفاده از ضرایب آلفای کرونباخ موردسنجش قرارگرفته است. جدول 1 ضرایب آلفا را نشان میدهد.
جدول 1. ضرایب آلفای مقیاسها
|
مقیاس |
تعداد گویه |
ضریب آلفا |
نگرش نسبت به استفاده از رحم جایگزین |
30 |
83/0 |
|
سرمایه فرهنگی |
10 |
84/0 |
یافتهها
متغیر جنس شامل دو گروه زن و مرد است که زنان 197 نفر (3/49 درصد) و مردان 203 نفر (4/50 درصد) میباشند. افراد دارای تجربهی ناباروری 90 نفر بودهاند که 5/22 درصد را به خود اختصاص دادهاند و افراد فاقد تجربهی ناباروری با تعداد 310 نفر 5/77 درصد را به خود اختصاص دادهاند؛ جدول 2، توزیع فراوانی و درصد فراوانی پاسخگویان برحسب متغیرهای موردنظر را نشان میدهد. براساس اطلاعات این جدول بیشترین گروه سنی در محدوده ۳۱ تا ۳۵ سال (۲۰ درصد) قرار دارد و کمترین فراوانی مربوط به افراد زیر ۲۵ سال (۱۰ درصد) است. ازنظر مدت ازدواج، 5/35 درصد از افراد کمتر از ۵ سال است که ازدواجکردهاند که این گروه بیشترین سهم را دارند. ازنظر تعداد فرزندان، افراد بدون فرزند (۳۲ درصد) سهم قابلتوجهی دارند و بیشترین فراوانی مربوط به افرادی است که یک یا دو فرزند (44 درصد) دارند. در بین گروههای قومیتی نیز قومیت فارس (3/71 درصد) بیشترین فراوانی را به خود اختصاص داده است. در متغیر تحصیلات، افراد دارای مدرک لیسانس (۳۹ درصد) بالاترین سهم را دارند و افراد دارای مدرک دکتری کمترین فراوانی را دارند (3/2 درصد). ازنظر شغل، خانهداران (۳۴ درصد) بیشترین و مشاغل عالی کمترین (8/3 درصد) سهم را دارند. کارمندان و مشاغل آزاد نیز هرکدام 26 درصد را به خود اختصاص دادهاند. 3/46 درصد افراد درآمد ماهیانه تا ۱۰ میلیون تومان دارند. در متغیر احساس تعلق طبقاتی، طبقه متوسط (3/48 درصد) بیشترین درصد را تشکیل داده است. افراد دارای سرمایه فرهنگی سطح متوسط پایین (3/36 درصد) بیشترین سهم را دارند و درنهایت 5/65 درصد از پاسخدهندگان نگرش میانه نسبت به رحم جایگزین دارند.
جدول 2. تعداد و درصد فراوانی متغیرهای مستقل و وابسته پژوهش
|
نام متغیر |
فراوانی |
درصد فراوانی |
|
|
سن |
زیر 25 سال |
40 |
10 |
|
26 الی 30 سال |
75 |
8/18 |
|
|
31 الی 35 سال |
80 |
20 |
|
|
36 الی 40 سال |
68 |
17 |
|
|
41 الی 45 سال |
60 |
15 |
|
|
45 سال به بالا |
77 |
3/19 |
|
|
جمع |
400 |
100 |
|
|
مدت ازدواج |
تا 5 سال |
142 |
5/35 |
|
6 الی 10 سال |
84 |
21 |
|
|
11 الی 15 سال |
59 |
8/14 |
|
|
16 الی 20 سال |
32 |
8 |
|
|
21 سال و بالاتر |
83 |
20 |
|
|
جمع |
400 |
100 |
|
|
تعداد فرزند |
بدون فرزند |
128 |
32 |
|
1 و 2 فرزند |
178 |
44 |
|
|
3 و 4 فرزند |
72 |
18 |
|
|
5 فرزند و بیشتر |
22 |
6 |
|
|
جمع |
400 |
100 |
|
|
قومیت |
عرب |
28 |
7 |
|
لر |
33 |
3/8 |
|
|
ترک |
50 |
5/12 |
|
|
فارس |
285 |
3/71 |
|
|
سایر |
4 |
1 |
|
|
جمع |
400 |
100 |
|
|
تحصیلات |
زیر دیپلم |
43 |
8/10 |
|
دیپلم |
89 |
3/22 |
|
|
فوقدیپلم |
58 |
5/14 |
|
|
لیسانس |
156 |
39 |
|
|
فوقلیسانس |
45 |
3/11 |
|
|
دکتری |
9 |
3/2 |
|
|
جمع |
400 |
100 |
|
|
شغل |
مشاغل عالی |
15 |
8/3 |
|
کارگر و خدماتی |
41 |
3/10 |
|
|
کارمند |
104 |
26 |
|
|
مشاغل آزاد |
104 |
26 |
|
|
خانهدار |
136 |
34 |
|
|
جمع |
400 |
100 |
|
|
درآمد |
فاقد درآمد |
120 |
30 |
|
تا 10 میلیون |
185 |
3/46 |
|
|
10 الی 20 میلیون |
81 |
3/20 |
|
|
20 میلیون و بالاتر |
8 |
2 |
|
|
بدون پاسخ |
6 |
5/98 |
|
|
جمع |
8 |
5/1 |
|
|
احساس تعلق طبقاتی |
پایین |
31 |
8/7 |
|
متوسط پایین |
65 |
3/16 |
|
|
متوسط |
193 |
3/48 |
|
|
متوسط بالا |
85 |
3/21 |
|
|
بالا |
26 |
5/6 |
|
|
جمع |
400 |
100 |
|
|
سرمایه فرهنگی |
پایین |
129 |
3/32 |
|
متوسط پایین |
145 |
3/36 |
|
|
متوسط بالا |
99 |
8/24 |
|
|
بالا |
27 |
8/6 |
|
|
جمع |
|
100 |
|
|
نگرش نسبت به رحم جایگزین |
منفی |
69 |
3/17 |
|
میانه |
262 |
5/65 |
|
|
مثبت |
69 |
3/17 |
|
|
جمع |
400 |
100 |
|
بهمنظور بررسی تفاوت میانگین نگرش به رحم جایگزین در گروههای مختلف پاسخگویان از آزمون تی مستقل و تحلیل واریانس یکطرفه استفاده شد. نتایج نشان میدهد تفاوت معناداری در میانگین نگرش نسبت به رحم جایگزین بین زنان (9/91) و مردان (8/90) مشاهده نشده است (سطح معناداری 573/0). میانگین نگرش افراد دارای تجربه ناباروری (5/101) بهطور معناداری بیشتر از افراد بدون تجربه ناباروری (4/88) است (سطح معناداری 000/0). این تفاوت نشاندهنده تأثیر مستقیم تجربه ناباروری بر شکلگیری نگرش مثبت نسبت به رحم جایگزین است.
جدول 3- تفاوت میانگین نمره نگرش نسبت به رحم جایگزین برحسب متغیرهای اسمی دوسطحی
|
سطح معنیداری |
T |
انحراف معیار |
میانگین |
تعداد |
متغیر |
|
|
573/0 |
564/0 |
046/21 |
9/91 |
197 |
زن |
جنس
|
|
98/19 |
8/90 |
203 |
مرد |
|||
|
000/0 |
542/5 |
065/23 |
5/101 |
90 |
دارای تجربه ناباروری |
تجربه ناباروری
|
|
720/18 |
4/88 |
310 |
بدون تجربه ناباروری |
|||
تفاوت معناداری در نگرش نسبت به رحم جایگزین بین گروههای قومی وجود دارد (سطح معناداری 000/0). گروه قومی فارس (میانگین 9/94) نگرش مثبتتری نسبت به سایر اقوام نشان دادهاند؛ همچنین تفاوت معناداری در میانگین نگرش میان گروههای شغلی مشاهده میشود (سطح معناداری 013/0). مشاغل عالی (4/101) بیشترین میانگین نگرش و مثبتترین نگرش را دارند، درحالیکه کارگران و مشاغل خدماتی (3/83) کمترین میانگین و منفیترین نگرش را نشان میدهند. در خصوص احساس تعلق طبقاتی نیز باید گفت میانگین نگرش افراد با احساس تعلق به طبقه متوسط بالا (0/100) بهطور معناداری بیشتر از سایر طبقات است (سطح معناداری 000/0) و این افراد نگرش مثبتتری به رحم جایگزین را نشان دادهاند.
جدول 4- تفاوت میانگین نمره نگرش نسبت به رحم جایگزین برحسب متغیرهای اسمی چند سطحی
|
سطح معنیداری |
F |
انحراف معیار |
میانگین |
تعداد |
متغیر |
|
|
000/0 |
607/8 |
765/16 |
4/78 |
28 |
عرب |
قومیت |
|
717/24 |
1/85 |
33 |
لر |
|||
|
604/18 |
5/82 |
50 |
ترک |
|||
|
651/19 |
9/94 |
285 |
فارس |
|||
|
093/12 |
2/94 |
4 |
سایر |
|||
|
013/0 |
228/3 |
455/14 |
4/101 |
15 |
مشاغل عالی |
شغل |
|
782/19- |
3/83 |
41 |
کارگر و خدماتی |
|||
|
626/21 |
4/94 |
104 |
کارمند |
|||
|
549/19 |
7/91 |
104 |
مشاغل آزاد |
|||
|
407/20 |
1/90 |
136 |
خانهدار |
|||
|
000/0 |
648/10 |
938/16 |
9/82 |
31 |
پایین |
احساس تعلق طبقاتی |
|
387/18 |
1/84 |
65 |
متوسط پایین |
|||
|
027/20 |
7/89 |
193 |
متوسط |
|||
|
828/19 |
0/100 |
85 |
متوسط بالا |
|||
|
020/21 |
5/103 |
26 |
بالا |
|||
بهمنظور بررسی رابطهی بین متغیرهای مستقل پژوهش و نگرش به رحم جایگزین از آزمون همبستگی پیرسون استفاده شد. نتایج آزمون همبستگی متغیرهای مستقل پژوهش و نگرش به رحم جایگزین نشان میدهد متغیرهای تحصیلات (300/0=r) درآمد (150/0 = r) و سرمایه فرهنگی (231/0 =r) همبستگی مثبت و معناداری با نگرش به رحم جایگزین دارند. با افزایش هریک از این متغیرها، نگرش نسبت به رحم جایگزین مثبتتر میشود. درحالیکه متغیرهای مدت ازدواج (14/0- =r) و تعداد فرزند (178/0- =r) همبستگی منفی و معنادار دارند، به این معنا که با افزایش این متغیرها، نگرش به رحم جایگزین منفیتر میشود.
جدول 5. همبستگی متغیرهای مستقل و نگرش به رحم جایگزین
|
متغیر |
نگرش به رحم جایگزین |
|
|
ضریب همبستگی |
سطح معنیداری |
|
|
سن |
078/0 - |
117/0 |
|
مدت ازدواج |
141/0 - |
005/0 |
|
تعداد فرزند |
178/0 - |
000/0 |
|
تحصیلات |
300/0 |
000/0 |
|
درآمد |
150/0 |
003/0 |
|
سرمایه فرهنگی |
231/0 |
000/0 |
بهمنظور مشخص کردن قویترین متغیرها برای پیشبینی نگرش نسبت به رحم جایگزین از روش رگرسیون چندگانه به شیوه گامبهگام استفاده شد. جهت واردکردن متغیرهای اسمی به مدل رگرسیونی، این متغیرها تبدیل به «کمیتهای ساختگی[22]» شدند. نتایج این تحلیل نشان داد که در گام اول متغیر سرمایهی فرهنگی بهعنوان قویترین متغیر پیشبین بهتنهایی 10 درصد واریانس نگرش به رحم جایگزین را پیشبینی میکند. در گام دوم این تحلیل متغیر دارا بودن تجربه ناباروری بهعنوان دیگر متغیر قوی پس از سرمایه فرهنگی وارد معادله پیشبینی نگرش به رحم جایگزین شد که با اضافه شدن این متغیر، قدرت پیشبینی مدل رگرسیونی به 16 درصد افزایش یافت. درواقع با اضافه شدن دارا بودن تجربه ناباروری 6 درصد به قدرت پیشبینی افزوده شد. در مرحلهی بعد قومیت فارس (000/0 =P)، طبقه متوسط بالا (000/0 =P)، تحصیلات (014/0 =P) و طبقه بالا (038/0 =P)، به ترتیب وارد معادله شده که این متغیرها نیز با ضریب بتای مثبت افزایش نگرش مثبت به رحم جایگزین را پیشبینی نمودهاند. درمجموع متغیرهای فوق توانستهاند 21 درصد از واریانس نگرش به رحم جایگزین را پیشبینی کنند.
جدول 6. تحلیل رگرسیون چندمتغیره گامبهگام
|
مدل |
متغیر |
B |
Beta |
Sig. |
ضریب تعیین تعدیلشده |
|
1 |
سرمایه فرهنگی |
567/1 |
328/0 |
000/0 |
106/0 |
|
2 |
سرمایه فرهنگی |
450/1 |
304/0 |
000/0 |
158/0 |
|
دارا بودن تجربه ناباروری |
539/11 |
235/0 |
000/0 |
||
|
3 |
سرمایه فرهنگی |
240/1 |
260/0 |
000/0 |
190/0 |
|
دارا بودن تجربه ناباروری |
958/10 |
223/0 |
000/0 |
||
|
قومیت (فارس) |
526/8 |
189/0 |
000/0 |
||
|
4 |
سرمایه فرهنگی |
093/1 |
229/0 |
000/0 |
202/0 |
|
دارا بودن تجربه ناباروری |
854/10 |
221/0 |
000/0 |
||
|
قومیت (فارس) |
242/8 |
183/0 |
000/0 |
||
|
احساس تعلق طبقاتی (متوسط بالا) |
092/6 |
122/0 |
000/0 |
||
|
5 |
سرمایه فرهنگی |
813/0 |
170/0 |
000/0 |
212/0 |
|
دارا بودن تجربه ناباروری |
400/10 |
212/0 |
000/0 |
||
|
قومیت (فارس) |
728/7 |
171/0 |
000/0 |
||
|
احساس تعلق طبقاتی (متوسط بالا) |
808/5 |
116/0 |
013/0 |
||
|
تحصیلات |
757/0 |
128/0 |
014/0 |
||
|
6 |
سرمایه فرهنگی |
640/0 |
134/0 |
017/0 |
219/0 |
|
دارا بودن تجربه ناباروری |
260/10 |
209/0 |
000/0 |
||
|
قومیت (فارس) |
869/7 |
174/0 |
000/0 |
||
|
احساس تعلق طبقاتی (متوسط بالا) |
984/6 |
140/0 |
004/0 |
||
|
تحصیلات |
749/0 |
127/0 |
015/0 |
||
|
احساس تعلق طبقاتی (بالا) |
264/8 |
100/0 |
038/0 |
بحث و نتیجهگیری
باروری در جوامع مختلف به درجات متفاوتی منبع مهمی از کسب موقعیت اجتماعی برای زنان و مردان در سن باروری است؛ بهگونهای که عدم برخورداری از امکان بارور بودن و فرزندآوری شکلی از انگ اجتماعی و به دنبال آن فشار اجتماعی را برای افراد به همراه دارد. ناباروری در زوجین باعث میشود خانواده یکی از کارکردهای خود را ازدستداده و اعضای آن بهمرور حس رضایتمندی خود را از دست بدهند (غفاری و زارعان، 1400). در این میان مسائل مرتبط با استفاده از روشهای کمک باروری و بهطور ویژه رحم جایگزین موردتوجه قرار میگیرد. این پژوهش باهدف بررسی رابطه بین تعیینکنندههای اجتماعی- اقتصادی و نگرش نسبت به رحم جایگزین بین افراد متأهل ساکن شهر شیراز انجامشده است.
براساس نتایج پژوهش حاضر متغیرهای تجربه ناباروری، قومیت، شغل، احساس تعلق طبقاتی، مدت ازدواج، تعداد فرزند، تحصیلات، درآمد و سرمایه فرهنگی با نگرش نسبت به رحم جایگزین رابطه دارند. براساس رگرسیون چند متغیره گامبهگام نیز به ترتیب متغیرهای سرمایه فرهنگی، تجربه ناباروری، قومیت فارس، طبقه متوسط بالا، تحصیلات و طبقهی بالا بیشترین رابطه را با نگرش نسبت به رحم جایگزین دارند.
براساس نتایج بهدستآمده از رگرسیون، «سرمایه فرهنگی» یکی از عوامل تعیینکنندهی نگرش نسبت به رحم جایگزین است. این نتیجه با چارچوب نظری تحقیق همخوانی دارد و بر این اساس افراد دارای سرمایه فرهنگی بالاتر نگرش مثبتتری نسبت به رحم جایگزین دارند. سرمایه فرهنگی بالاتر در این پژوهش به معنای مالکیت بیشتر کالاهای فرهنگی و مراودت بیشتر به شرکت در برنامههای فرهنگی در نوع رفتار و رویه فرهنگی است که به همان نسبت خصلتها و نگرشهای خاصی را پدید میآورد که در این پژوهش بهطور خاص شامل نگرش مثبتتر به رحم جایگزین بوده است. به بیان بوردیو میدان یک عرصهی اجتماعی است که موقعیت افراد در آن برگرفته از انواع سرمایههایی است که دارند. یکی از مهمترین سرمایهها، سرمایه فرهنگی است. (بون ویتز، 1399).
نتایج رگرسیون نشان میدهد افراد دارای تجربهی ناباروری نگرش مثبتتری نسبت به رحم جایگزین دارند. این نتیجه با نتایج پژوهش هالمن (1992) همخوانی دارد. بر اساس این پژوهش زنان نابارور به دلیل تجربه شخصی خود در مواجهه با چالشهای ناباروری، بیشتر تمایل دارند از روشهای جایگزین برای فرزند آوری استفاده کنند. رحم جایگزین برای آنان بهعنوان یک فرصت برای داشتن فرزند تلقی میشود. همچنین زنان نابارور به دلیل اینکه رحم جایگزین امکان انتقال تخمک و اسپرم والدین ژنتیکی را فراهم میکند، این روش را راهی برای حفظ پیوند ژنتیکی با فرزند میدانند. در مقابل، زنان بارور نگرش خنثیتری نسبت به رحم جایگزین دارند، زیرا آنان شخصاً با چالش ناباروری روبرو نشدهاند و اهمیت ارتباط زیستی و ژنتیکی میان مادر و کودک برایشان کمتر محسوس است. همچنین قابلذکر است براساس برخی منابع ناباروری برای فرد نابارور بهعنوان نوعی داغ ننگ محسوب میشود که تمایل به رفع آن دارد. (گیدنز، 1386 و شریفی نویسی، 1391) اینکه ناباروران، تمایل به حفظ محرمانگی دارند و ترجیح میدهند در مراکز درمانی «نامریی باشند» بیانگر ابعاد انگ گونهی ناباروری است. درواقع داغ ننگ صفتی است که بین هویت بالقوه و بالفعل فرد فاصله میاندازد و این موضوع در ناباروری و با فاصله انداختن بین هویت زن بودن و مادر بودن و مرد بودن و پدر بودن پدید میآید. (شریفی نویسی، 1391).
براساس یافتههای پژوهش افرادی که عضو قومیت فارس هستند، نسبت به سایر قومیتها نگرش مثبتتری نسبت به رحم جایگزین دارند. این نتیجه نیز با چارچوب نظری پژوهش همخوانی دارد. بوردیو گروههای اجتماعی را بر مبنای عادتواره تعریف مینماید، چراکه افرادی که در ساختار اجتماعی موقعیت یکسانی را اشغال کردهاند، عادتواره شبیه به هم دارند (جلاییپور و محمدی، 317:1387).
براساس نتایج بهدستآمده از رگرسیون، «احساس تعلق طبقاتی» یکی از شاخصههایی است که نگرش افراد نسبت به رحم جایگزین را تعیین میکند. این نتیجه با چارچوب نظری تحقیق همخوانی دارد. طبق این نتیجه هرچقدر که افراد خود را متعلق به طبقات بالاتر بدانند، نگرش آنها نسبت به رحم جایگزین مثبتتر است. مفهوم طبقه و نقش آن در تمایزیابی افراد در فضای اجتماعی یکی از کلیدیترین مباحث مطرحشده توسط بوردیو است. مطابق نظریهی بوردیو طبقه بهمثابهی گروهی در نظر گرفته میشود که عادتوارههای مشابهی دارند. بهوسیلهی رابطهی دیالکتیکی این دو، عادتوارهها به بازتولید طبقات پرداخته و طبقات نیز عادتوارههای مشابهی را بازتولید میکنند. (بون ویتز، 1399).
بنابراین بررسی هرچقدر تحصیلات افراد بالاتر باشد، نگرش آنها به رحم جایگزین مثبتتر است. این نتیجه با تحقیقات احمری طهران و همکاران (1389) و کریشنان (2009) همخوانی دارد. براساس این تحقیق افراد تحصیلکرده کمتر تحت تأثیر تابوها یا قضاوتهای سنتی قرار میگیرند و معمولاً نگرش عملیتری به مسائل پزشکی و اجتماعی دارند. همچنین دستهای از افراد با تحصیلات بالاتر از منابع اقتصادی و اجتماعی بهتری برخوردار هستند و این موضوع میتواند تأثیر مثبتی بر نگرش آنها نسبت به روشهای هزینهبر مانند رحم جایگزین داشته باشد. در مقابل، افرادی با تحصیلات کمتر ممکن است به دلیل کمبود آگاهی یا تأثیرپذیری بیشتر از باورهای سنتی و مذهبی، نگرش منفیتری به رحم جایگزین داشته باشند. همچنین، عدم دسترسی به اطلاعات علمی ممکن است باعث شود که این افراد رحم جایگزین را با مسائل اخلاقی یا فرهنگی بیشتری مرتبط بدانند. (Krishnan, 2009).
فناوریهای کمک باروری، نه آنچنانکه برخی فمینیست ها میگویند جای مادری طبیعی را میگیرد و نه آنچنانکه برخی دیگر میگویند مادری طبیعی را به خطر بیگانگی میاندازد و جایگزین این فناوریها نیز یا بدون فرزند بودن است یا پذیرش فرزندخواندگی. بدون فرزند بودن تبعاتی به همراه دارد که زوجین معمولاً آن را انتخاب نمیکنند و فرزندخواندگی نیز به دلیل اینکه افراد میخواهند فرزند خودشان را داشته باشند، آخرین انتخاب بعد از ناموفق بودن روشهای درمانی است. (شریفی نویسی، 1391). البته رحم جایگزین راهی برای والد شدن زوجهایی که دیگر راههای باروری را انجام دادهاند و گزینههای دیگر برایشان غیرممکن است را فراهم میسازد، اما بسیار مهم است که با حساسیت، همدلی و درک کامل ابعاد اخلاقی، قانونی و اجتماعی با موضوع رحم جایگزین برخورد شود (هاشمینسب و همکاران، 1402).
لذا آمار روبه رشد ناباروری این ضرورت را نشان میدهد که جامعه نیازهای این افراد را در نظر گیرد. پیشنهاد میشود برگزاری برنامههای آموزشی و آگاهیبخشی درباره روشهای جایگزین فرزند آوری ازجمله رحم جایگزین توسط نهادهای مرتبط انجام گیرد. این برنامهها باید در بستر رسانههای جمعی، شبکههای اجتماعی و کمپینهای آموزشی در سطح محلی انجام شود تا آگاهی عمومی افزایش یابد. همچنین طبقات پایینتر به دلیل هزینههای بالا و نبود حمایتهای مالی -بهعنوان یکی از دلایل- نگرش منفیتری دارند. لذا نیاز است سیاستهای حمایتی دولتی برای کاهش هزینههای درمان ناباروری، ازجمله رحم جایگزین، ایجاد شود و وامهای کمبهره یا بستههای مالی برای خانوادههای نیازمند که به دنبال درمان ناباروری هستند در نظر گرفته شود. جهت ارائه خدمات به افراد نابارور پیشنهاد میشود کلینیکهای مشاوره ناباروری گسترش یابند تا خانوادهها به خدمات درمانی و مشاوره دسترسی آسانتری داشته باشند و برنامههای روانشناختی و حمایتی برای کاهش فشار روانی و اجتماعی بر زنان نابارور طراحی شود. ایجاد پلتفرمهای آنلاین برای مشاوره و اطلاعرسانی درباره رحم جایگزین، شامل اطلاعات حقوقی، پزشکی و حمایتهای مالی نیز پیشنهاد میشود.
سپاسگزاری
این مقاله برگرفته از رساله دکتری نویسنده اول مقاله در رشته جامعه شناسی است که در دانشکده اقتصاد، مدیریت و علوم اجتماعی دانشگاه شیراز به انجام رسیده است. نویسندگان مقاله از نظرات اصلاحی داوران پایاننامه تشکر میکنند. این تحقیق دارای کد اخلاق از دانشگاه شیراز و دانشگاه علوم پزشکی شیراز به شمارهی IR.US.PSYEDU.REC.1402.007 است.
[1]. stigma
[2]. Self- stigma
[3]. Social support
[4] Kneebone
[5]. Rodríguez-jaume
[6] Bakova
[7]. Tremellen & Everingham
[8] .Constantinidis & Cook
[9] Poote & Van Den Akker
[10] Krishnan
[11] Saito & Matsuo
[12]. Bourdio
[13]. Goffman
[14] Lash
[15]. Bonnewitz
[16]. Jenkins
[17].Ritzer
[18] Lechte
[19] Steven Seidman
[20] Giddens
[21] Halman
[22] Dummy variables