نوع مقاله : مقاله پژوهشی
عنوان مقاله English
نویسندگان English
Childbearing is one of the human needs and one of the reasons for the tendency of young people to live together. In some cases, couples are not able to have children naturally and need medical help. A group achieves fertility with medical assistance, while others are left unable to benefit from this gift, which can cause certain psychological and family problems. The purpose of this article was to compare marital commitment among infertile couples, couples fertilized with artificial insemination, and those with natural fertility. The research method was causal-comparative, and the statistical population included all the couples referred to the hospitals and fertility and infertility clinics of Tehran. A sample size of 50 infertile couples, 50 couples fertilized with artificial insemination, and 50 natural fertile couples who referred to Arash Women's Hospital in Tehran between May and June 2022 were selected using available sampling method. The DCI Marital Commitment Scale was used to collect data. The results of multivariate analysis of variance showed that there is a significant difference in marital commitment and its components among infertile couples, couples fertilized with artificial insemination, and those with natural fertility. Infertile couples and those fertilized with artificial insemination, marital commitment exhibit lower marital commitment compred to naturally fertile couples. Based on this research, infertility and the inability to have natural fertility affects marital relationships, and as a result, reduce marital commitment.
کلیدواژهها English
مقدمه و بیان مسئله
ازدواج یکی از مهمترین رویدادها در چرخهی زندگی انسان است. در بیشتر زوجین نیاز غریزی و عاطفی حکم میکند که زن و مرد پس از ازدواج صاحب فرزند شوند (D’Souza et al., 2014). مطالعات تاریخی نشان میدهد که جامعه ایران از دیرباز همواره بهعنوان یک جامعه خانوادهمدار مطرح و در آن توجه فراوان به مقوله فرزندآوری مطلوب بوده است (مدیری و رازقینصرآباد، 1394). با وجود تغییرات مختلف در زمینه نگرش نسبت به مسائل جنسی در قرون اخیر هنوز هم اهمیت باروری[1] در ذهن بشر حفظ شده است، بهنحویکه یکی از عوامل تحکیم زندگی زناشویی وجود فرزند است. به همین علت باروری که مرحلهای طبیعی از زندگی و یکی از مهمترین اهداف هر پیوند زناشویی است، مفهومی از ادامه روند زندگی جاودانه برای بشر دارد (Monga et al., 2004). همچنین تحلیل روند و سیاستهای جمعیتی در کشور حکایت از آن دارد که در دهه60 کشور شاهد نرخ رشد و نرخ باروری کل بالا و چشمگیری بوده؛ بهطوریکه نرخ باروری کل کشور در سال 1365 معادل 1/7 و نرخ رشد جمعیت معادل 9/3 درصد بوده است. با این حال، طی سرشماری در دهههای بعد، این روند کاهنده و نگرانکننده شده؛ بهگونهای که نرخ باروری کل کشور به 8/1 در سال 1398 و نرخ رشد جمعیت به 24/1 در سال 1395 تنزل یافته است (شقاقی شهری و کریم، 1400).
در مقابل باروری، جنبه مهم دیگری به نام ناباروری[2] وجود دارد که با ناتوانی در باردار شدن بعد از یک سال فعالیت جنسی منظم و بدون استفاده از روشهای پیشگیری از بارداری تعریف میشود (قرهخانی و ساداتیان، 1381). در سراسر جهان ناباروری یکی از فراگیرترین مشکلاتی بوده که بر سلامت روان افراد و کل جامعه (Eldib & Tashani, 2018) و رابطه زناشویی زوجین تاثیر زیادی دارد (روشنائی و همکاران، 1400). ناباروری را میتوان به دو دسته اولیه و ثانویه تقسیم کرد؛ در ناباروری اولیه حاملگی در گذشته اتفاق نیفتاده است ولی در ناباروری ثانویه حداقل یک مورد حاملگی موفق در گذشته اتفاق افتاده است (برک و نواک، 1398). با توجه به تغییرات شیوه زندگی و وجود استرسهای زیست محیطی مختلف، بروز ناباروری بهطور قابل توجهی افزایش یافته و بعد از سرطان و بیماریهای قلبی-عروقی سومین بیماری جدی است (Cong et al, 2016). از اینرو بهدنبال رشد و پیشرفت علمی در حوزه درمان ناباروری، اکثر زوجین ناباروری که بهصورت طبیعی امکان فرزندآوری را ندارند، برای درمان به مراکز ناباروری مراجعه میکنند. در این مراکز از روش لقاح در خارج از بدن یا IVF [3] برای درمان ناباروری زوجین استفاده میکنند. ازسوی دیگر آمارها نشان میدهد که مشکل ناباروری در کشور روز به روز در حال افزایش است. در ایران، براساس پژوهشی که بر روی ۱۷ هزار زن در ۲ سال صورت گرفت، میزان شیوع ناباروری اولیه ۲/۲۰ درصد گزارش شد. میزان شیوع در شهرها ۹/۱۹ درصد و در روستاها ۲۲ درصد است (Akhondi et al, 2019؛ محبی و علی محمدزاده، 1395). در پژوهش دیگری که بر روی 669 زن در استان تهران انجام شد، شیوع ناباروری کنونی براساس تعریف پزشکی[4] 5/9 درصد گزارش شد که شامل ناباروری اولیه (1/3 درصد) و ناباروری ثانویه (4/6 درصد) میباشد (رازقینصرآباد، حسینیچاووشی و عباسیشوازی، 1401). از این بین در سراسر جهان تنها نیمی از زوجین نابارور بهدنبال درمان برمیآیند (Greil et al, 2010)، ولی آمار دقیقی از زوجین نابارور ایرانی که بهدنبال درمان هستند، در دسترس نیست. در بستر فرهنگی - مذهبی خاص جامعه ایران، بسیاری از زوجین استفاده از روشهای کمک باروری را منوط به اجازه شرع میدانند (Latifnejad Roudsari, Jafari & Taghipour, 2019) و عدهای بهدلیل عدم آگاهی از مجاز اعلام شدن این روشها توسط علمای دینی و یا اعتقاد به در تضاد بودن این اقدامات با خواست خداوند، با این روشها مخالفت میکنند (عباسیشوازی عسگری خانقاه و رازقینصرآباد، 1384). در مقابل، از دید بسیاری از افراد نابارور، اهمیت تلاش و جستجو برای حل مشکلات، یک ارزش مذهبی مهم تلقی میشود. (Latifnejad Roudsari et al, 2019).
یکی از عواملی که تحت تأثیر باروری و ناباروری قرار میگیرد، الگوی ارتباطی زوجین و روابط بین آنهاست (فاتحیزاده و احمدی، 1384). مشکل ناباروری در دنیای امروز یک نگرانی اجتماعی است و علاوه بر اینکه ضربه روانی شدیدی به زوجین وارد ساخته و منجر به عدم تعادل روانی زوجین شود، میتواند منجر به قطع رابطه بین آنها و طلاق گردد (کریمی و همکاران، 1395). براساس نتایج گزارشها در ایران، بسیاری از زوجین نابارور از فقر رضایت در روابط جنسی خود و 50 تا 60 درصد از تبعات ناشی از آن و خصوصا طلاق رنج میبرند (هنرپروران و همکاران، 1389). همچنین گزارش شده است که زوجهای نابارور در طول مقاربتشان فقط به فرزنددار شدن فکر میکنند، بنابراین وجود این نگرانی باعث افزایش سطح استرس و کاهش رضایت جنسی آنها میشود (Masoumi et al, 2017). به بیان دیگر، افزون بر این که ناباروری مایه آسیب روانشناختی معنیدار میگردد، میتواند همچون آسیب نیرومند در برابر پایداری پیوند زناشویی عمل نماید و اختلافهای زناشویی تندی را میان زن و شوهر برپا سازد.
زوجین نابارور، بهویژه در جوامع سنتی، افزون بر محرومیت از فرزند، با چالشهای فردی، خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی گوناگونی رویارو میشوند (Rutstein & Iqbal, 2004). زوجهای نابارور، اغلب ناباروری را فشارآورترین حادثهی زندگی خود دانسته که میتواند باعث از همگسیختگی ثبات خانواده شود (علیزاده و همکاران، 1384) و روابط زناشویی زوجین در اثر نازایی میتواند در جهت منفی و مخربی سوق پیدا کند (محمدی و خلج آبادی فراهانی، ١٣٨٠)؛ چرا که در هر رابطه زناشویی، زوجین تمایل دارند تا فرزندی داشته باشند و ناتوانایی برای تحقق این امر تنش را در فرد ایجاد میکند (Schmidt, 2009). ریدنور، یورگاسون و پترسون[5] (2009) نشان دادهاند ناباروری انتظارات زندگی زوج نابارور را به چالش میکشد و زندگی آنها را با مشکل مواجه میکند که در رأس آن، نگرش درباره خاتمه ارتباط زناشویی است که خود تنشزا میباشد. همچنین زوجینی که از طریق لقاح مصنوعی باردار میشوند ممکن است دچار بحرانهایی شوند. علیزاده و همکاران (1384) بر این باورند که زوجین نابارور تحت درمان و بارورشده از طریق روشهای کمک بارداری که اعتقاد دارند هیچ ارتباطی بین رفتار آنان و تقویتکنندهها (روشهای کمک بارداری) وجود ندارد و کنترل پیامدهای زندگی آنان توسط افراد قدرتمند (از جمله پزشکان) صورت میگیرد، تنش زیادی را متحمل میشوند و این تنش میتواند بر روابط فردی زوجین و از همه بیشتر بر سلامت روان فرد تأثیر زیادی بگذارد و باعث مختل شدن روابط زناشویی، ارتباط جنسی و ایجاد شرایط بحرانی گردد و بالطبع سبب دوری زوجین از دوستان و منابع حمایتی، زودرنجی، تنش و کاهش انرژی گردد.
تعهد زناشویی[6] از جمله جنبههای ارتباطی زوجین است که میتوان آن را با توجه به توانایی باروری زوجین بررسی نمود. در روابط زناشویی، یکی از مهمترین وظایف ارتباطی زوجین تعهد است که عبارت است از اینکه همسران به چه میزان و چگونه به رابطه زناشوییشان ارج نهاده و چه میزان به حفظ و تداوم این رابطه تعلق خاطر دارند. تعهد در ایجاد ثبات و موفقیت در یک ازدواج، نقش اساسی دارد (شاهسیاه، بهرامی و محبی، 1388) و برجستهترین عاملی است که میتواند پایبندی به ازدواج را تضمین کند (محمودپور و همکاران، 1397). تعهد بهعنوان یکی از عوامل حیاتی در رشد و ثبات روابط شخصی بهشمار میآید و به تفسیر اینکه چرا بعضی روابط پایان مییابند و بعضی دیگر نه، کمک میکند (Hou, Jiang & Wang, 2019) و بنابراین تعهد به افزایش مسئولیت پذیری زوج کمک میکند (محققی ، 1390). دیو و جکسون[7] (2018) تعهد زناشویی را به سه نوع متمایز تقسیمبندی کردهاند که شامل: الف) تعهد به همسر یا تعهد شخصی[8] (بهعنوان فردی دوست داشتنی که در کنار او بودن برای فرد لذت بخش است)؛ ب) تعهد به ازدواج یا تعهد اخلاقی[9] (بهعنوان بنیان اجتماعی و مقدس و الزام پایبندی به قول و قرارها) و ج) تعهد اجباری[10] (احساس گیر افتادن در ازدواج و ادامه دادن رابطه بهدلیل سرمایه گذاریها، داراییهای مشترک و هزینههایی که جدا شدن بر فرد تحمیل میکند) میباشد.
تعهد نقشی تمام و کمال در برانگیختن زوجین برای مقابله با فراز و نشیبهای ازدواج بهمنظور باقی ماندن در ازدواج بازی میکند؛ از اینرو تعهد زناشویی نشانهای از آینده مشترک و پیمانی برای با هم بودن است (Marston et al, 1998). کلاید، هاوکینگز و ویلوقبی[11] (2020) دریافتند که تعهد بین زوجها میتواند بر واکنش نسبت به خطاها و باورهای اشتباه آنها نسبت به یکدیگر تأثیر بگذارد و موجب تعاملاتی سازنده یا مخرب بین آن دو شود. درکنار متغیرهای جمعیتشناختی وروانشناختی عنوان شده میتوان عنوان کرد که اهمیت توجه به جنبههای روانشناختی و کیفیت زناشویی زوجهای نابارور چنان است که سازمان بهداشت جهانی، به کلینیکهای ناباروری توصیه میکند که تنها به تشخیص و درمان ناباروری اکتفا نکنند، بلکه به جنبههای روانشناختی وجامعهشناختی این اختلال و همچنین به افزایش رضایت، کیفیت و پایداری زندگی زناشویی این افراد نیز توجه نمایند (جنیدی و همکاران، 1388). از اینرو با توجه به آمار بالای ناباروری که تقریبا از هر 5 زوج، یک زوج را درگیر کرده است و نرخ بالای مراجعه زوجین به مراکز ناباروری برای درمان، ضروری است که مطالعاتی در حوزهی روابط زوجین نابارور و بارور با لقاح مصنوعی صورت گیرد تا پیشگیریها و درمانهایی برای جلوگیری از کاهش تعهد و ایجاد فاصله، مشکلات روانشناختی و روابط فرازناشویی صورت گیرد. پژوهشهای معدودی در خصوص تعهد زناشویی زوجین نابارور و بارور با لقاح مصنوعی صورت گرفته است. هدف از این مطالعه پاسخ به این پرسش بود که آیا بین زوجین نابارور، بارورشده با لقاح مصنوعی و بارور طبیعی از نظر تعهد زناشویی تفاوت وجود دارد؟
مبانی نظری
در حوزة تعهد و عوامل مؤثر بر آن نظریههای مختلفی ارائه شده است. این نظریهها را میتوان در طیف و سیعی از نظریههای سطح کلان تا نظریههای سطح خُرد دستهبندی نمود. براساس مدل سرمایه گذاری[12] رزبالت[13] تعهد، عامل پیشبینیکننده مهمی در عهدشکنی است. تعهد، میزان وسوسه شدن برای عهدشکنی را کاهش میدهد و منابعی برای قادر ساختن افراد برای تغییر تمرکزشان از پیامدهای لذتخواهی کوتاهمدت به لذتخواهی بلندمدت را فراهم میکند. بنابراین افراد دارای تعهد بالا، با احتمال بیشتر از عهدشکنی زناشویی اجتناب میکنند، درحالیکه افراد با سطوح تعهد پایینتر ممکن است بیشتر درگیر روابط خارج از حیطه زناشویی شوند. مطابق با مدل سرمایه گذاری رزبالت، تعهد در زندگی زناشویی از رضایتمندی زناشویی، کیفیت جایگزینها و سرمایه گذاریها متاثر میشود (Harmon, 2005).
نظریه میدانی[14] لوین[15] (1951) به فرایندی اشاره دارد که در آن، فرد به خود اجازه داشتن روابطی خارج از ازدواج را میدهد (فتحی، 1393). موس[16] (1988)، نظریه میدانی لوین را اینگونه خلاصه میکند که افراد در زندگی اهداف و مقاصدی دارند که میتواند ظرفیت جاذبه یا دافعه داشته باشد. بر این اساس فردی که نیازها و تمایلاتش را با روابطی خارج از ازدواج مرتفع میکند، برای رسیدن به این هدف (پاسخ به نیازهای جنسیاش)، با توجه به جذابیت موضوع، یکی از دو حالت زیر را بوجود میآورد، یا فرد ناامید میشود و یا تلاش خود را برای رسیدن به هدفش افزایش میدهد (فتحی، 1393). براساس این نظریه، زوجین نابارور نیز ممکن است وقتی از دستیابی به هدف خود مبنی بر داشتن فرزند بازبمانند، ظرفیت دافعه رابطه زناشوییشان بروز میکند و درنتیجه فرد از رابطهی جنسی با همسر خود که به فرزندآوری ختم نمیشود، خسته شده و در پی رسیدن به هدف خود با روشهای دیگر برمیآید.
بر طبق نظریه برابری[17]، رابطهای که برابر و عادلانه نیست، باعث اضطراب و نگرانی در زوجها میشود و هر چقدر که این احساس نابرابری و بیعدالتی بیشتر باشد، لذت و جذب کمتر و نفرت بیشتری را در روابط خود تجربه میکنند و علیرغم تحمل رابطه مشکلدار و پریشان خود، سعی در برطرف کردن آن دارند تا تعادل حاصل شود. افراد در این رابطه سه راه دارند: برای ایجاد تعادل رفتار خود را تغییر دهند، شناخت و درک خود را نسبت به مسئله برابری تغییر دهند (مانند تغییر طرز تفکر و نگرش به فداکاریهای انجام شده و تلاش برای افزایش برابری از طریق برآوردن نیازهای شخصی خود) و ترک کردن رابطه یا ایجاد رابطه خارج از ازدواج (Jeanfreau, 2009). دختر و پسر در ابتدا با انتظارات گوناگونی که فرزندآوری یکی از آنها میباشد، تشکیل خانواده میدهند. اگر این انتظار توسط یکی از آنها و بنابر دلایل جسمانی و پزشکی برآورده نشود، طرف مقابل احساس نابرابری و بی عدالتی میکند و ممکن است که تعهد زناشویی به خطر بیفتد.
استرنبرگ[18] (1988) در نظریه مثلثی خود عشق را شامل سه بخش میداند و معتقد است روابط عاشقانه را با توجه به سه مؤلفه صمیمت، میل یا لذت و تعهد میتوان ارزیابی کرد. صمیمت، مؤلفه هیجانی عشق است که شامل روابط نزدیک، حمایت عاطفی، علاقهمندی و احساس تعلق، درک کردن یکدیگر و شریک شدن در اموال و احساسات هم میباشد. میل یا لذت، مؤلفه انگیزشی و تحریککننده عشق است که شامل روابط رمانتیک، جذابیت جسمانی و احساسات جنسی است. تعهد شامل تصمیمهای خودآگاه و ناخودآگاهی میباشد که فرد خواستار نگهداری رابطهای طولانیمدت با شخصی است که دوستش دارد و تصمیم میگیرد که فقط با یک نفر باشد و شریک دیگری اختیار نکند که در کوتاهمدت برای دوست داشتن کسی و در بلندمدت برای حفظ عشق و رابطه و بودن با یک شریک و دوری از هر رابطه دیگری میگیرد و مؤلفه شناختی عشق میباشد. این دو جنبه از تعهد لزوماً با یکدیگر همراه نیستند، ممکن است فرد تصمیم بگیرد که به کسی بدون داشتن تعهد عشق بورزد، اما در رابطه طولانیمدت فرد میتواند بدون ابراز دوست داشتن خود به طرف مقابل، به یک رابطه متعهد باشد. تعهد لازمه حفظ ارتباط در شرایط سخت و دشوار زندگی است (Sternberg, 1986). تعهد و به کارگیری خرد لازمه عشق اصیل است که برای اثبات عشق باید به کسی که به او علاقهمندیم، متعهد باشیم و در غیر اینصورت به او آسیب میزنیم (طریقی، پورشهریار و شکری، 1394). طبق این نظریه، زوجین تصمیماتی میگیرند که رابطهشان به مدت طولانی حفظ شود و درنتیجه تعهد زناشویی افزایش پیدا کند. حال اگر زوجینی که تصمیم به فرزندآوری گرفتهاند، در رسیدن به این هدف موفق نشوند، ممکن است میزان تعهد آنها تغییر کند.
رویکرد مبادله که نخستین بار هومانز آن را در علوم اجتماعی به کار برد، روابط اجتماعی بهویژه روابط نزدیک را همانند مبادلات تجاری برحسب مفاهیم سود، زیان، هزینهها، پاداشها و مانند آن، تبیین میکند. براساس این تئوری، روابط بر پایه تبادل تحسین شکل میگیرند و روابط رضایتبخش و طولانیتر آنهایی هستند که با مشکل کمتر و تحسین همراهاند. صاحبنظران مکتب مبادله توضیح میدهند که چرا روابط زناشویی مسئلهدار همیشه انحلال نمییابند، بلکه ممکن است استمرار پیدا کنند. به گفته آنان ممکن است همسری بهدلیل آنکه پاداشهای دریافتی او بسیار کمتر از هزینههایش هستند، احساس خشنودی کمتری داشته باشد، اما بهدلیل آنکه ارزشها جایگزین نیز در نظرش پایین است (مثلا فرصت مناسبی برای ازدواج مجدد ندارد) یا بهدلیل آنکه در روابط جاریاش سرمایهگذاری فراوانی کرده است (مثلا چندین فرزند را پرورش داده است)، به رابطه زناشویی ادامه دهد (بستان نجفی، بختیاری و شرف الدین، 1390). براساس بخش اول این نظریه میتوان گفت زوجینی که در فرزندآوری مشکل دارند و یا بهصورت طبیعی قادر به بچهدار شدن نیستند، ممکن است نتوانند یکدیگر را مورد تحسین قرار دهند و یا حتی طعنههایی به یکدیگر بزنند، که در نتیجه رابطه زناشویی و تعهدشان نسبت به آن تحت شعاع قرار میگیرد.
براساس مدل فسخ و پیوستگی زناشویی لوینگر (1976-1965) که با ترکیب عقاید لوین و نظریه مبادلهای، تدوین شده است، ازدواج شامل تشکیل یک گروه دو نفره است، بنابراین نیروهایی وجود دارند که این گروه را به سوی انحلال و یا تداوم آن سوق میدهند. ماندن در روابط زناشویی بستگی به جذابیت این گروه و جذابیت روابط و گروههای دیگر دارد. رضایت زن و شوهر یکی از عواملی است که باعث پیوستگی گروه میشود و موانعی مانند وجود فرزندان یا اموال مشترک مانع از انحلال گروه میشوند و مشوقها و فاکتورهایی وجود دارند که خروج فرد از گروه را تشویق و تسهیل میکنند، مانند وجود گروهی مناسب و در دسترس و جذب فرد برای شرکت در آن گروه. تداوم رابطه زناشویی بستگی به قدرت نیروهای جاذبه، دافعه و مانع شونده دارد (Friemel, 1985). طبق این نظریه، زوجین نابارور که با وجود تلاشهای فراوان امکان فرزندآوری را ندارند، ممکن است پیوند زناشوییشان ضعیف شده و تعهد آنها در زندگی مشترکشان تحت تاثیر قرار گیرد.
علاوه بر نظریات فوق، دیدگاههای دیگری نیز وجود دارد. بهنظر میرسد نظریههای سرمایهگذاری، میدانی، برابری، فسخ و پیوستگی زناشویی بهتر میتوانند پیشبینیکننده روابط زناشویی، بهویژه تعهد بین زوجین، باشند. لذا فرضیه تحقیق عبارت است از:
- تعهد زناشویی در زوجین نابارور، بارور شده با لقاح مصنوعی و بارور طبیعی تفاوت معناداری دارد.
پیشینه پژوهش
وکیلیان و همکاران (2024)، نشان دادند که بین تعهد زناشویی زوجین و باورهای غیرمنطقی در زوجین نابارور رابطه معکوس وجود دارد که براساس آن باورهای غیرمنطقی در زوجین نابارور منجر به تعهد زناشویی کمتر میشود. حسین پناهی و همکاران (2020) و صحرائیان و همکاران (2019) بیان کردند که ناباروری میتواند منجر به تعارضات زناشویی، اختلال در عملکرد جنسی، کاهش اعتماد به نفس، تعهد و کیفیت زندگی شود. همچنین بیلال و همکاران[19] (2021) نشان دادند که ناباروری طولانیمدت روابط زناشویی را بدتر میکند و تعهد زناشویی را بهعنوان یک جنبه قدرتمند برای ایجاد یک رابطه زناشویی طولانیمدت و پایدار کاهش میدهد. اینهورن[20] (2004) بیان کرد که دسترسی به تکنولوژی درمان ناباروری[21] منجر به استحکام روابط زوجین از طرق مختلف مانند افزایش تعهد زناشویی (از آنجاییکه زن و شوهر باهم بهدنبال خدمات ART هستند) میشود (Inhorn & Patrizio, 2015). همچنین حکیم، سلطان و احمد[22] (2001) نشان دادند که بیشتر زنان نابارور با درگیریهای زناشویی شدید مواجه شدهاند و مورد آزار جسمی و کلامی قرار گرفتهاند. در مطالعهی دیگری، اندرز، آبی و هالمن[23] (1991) نشان دادند که هزینههای گزاف درمان ناباروری، نگرانی مداوم در مورد نتیجهبخش بودن درمان، خستگی ناشی از رفت و آمد به مراکز درمانی، پرس و جوی مداوم اطرافیان یا بهعبارتی فشار جامعه، ترس از هم گسیختگی خانواده، از دست دادن علاقه به همسر و تنشهای بالقوه ناشی از درمانها، منجر به ایجاد تنشها، احساس درماندگی، تعارض، سرخوردگی، افت شدید تعهد و اعتماد به نفس، کنارهگیری، انزوا، مشکل در هویت، احساس عدم زیبایی و بیمعنایی و عدم سازگاری زناشویی در زندگی میشود. علاوه بر این ساباتلی، مس و گاوازی[24] (1988) نشان دادند که رابطه مهمی بین عزت نفس، تعهد زناشویی و تعدیل مثبت افراد در پاسخ به بحران بیفرزندی غیرارادی وجود دارد.
در مطالعهی شاه حسینی تازیک، صیادی و طاهری (1398) بیان شد که در خرده مقیاس تعهد شخصی، زوجین بارور دارای امتیاز بالاتری نسبت به زوجین نابارور بودند. همچنین اظهار کردند که هر یک از مشکلات فردی پیشآمده ناشی از ناباروری، به این دلیل است که همسر، خود را مقصر این شرایط میداند و این امر باعث ناامیدی و توجه کمتر به زندگی زناشویی مانند آمیزش جنسی کمتر و هیجانات منفی بیشتر هنگام رابطه جنسی و احترام میشود. این شرایط میتواند منشا بیحوصلگی، توجه کم به همسر و عدم رعایت رابطه مناسب و محبتآمیز باشد که در نهایت زوجین علاقه و تعهد خود را نسبت به رابطه زناشویی از دست خواهند داد. بهطور کلی مسئله ناباروری از تعهد زوجین نسبت به زندگی زناشویی میکاهد و در کیفیت برقراری روابط زوجین تأثیر منفی میگذارد. علاوه بر این، موسوی و ابویی مهریزی (1399) نشان دادند که وجود تعارضهای حل نشده در روابط زناشویی موجب کاهش توانایی خودتعیینگری در رابطه شده، با کاهش تعهد زناشویی، رضایت از رابطه را کاهش میدهد. همچنین عدل، پیرانی و شفیع آبادی (1397) بیان کردند که مجموع میانگین سه زیرمقیاس تعهد شخصی، اخلاقی و ساختاری در زنان نابارور تحت آزمایش برابر با 8/57 میباشد که بیانگر تعهد زناشویی ضعیف در زنان نابارور است. در آخر علیزاده و همکاران (1384) نشان دادند که ناباروری باعث ضربه سنگینی به شخصیت فرد بهویژه احساس تعهد، عزت نفس، احساس کنترل بر امور زندگی و احساس ماجراجویی فرد شده است.
پژوهشهای صورت گرفته، اغلب، در سطح خُرد و بین دو گروه زوجین نابارور و بارور طبیعی با تاکید بر جامعه زنان به بررسی رابطهی قدرت باروری و تعهد زناشویی پرداختهاند و بهنحوی زوجین بارور شده با لقاح مصنوعی نادیده گرفته شده است. از اینرو در این پژوهش با جمعآوری دادهها از سه گروه زوجین نابارور، بارور شده با لقاح مصنوعی و بارور طبیعی بهدنبال بررسی تعهد زناشویی با توجه به قدرت باروری زوجین هستیم.
روش و دادههای تحقیق
طرح پژوهش حاضر بهصورت توصیفی از نوع علی-مقایسهای بود. تعهد زناشویی، متغیر وابسته و وضعیت باروری (شامل سطوح ناباروری، باروری با لقاح مصنوعی و بارور طبیعی)، متغیر مستقل پژوهش بودند. جامعه آماری این پژوهش کلیه زوجین مراجعهکننده به بیمارستانها و درمانگاههای باروری و ناباروری شهر تهران که با توجه به اینکه در پژوهشهای علی-مقایسهای توصیه شده است به ازای هرگروه حداقل 30 نفر بهعنوان نمونه انتخاب شوند (دلاور، 1396)، در پژوهش حاضر حجم نمونه شامل 150 زوج در سه گروه مجزای 50 زوجی، از زوجین نابارور، زوجین بارورشده با لقاح مصنوعی (اختصاصا IVF) و زوجین بارور طبیعی بود که در اردیبهشت و خرداد سال 1401 به بیمارستان بانوان آرش شهر تهران مراجعه و سابقه هیچگونه بیماری روانپزشکی نداشتند که بهصورت نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. آنها از لحاظ سنی، در محدوده سنی (20-55 سال)، و از لحاظ تحصیلات، در محدوده سطوح علمی (سیکل، دیپلم، فوق دیپلم، کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری) قرار داشتند. در این پژوهش، افراد سالم و بیماری که داوطلبانه تمایل به اجرای آزمون داشتند و مشکل محدودیت زمانی نداشته، و بهعبارت دیگر، قابل دسترستر بودند، بعد از تشخیص پزشک معالج و تیم درمانی کلینیک به پژوهشگر معرفی شده و پس از مطالعه پرونده پزشکی بیمار و همچنین انجام مصاحبه تشخیصی در زمینه مشکلات روانشناختی فرد بهویژه اختلالات خلقی و اضطرابی و بررسی احتمالات علمی عدم موفقیت آنها در باروری طبیعی و حتی شکست و عدم موفقیت در درمان ناباروری (با تمرکز بر مشکلات روانشناختی) که به کمک کادر پزشکی بیمارستان صورت پذیرفت، آزمودنیهای مورد نظر با داشتن ملاکهای ورود مورد نظر پژوهش، وارد پژوهش شدند.
در ادامه به تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرهای تحقیق پرداخته شده است:
تعهد زناشویی: بنابر نظر آدامز و جونز[25] (1997)، تعهد زناشویی ناظر بر فرآیند ارزشگذاری زوجین به یکدیگر در جهت حفظ و تداوم رابطه زناشویی بوده و میزان وفادار ماندن به خانواده و اعضای آن را در همهی اوقات زندگی تعیین میکند. همچنین تعهد بهعنوان قصد جدی برای ماندن در یک رابطه شامل جهتگیری طولانیمدت نسبت به مشارکت بهعلاوه احساسات دلبستگی روانشناختی، تعریف شده است (صیادی و همکاران، 1396). در این پژوهش، تعهد زناشویی بر حسب نمرات زوجین در پرسشنامه تعهد زناشویی (DCI)[26] سنجیده شده است.
نابارور: ناباروری بهصورت رخ ندادن حاملگی بهدنبال یک سال نزدیکی جنسی محافظت نشده )بدون روشهای جلوگیری از حاملگی) تعریف میشود (Berek & Novak, 2007؛ ترجمه اویسی و همکاران، 1398). در این پژوهش منظور از زوجین نابارور، زن ویا مردی است که طی نظر پزشک و پرونده پزشکی مشخص میشود قدرت و توان تولیدمثل نداشته و حداقل یک سال از مشکل ناباروری خود اطلاع داشته باشند.
بارور شده با لقاح مصنوعی: لقاح مصنوعی یا لقاح خارج از رحمی یک روش درمان نوین کمک باروری است که در آن اسپرم[27] و تخمک[28] در آزمایشگاه جنینشناسی باهم ترکیب میشوند. سپس جنینهای حاصل از این روش را به درون رحم[29] منتقل میکنند (Kiessling, 2010). در این پژوهش منظور از زوجین بارور شده با لقاح مصنوعی، زوجینی هستند که به تشخیص پزشک قدرت و توان تولید مثل به شکل طبیعی را نداشته و به کمک لقاح مصنوعی بارور شدهاند.
بارور طبیعی: باروری طبیعی بهصورت رخ دادن حاملگی بهدنبال نزدیکی جنسی محافظت نشده )بدون روشهای جلوگیری از حاملگی) تعریف میشود. زوجینی که بنا بر اظهار نظر خودشان، با میل و علاقه هر دو طرف بهصورت طبیعی و بدون نیاز به کمکها پزشکی بارور شدهاند.
بعد از تعیین جامعه و نمونه، دادهها با تعیین ابزار اندازهگیری و با مراجعه به بیمارستان جامع بانوان آرش در شهر تهران و کسب رضایت از شرکتکنندگان و دادن اطمینان از محرمانه بودن، گردآوری شده و در نهایت با استفاده از نرمافزار SPSS26 از طریق آزمون آماری تحلیل واریانس چند متغیری و آزمون تعقیبی (توکی) تجزیه و تحلیل شدند. ابزارهای مورد استفاده در پژوهش عبارتنداز:
پرسشنامه تعهد زناشویی DCI: این پرسشنامه به وسیله آدامز و جونز در سال 1997 تهیه و تدوین شده است. پرسشنامه تعهد زناشویی که میزان پایبندی افراد به همسر و ازدواجشان و ابعاد آن را اندازهگیری میکند، شامل 44 گویه است و سه بعد تعهد زناشویی را که شامل تعهد شخصی (از سؤال 1 تا 10)، تعهد اخلاقی (11 تا 22) و تعهد ساختاری (23 تا 44) است، بررسی میکند. نمرهگذاری پرسشنامه تعهد زناشویی براساس طیف لیکرت پنج درجهای و از کاملا موافقم تا کاملا مخالفم میباشد. به این صورت که کاملا موافقم 5 نمره، موافقم 4 نمره، نه مخالف نه موافق 3 نمره، مخالفم 2 نمره و کاملا مخالفم 1 نمره میگیرد. باید توجه داشت که در این پرسشنامه سوالات 2، 4، 6، 7، 9، 10، 14، 15، 16، 19، 20 و 22 بهصورت معکوس نمرهگذاری میشوند. حداقل امتیاز ممکن 44 و حداکثر امتیاز 220 خواهد بود و تفسیر آن، به این شکل است که نمره بین 44 تا 88 حاکی از تعهد زناشویی پایین، نمره بین 88 تا 132 حاکی از تعهد زناشویی متوسط و نمره بالاتر از 132 حاکی از تعهد زناشویی بالا است. آدامز و جونز در شش پژوهش گوناگون برای رسیدن به پایایی و روایی پرسشنامه، آن را در مورد 417 فرد متأهل، 347 فرد مجرد و 46 فرد مطلقه اجرا کردند. در این مطالعات، همبستگی هر پرسش با نمره کل پرسشنامه، بالا و معنادار بود. پایایی کل پرسشنامه 82/0 گزارش شد. در اعتباریابی آزمون توسط (شاهسیاه و همکاران، 1388) روایی محتوا توسط اساتید دانشگاه اصفهان تأیید و آلفای کرونباخ 85/0 به دست آمد. در مطالعهای دیگر توسط عباسی مولید (1388) روایی محتوا این آزمون مورد تأیید قرار گرفت. در پژوهش زارعی و حسینقلی (1392) نیز ضریب آلفای کرونباخ 80/0 به دست آمد.
لازم به ذکر است با توجه به نحوه نمرهگذاری مقیاس تعهد زناشویی، هر چه نمره بدست آمده از این پرسشنامه بالا باشد، زوجین تعهد زناشویی بیشتری را تجربه میکنند. در مقابل، اگر نمره بدست آمده از این پرسشنامه پایین باشد، زوجین تعهد زناشویی کمتری را تجربه میکنند. جدول (1)، گویههای پرسشنامه تعهد زناشویی DCI را نشان میدهد.
یافتهها
بهمنظور بررسی فرضیههای پژوهش از آزمون تحلیل واریانس چندمتغیری استفاده شد. در این قسمت ابتدا آمارههای توصیفی (میانگین، انحراف استاندارد و چولگی و کشیدگی بهمنظور تحلیل نرمال بودن دادهها) مربوط به متغیرهای پژوهش بیان شده؛ سپس بهمنظور تحلیل همزمان متغیرهای وابسته، نتایج آزمون تحلیل واریانس چند متغیری آورده شد. در ادامه به تحلیل اثرات بین آزمودنیها پرداخته و در آخر آزمون تعقیبی توکی برای مقایسه گروهها در ابعاد تعهد زناشویی آورده میشود.
در تبیین یافتههای این پژوهش، 50 زوج در گروه بارور طبیعی، 50 زوج در گروه بارور با لقاح مصنوعی و 50 زوج در گروه نابارور قرار گرفتند. جداول زیر (1و2) چگونگی توزیع آزمودنیها در سه گروه مورد نظر را با توجه به متغیرهای مختلف نشان میدهد.
جدول 1: توزیع فراوانی و درصد فراوانی نمونه بر حسب جنسیت، مدت ازدواج، نوع باروری، علت ناباروری، سن، تحصیلات و مجموع درآمد خانواده
جدول 2: میانگین و انحراف معیار متغیر تعهد زناشویی و ابعاد آن
همانطور که مشاهده میشود میانگین نمرات گروهها با یکدیگر متفاوت است؛ که میتوان به معنای تفاوت تعهد زناشویی در سه گروه زوجین نابارور، بارور با لقاح مصنوعی و بارور طبیعی باشد. یکی از پیشفرضهای لازم در تحلیل واریانس، نرمال بودن دادهها میباشد که باتوجه به تعداد بالای آزمودنیها میتوان با استفاده از میزان چولگی و کشیدگی به بررسی این فرض پرداخت (حبیبی و سرآبادانی، 1401).
جدول 3: کشیدگی و چولگی متغیر تعهد زناشویی و ابعاد آن
نتایج جدول 3 بیانگر این است که شاخصهای چولگی و کشیدگی متغیرهای پژوهش همگی در فاصلهی 2+ و 2- قرار دارند؛ بنابراین میتوان گفت که فرض نرمال بودن توزیع دادهها رعایت شده است. با توجه به وجود سه مؤلفه تعهد شخصی، اخلاقی و ساختاری در متغیر تعهد زناشویی و همچنین وجود متغیر وضعیت باروری (شامل سطوح ناباروری، باروری با لقاح مصنوعی و بارور طبیعی) بهعنوان متغیر مستقل، از آزمون تحلیل واریانس چند متغیری استفاده گردید. برای تعیین معنیداری اثر گروه بر متغیرهای پژوهش، از آزمونهای اثر پیلایی، لامبدای ویلکز، اثر هتلینگ و بزرگترین ریشه روی استفاده شد که نتایج حاصل در جدول 5 آمده است.
جدول 4: نتایج تحلیل واریانس چند متغیری نمرات ابعاد تعهد زناشویی در گروه زوجین نابارور، بارور شده با لقاح مصنوعی و بارور طبیعی
مندرجات جدول 4 نشان میدهد که بین سه گروه زوجین نابارور، بارور شده با لقاح مصنوعی و بارور طبیعی از لحاظ حداقل یکی از مؤلفههای تعهد زناشویی (شخصی، اخلاقی و ساختاری) تفاوت معنیداری وجود دارد (05/0P<).
جدول 5: آزمون اثرات بین آزمودنیها بر روی نمرات ابعاد تعهد زناشویی در گروه زوجین نابارور، بارور شده با لقاح مصنوعی و بارور طبیعی
با توجه به نتایج حاصل از جدول 5 مشاهده شد که مقدار F بدست آمده نشان میدهد که بین میانگین نمرات سه گروه زوجین نابارور، بارور شده با لقاح مصنوعی و بارور طبیعی در مؤلفههای تعهد شخصی، اخلاقی و ساختاری (01/0 > P) تفاوت معناداری وجود دارد. با نگاهی به میانگین گروهها، نتایج حاکی از آن است که نمرات مؤلفههای تعهد زناشویی در گروه زوجین بارور طبیعی بالاتر از گروههای دیگر است. در ادامه برای بررسی این که تفاوتهای معنیدار بین سه گروه زوجین نابارور، بارور شده با لقاح مصنوعی و بارور طبیعی در مؤلفههای تعهد زناشویی در کدام بعد قرار دارد، از آزمون تعقیبی توکی استفاده شد، که نتایج آن در جدول زیر (جدول 6) آمده است.
جدول 6: آزمون تعقیبی توکی برای مقایسه گروهها در ابعاد تعهد زناشویی
همانگونه که جدول بالا نشان میدهد، بین مؤلفههای تعهد شخصی، تعهد اخلاقی و تعهد ساختاری در تمام گروهها تفاوت معنادار است. با توجه به نتایج، بین تعهد زناشویی در زوجین نابارور، بارور شده با لقاح مصنوعی و بارور طبیعی تفاوت معنادار وجود دارد و در نتیجه، فرضیه پژوهش تایید میشود.
بحث و نتیجهگیری
نتایج تحلیل واریانس چند متغیره نشان داد که در متغیر تعهد زناشویی (تعهد شخصی، اخلاقی و ساختاری) بین چهار گروه زوجین نابارور، بارور شده با لقاح مصنوعی و بارور طبیعی تفاوت معنیداری وجود دارد (05/0P<)؛ به این صورت که زوجین نابارور و بارور شده با لقاح مصنوعی دارای تعهد زناشویی پایینتری نسبت به زوجین بارور طبیعی هستند. این نتایج با یافتههای عدل و همکاران (1397) و شاه حسینی تازیک و همکاران (1398) همسو است ولی با یافتههای لوسرو و همکاران[30] (2013) مخالف است. عدل و همکاران (1397) نشان دادند که زنان نابارور دارای تعهد زناشویی کمتری هستند. در مطالعهی شاه حسینی تازیک و همکاران (1398) زوجین بارور دارای امتیاز بالاتری نسبت به زوجین نابارور در خرده مقیاس تعهد شخصی بودند. همچنین هر یک از مشکلات فردی پیشآمده ناشی از ناباروری، به این دلیل است که همسر، خود را مقصر این شرایط میداند و این امر باعث ناامیدی و توجه کمتر به زندگی زناشویی مانند آمیزش جنسی کمتر و هیجانات منفی بیشتر هنگام رابطه جنسی و احترام میشود. این شرایط میتواند منشا بیحوصلگی، توجه کم به همسر و عدم رعایت رابطه مناسب و محبتآمیز باشد که در نهایت زوجین علاقه و تعهد خود را نسبت به رابطه زناشویی از دست خواهند داد. بهطور کلی مسئله ناباروری ممکن است از تعهد زناشویی زوجین نسبت به زندگی زناشویی میکاهد و در کیفیت برقراری روابط زوجین تأثیر منفی میگذارد.
همانگونه که در پژوهش آمده است، تعهد زناشویی در زوجین نابارور و بارور با لقاح مصنوعی نسبتا کمتر از زوجین بارور طبیعی بوده است. نکتهای که نیاز است در اینجا بیان شود، زوجین ناباروری که درگیر درمانهای سخت و گران ناباروری میشوند؛ حتی وقتی که باروری با لقاح مصنوعی صورت میگیرد، با وجود بارور شدن، دارای تعهد زناشویی پایینتری از زوجین بارور طبیعی هستند که این نشان میدهد شرایط اقتصادی و هزینههای بالای درمان ناباروری ممکن است بر تعهد زناشویی تاثیرگذار باشد. از اینرو طبق مدل فسخ و پیوستگی زناشویی، که رضایت زن و شوهر را یکی از عوامل پیوستگی خانواده و وجود فرزندان را یکی از موانع انحلال آن میداند، کاهش تعهد زناشویی بین زوجین نابارور و بارورشده با لقاح مصنوعی قابل پیشبینی میباشد؛ به عبارتی، ناباروری و عدم توانایی در بارداری طبیعی روابط زوجین را تحت شعاع قرار داده و باعث کاهش تعهد زناشویی میشود. براساس نظریه میدانی لوین، افراد در زندگی اهداف و مقاصدی دارند که میتوانند ظرفیت جاذبه یا دافعه داشته باشد. یکی از اهداف زوجین از ازدواج، فرزندآوری است و زمانیکه گروهی از آنها با عدم توانایی در باروری مواجه میشوند، تعهد زناشویی کاهش یافته و بین آنها فاصله بهوجود میآید. همچنین طبق نظریه مبادله، روابط رضایتبخش و طولانیتر آنهایی هستند که با مشکل کمتر و تحسین همراهاند؛ از این رو زوجین نابارور بهدلیل مواجهه با مشکلاتی نظیر عدم توانایی در باروری و زوجین بارور شده با لقاح مصنوعی بهدلیل مواجهه با مشکلاتی نظیر عدم توانایی در باروری طبیعی و صرف هزینههای بالای درمان، تعهد زناشویی کمتری را تجربه میکنند.
در تبیین این نتایج میتوان گفت تعهد زناشویی، ماهیت وابستگی شخص را نشان میدهد؛ این که شخص در رابطه تا چه حد احساس امنیت میکند و چقدر احساس میکند که رابطه در دراز مدت ارزشمند است (Ramirez, 2008). کاسلو و رابینسون[31] (1996) تعهد زناشویی را بهعنوان اساسیترین عامل موفقیت زناشویی در نظر گرفتهاند. آنها عنوان کردهاند که تعهد نسبت به روابط زناشویی عامل اساسی و اولیه برای تداوم رابطه زناشویی بویژه در زمانهای دشوار میباشد. تحقیقات نشان دادهاند در مواردی که زوجین با مسئله ناباروری درگیر هستند، گاهی مشارکت بیشتر در حوزههای اجتماعی و شغلی و همچنین کنارهگیری از خانواده و در برخی موارد روابط جنسی فرازناشویی دیده میشود (Weeks & Treat, 2013؛ صاحبدل، زهراکار و دلاور، 1395)؛ بدین ترتیب این امر عاملی تهدیدکننده برای تعهد زناشویی است و میتواند باعث فروپاشی و انحلال نظام خانواده شود؛ زیرا ازدواج سالم مستلزم حضور چندین عنصر مثل تعهد، رضایت زناشویی، ارتباط و نبود عناصری نظیر خشونت و خیانت است (عباسی مولید، 1388، قزلسفلو و همکاران، 1395).
طبق نظریه میدانی لوین زوجین نابارور وقتی از دستیابی به هدف خود مبنی بر داشتن فرزند بازمیمانند، ظرفیت دافعه رابطه زناشوییشان بروز میکند و درنتیجه فرد از رابطهی جنسی با همسر خود که به فرزندآوری ختم نمیشود، خسته شده و در پی رسیدن به هدف خود با روشهای دیگر برمیآید (فتحی، 1393). براساس نظریه برابری، دختر و پسر در ابتدا با انتظارات گوناگونی که فرزندآوری یکی از آنها میباشد، تشکیل خانواده میدهند (Jeanfreau, 2009). اگر این انتظار توسط یکی از آنها و بنابر دلایل جسمانی و پزشکی برآورده نشود، طرف مقابل احساس میکند که در حقش بی عدالتی شده و ممکن است که تعهد زناشویی به خطر بیفتد. همچنین براساس نظریه استرنبرگ، تعهد که یکی از سه گوشه مثلث این نظریه است، شامل تصمیمهای خودآگاه و ناخودآگاهی میباشد که فرد خواستار نگهداری رابطهای طولانیمدت با شخصی است که دوستش دارد. از این رو زوجین تصمیماتی میگیرند که در جهت حفظ رابطهشان به مدت طولانی باشد و در نتیجه تعهد زناشویی افزایش پیدا کند. حال اگر زوجینی که تصمیم به فرزندآوری گرفتهاند، در رسیدن به این هدف موفق نشوند، میزان تعهد زناشویی آنها کاهش مییابد.
نظریات دیگری از جمله مبادله و فسخ و پیوستگی زناشویی نتایج بدست آمده از پژوهش را پشتیبانی کردند. براساس نظریه مبادله، زوجینی که در فرزندآوری مشکل دارند و یا بهصورت طبیعی قادر به بچهدار شدن نیستند، ممکن است نتوانند یکدیگر را مورد تحسین قرار دهند و یا حتی طعنههایی به یکدیگر بزنند، که در نتیجه رابطه زناشویی و تعهدشان نسبت به آن تحت شعاع قرار میگیرد. علاوه بر این مطابق نظریه فسخ و پیوستگی زناشویی، ماندن در روابط زناشویی بستگی به جذابیت این گروه دارد. رضایت زن و شوهر یکی از عواملی است که باعث پیوستگی گروه میشود و موانعی مانند وجود فرزندان مانع از انحلال گروه میشوند. طبق این نظریه، زوجین نابارور که با وجود تلاشهای فراوان امکان فرزندآوری را ندارند، ممکن است پیوند زناشوییشان ضعیف شده و تعهد آنها در زندگی مشترکشان تحت تاثیر قرار گیرد.
در کل نتایج نشان داد که تعهد زناشویی در زوجین نابارور، بارور شده با لقاح مصنوعی و بارور طبیعی متفاوت است. به نظر میرسد زوجین نابارور و بارورشده با لقاح مصنوعی بیشتر به مشاوره و حمایت روانی نیاز دارند و در ارتباط با این مراجعهکنندگان باید سعی در برقراری رابطهی درمانی سازنده، ارائه آگاهی و روشنیبخشی در جهت شناخت دقیق مشکل و راهکارهای مناسب فائق آمدن بر آن و حمایت آشکار روانی صورت گیرد. در این شرایط، نه تنها در آنها انگیزهی کافی برای کنترل مشکلات ناباروری و در صورت پیگیری درمان، انگیزه و توانایی شروع و ادامهی درمان و کسب ماحصل موفق به وجود خواهد آمد، بلکه، روند درمان نیز به درستی طی خواهد شد. البته در مشاوره و راهنمایی چیزی که بسیار مهم است اطلاع از تفاوتهای فرهنگی آنها است. اغلب، مراجعهکنندگان با باورها و انتظارات از پیش تعیین شده ناشی از برچسبهای غلط اجتماعی و ترس از طردشدگی عاطفی روبهرو بوده و بیماری و ناتوانی خود را مشکلی بزرگ و قابل سرزنش از سوی دیگران تلقی میکنند. آنها از صحبت کردن دربارهی مشکل خود ابا دارند، و خود را از حمایتهای عاطفی بیرونی محروم میکنند و نهایتاً مشکلات دیگری را در کنار عدم انحلال مشکل اولیه خود، ایجاد میکنند و ناخواسته وارد دور باطلی از اشتباهات و اختلالات میشوند. لذا از کاربردهای بالینی این پژوهش میتوان به چگونگی استفاده از نتایج کسب شده در زمینه افزایش تعهد زناشویی در سببشناسی و طراحی مداخلات درمانی و بهبود رابطهی زوجین مبتلا به مشکلات ناباروری اشاره کرد.
براساس این نتایج پیشنهاد میشود کلینیکهای ناباروری صرفاً به تشخیص و درمان ناباروری اکتفا نکنند، بلکه به جنبههای روانشناختی این اختلال و همچنین به افزایش رضایت، تعهد، کیفیت و پایداری زندگی زناشویی این افراد نیز توجه نمایند. ضمن آنکه جهت آشنایی پزشکان و کارمندان کلینیکهای ناباروری، کارگاههای آموزشی مجهز به مشاوران و روان درمانگران آشنا با فلسفه و فرآیند روابط این گروه از زوجین، برگزار شود. همچنین پیشنهاد میشود با در نظر گرفتن مشکلات ارتباطی روانشناختی در بین زوجین نابارور، همواره در کنار کادر پزشکی یک مشاور خانواده آموزشدیده در زمینهی روابط زوجین حضور داشته باشد که همگام با درمانهای پزشکی، مشکلات زوجین نابارور و بارور با لقاح مصنوعی را، چه در زمینهی سلامت روان و چه در زمینهی عملکرد خانوادگی، شناسایی و درمان کند.
این پژوهش همچون سایر پژوهشها محدودیتهایی داشت. از آنجا که روش نمونهگیری پژوهش حاضر از نوع در دسترس بوده و نمونه پژوهش محدود به زوجین نابارور، بارور شده با لقاح مصنوعی و بارور طبیعی مراجعهکننده به بیمارستان دولتی بانوان آرش واقع در بالا شهر تهران بود؛ لازم است در تعمیم نتایج به جوامع دیگر این مسئله مدنظر قرار گیرد. همچنین همگونسازی نشدن آزمودنیها از لحاظ برخی متغیرها مانند وضعیت اقتصادی، شغل و محل زندگی، که ممکن است در تعمیم نتایج خلل وارد سازد، از نظر پنهان نماند. به همین دلیل، در تعمیم نتایج بسیار دقت شود چراکه عوامل مختلف دیگری از جمله وضعیت اقتصادی و درآمد، وضعیت اجتماعی و خانوادگی، فرهنگ، سن و ...، فارغ از توانایی باروری، میتواند تعهد زناشویی را تحت شعاع خود قرار دهد. از دیگر محدویتهای این پژوهش استفاده از پرسشنامه برای گردآوری اطلاعات در بخش کمی این مطالعه بود. یکی از محدودیتهای پرسشنامه وجود انگیزه و علاقه لازم جهت پاسخگویی دقیق و صحیح به سوالات میباشد. اگرچه مورد خاصی مبنی بر بیدقتی یا پاسخدهی غیرواقعی مشاهده نشد، اما لازم است شرایط خاص دوران کرونا در تفسیر نتایج مورد توجه قرار گیرد. همچنین زیاد بودن تعداد سوالات پرسشنامه به کار رفته در این پژوهش ممکن است بر درجۀ دقت پاسخگویی شرکتکنندگان اثر گذاشته باشد. در نهایت به پژوهشگرانی که علاقهمند هستند تا به بررسی تعهد زناشویی در حوزه ناباروری بپردازند، پیشنهاد میشود به نقش عوامل تأثیرگذار در این زمینه مانند سابقهی سقط، وضعیت عاطفی، شغلی، شخصیتی و اقتصادی توجه داشته باشند و جهت تعمیم بهتر نتایج از نمونهگیری تصادفی استفاده نمایند. همچنین بر مبنای نتایج پژوهش حاضر، اثربخشی درمانهای مختلف روانشناختی بهمنظور ارتقا سلامت روانی را بر روی زوجین نابارور و بارور با لقاح مصنوعی مورد مطالعه قرار دهند.
سپاسگزاری
دادههای این مطالعه بخشی از پایاننامه کارشناسی ارشد نویسنده دوم مقاله در رشته روانشناسی عمومی است که در دانشکده علوم اقتصادی و اجتماعی دانشگاه بوعلی سینا به انجام رسیده است. نویسندگان مراتب سپاس خود را از نظرات اصلاحی داوران و شرکتکنندگان و افرادی که بهنحوی در انجام این پژوهش به ما یاری رساندند، اعلام میدارند.
[1]. fertility
[2]. Infertility
[3]. In Vitro Fertilization
[4]. بارور نشدن پس از یک سال تماس جنسی منظم بدون استفاده از روشهای پیشگیری از بارداری.
[5]. Ridenour, Yorgason & Peterson
[6]. Marital commitment
[7]. Dew & Jackson
[8]. Personal commitment
[9]. Moral commitment
[10]. Structural commitment
[11]. Clyde, Hawkins & Willoughby
[12]. The Investment Model
[13]. Rusbult
[14]. Field Theory
[15]. Lewin
[16]. Muss
[17]. Equality Theory
[18]. Sternberg
[19]. Bilal et al.
[20]. Inhorn
[21]. ART
[22]. Hakim, Sultan & Ahmad
[23]. Andrews, Abbey & Halman
[24]. Sabatelli, Meth & Gavazzi
[25]. Adams & Jones
[26]. Dimensions of Commitment Inventory
[27]. Sperm
[28]. Oocyte
[29]. Uterus
[30]. Lucero et al
[31]. Kaslow & Robinson