نوع مقاله : مقاله پژوهشی
عنوان مقاله English
نویسندگان English
This study investigated the chance of leaving married life using Cox proportional hazards models with random effects, estimating the influence of demographic variables such as age at marriage, gender, place of residence, and province. The analysis is based on marriage and divorce records from the civil registration organization, covering the period from March 21, 2022, to March 20, 2023. A total of 412,918 records were included in the survival analysis, after excluding records with errors or missing data. The results indicated that the likelihood of men leaving married life is 1.54 times that of women, which is significant. Additionally, younger ages at marriage are associated with a higher probability of divorce compared to older ages. Specifically, the chances of leaving married life are 31.3, 11.7, 3.9, and 1.3 times higher, respectively, for the age groups 10-20, 20-30, 30-40, and 40-50 years, compared to those in the 50+ age group. The province variable also significantly affects the duration of marriage. Examining the factors that influence the length of married life provides valuable insights for timely interventions aimed at enhancing marital stability. These findings are relevant for couples, families, psychologists, and social workers at the micro level, as well as for sociologists and policymakers at the macro level.
کلیدواژهها English
مقدمه و بیان مسأله
براساس قانون، ازدواج یک نوع توافق غیرمالی دو طرفه است که طرفین آن متقابلا متعهد میشوند در طول دوران زوجیت همواره با یکدیگر دارای معاشرت و مراوده باشند و به غیر از موارد قانونی حق جدایی و تفریق را ندارند. براساس این پیوند افراد تشکیل خانواده میدهند که میتواند از نظر جسمی و روانی اعضای خود را حمایت کرده و نقش آنان را در جامعه تقویت کند. با این حال خانوادهها همواره قادر نیستند که کنشهای متقابل اجتماعی اعضایشان را به صورت پیوسته به سمت هدفی خاص هدایت نموده و انسجام گروهی خانواده را حفظ نمایند. در این وضعیت، اختلافات خانوادگی میتواند به گسست پیوند اجتماعی ازدواج و وقوع طلاق منجر شده و زمینهی فاصله و گسست نسلها را فراهم آورد (باریکانی و ساربچلو، ۱۳۹۰).
امروزه طلاق بهعنوان یکی از مظاهر مدرنیزاسیون جهانی تقریباً در تمام کشورها رو به رشد است. براساس آمار و اطلاعات ازدواج و طلاق بخش آمار اتحادیه اروپا در سال 1965 در میان کشورهای عضو اتحادیه اروپا نرخ خام ازدواج[1] 7/8 درصد و نرخ خام طلاق[2] 8/0 بوده است. در سال 2017 با وجود کاهش شدید در نرخ خام ازدواج که به 3/4 رسیده بود، نرخ خام طلاق به 2 در هزار افزایش یافته بود. نگاهی به وضعیت طلاق در ایران، نشان میدهد که همراه با افزایش جمعیت تعداد طلاق و ازدواج نیز رو به افزایش بوده است. با افزایش جمعیت (از 56 میلیون نفر در سال 1370 تا 85 میلیون نفر در سال 1402) تعداد طلاق (از 39336 مورد در سال 1370 به 204294 مورد در سال 1401) و ازدواج (از 448851 مورد در سال 1370 به523786 مورد در سال 1401) رو به افزایش بوده است (سازمان ثبت احوال کشور 1401) آمارها نشان میدهد که با توجه به هرم سنی جمعیت کشور و انفجار جمعیت در دهه 1360، تعداد ازدواج در سالهای 1388 تا 1391 به اوج خود رسیده که سن ازدواج متولدین دهه 1360 بوده است. از سال 1391 تاکنون، هم تعداد و هم میزان ازدواج رو به کاهش نهاده است. اما تعداد طلاق در این سالها تقریباً همیشه رو به افزایش بوده است (سازمان ثبت احوال کشور، 1401).
یکی از سنجههای جمعیتشناختی طلاق، طول مدت زندگی زناشویی تا واقعه طلاق است. براساس مطالعات بین المللی، در سایر نقاط جهان در 7 سالگی زندگی زناشویی بیشتر از هر زمان دیگری زوجها در معرض واقعه طلاق هستند (Kulu, 2014). در ایران براساس آمار ثبت احوال کشور احتمال گرفتن طلاق وقتی 5 تا 9 سال از زندگی زناشویی گذشته باشد، بیشتر از موارد دیگر است. حسینی و تیموریارشد (1398) با استفاده از دادههای مرکز آمار ایران و سازمان ثبت احوال کشور، میانگین دوام ازدواج برای کل کشور را کمی بیش از 7 سال و در شهرستانهای کشور بین 5/2 تا 12 سال به دست آوردند.
بهطور کلی، باید گفت که اگرچه در همه جامعههای انسانی ایده آل زوجها تداوم زندگی زناشویی و پایداری ازدواج است، اما به نظر میرسد در عصر جدید آنچه رو به گسترش است علاوه بر کاهش تمایل به ازدواج و تشکیل خانواده، افزایش طلاق و کاهش دوام ازدواج منجر به طلاق است. این تغییرات به نوبه خود بر باروری بهعنوان یکی از مؤلفههای پویایی جمعیت تأثیر گذاشته و هر روز بیشتر از پیش بر تداوم باروری زیرسطح جایگزینی اثر میگذارد (حسینی و تیموریارشد، 1398).
در بین عوامل مرتبط با طلاق شاید هیچیک به اندازه سن ورود به پیوند زناشویی توجه را به خود جلب نکرده است. رابطه بین سن کم هنگام ازدواج و بیثباتی زناشویی در مقالات متعددی(Morgan and Rindfuss, 1985; South and Spitze, 1986; Thornton and Rodgers, 1987; Vaupel and Yashin, 1993; White and Booth, 1991; Lyngstad, 2011) اثبات شده است. در جامعهای که قشربندی آن بر مبنای سن و جنس است، این موضوع اهمیت بیشتری مییابد. با توجه به ایدئولوژی مردسالارانه جامعه، انتظارات بالایی از زنان ازدواجکرده میرود، چون اعتقاد بر آن است که ایفاکنندگان نقش زنان عمدتا کیفیت ازدواج را مشخص میکنند. از آنجا که انتظارات و نگرش افراد در سنین مختلف فرق میکند، هر اندازه زوجها اختلاف سنی کمتری داشته باشند به درک بهتری از هم میرسند. تفاوت سنی زیاد به علت ایجاد فضای جسمانی، عاطفی و اجتماعی متفاوت برای هر یک از زوجها، امکان مشارکت و نزدیکی عاطفی افراد به یکدیگر را محدود و رضایت از ازدواج را کاهش میدهد. در نتیجه، احتمال طلاق افزایش و دوام ازدواج کاهش مییابد(حسینی و تیموریارشد، 1398).
علیرغم افزایش نرخ طلاق طی سالیان اخیر در کشور و تبدیل شدن آن به یک مسأله اجتماعی و با توجه به نبود پژوهشی در زمینه تحلیل بقاء زمان ماندگاری در زندگی زناشویی در ایران، این مطالعه تلاش دارد شانس ترک زندگی مشترک با استفاده از مدلهای آماری بررسی شود و تأثیر متغیرهای جمعیتشناختی بر مدت زمان آن برآورد کند. بهطور مشخص با توجه به دادههای در اختیار (دادههای ازدواج و طلاق سازمان ثبت احوال کشور)، ضمن بررسی میانگین و میانه طول مدت زندگی زناشویی منجر به طلاق در ایران، تأثیر متغیرهای جنس، سن در ازدواج، محل سکونت و استان بر روی طول مدت زناشویی منجر به طلاق در ایران مورد بررسی قرار میگیرد.
پیشینه تجربی پژوهش
در غالب پژوهشهای انجام شده درباره طلاق، از عاملهایی سخن به میان آورده میشود که بین خصوصیات فردی و اجتماعی زوجین و تصمیمگیری نهایی آنها برای طلاق نقش واسطه را ایفا میکنند. نقش این عاملها در شکل دهی به پدیده طلاق به حـدی برجسـته اسـت کـه شماری از متفکران، از جمله کلارک و برینتون[3] (1999) اظهار کردهاند که میتـوان بـر مبنـای شناسایی این متغیرهای واسط جمعیتی و چرخه زندگی، یک «فرم معرف» دربـاره افـرادی کـه طلاق میگیرند و نیز افرادی که زندگی مشترک خود را حفظ میکننـد، ایجـاد کـرد. از مهمترین مشخصههای جمعیتی تأثیرگذار بر طلاق برحسب پیشینههای تجربی مرور شده در مطالعات مختلف میتوان از: ازدواج در سنین پایین (Chan and Sarif, 2008; Amato & Rogers, 1997; Bumpass et al, 1991 ؛ شیرزاد و کاظمیفر، 1383; حیدری و بخشی، 1384)، طول مدت زندگی مشترک (ملتفت و احمدی، 1387; میراحمدی زاده، 1382)، محل تولد و اقامت؛ شهری و روستایی بودن (Hansen, 1995; Lyngstad, 2004؛ نصراللهیو دیگران، 1392؛ علیمندگاری، 1393؛ عسکری ندوشن و دیگران، 1398) نام برد. در برخی پژوهشها (ریاحی، علی وردنیا و بهرامی کاکاوند، 1386؛ کاملی، 1386؛ خیاط غیاثی، معین و روستا 1389؛ رحیمی، 1379؛ قدسی، بلالی و عیسیزاده ،1390) تأکید شده است که با افزایش اختلاف سنی زوجها گرایش به طلاق و در نتیجه میزان طلاق افزایش مییابد.
باقری و سعادتی(1402) عوامل مؤثر بر بقای ازدواج اول 279 زن مطلقه شهر تهران در پاییز 1397-1396 بررسی کردند. نتایج نشان داد بهترتیب 9/17 و 1/30 درصد از زنان بقای ازدواج کمتر از یکسال و 1 تا 2 سال داشتند. حسینی و تیموریارشد (1398) با استفاده از دادههای مرکز آمار ایران و سازمان ثبت احوال کشور، میانگین دوام ازدواج منجر به طلاق برای کل کشور را کمی بیش از 7 سال و در شهرستانهای کشور بین 5/2 تا 12 سال به دست آوردند. عسکریندوشن و دیگران (1398) در مطالعهای روند تغییرهای طلاق و همچنین، مشخصههای اقتصادی- اجتماعی افراد مطلقۀ ایران را در سالیان اخیر نشان دادند که درصد افراد مطلقه طی سرشماریهای 1365 تا 1395 افزایش داشته است. همچنین نسبت افراد مطلقۀ باسواد بیشتر از افراد مطلقۀ بیسواد است. مطابق یافتههای تحلیل چندمتغیره نیز احتمال بودن در وضعیت طلاق، در بین زنان بیش از مردان، در بین ساکنان نقاط شهری بیش از نقاط روستایی و در میان بیکاران، بیش از سایر وضعیتها است. داشتن تحصیلات «راهنمایی و متوسطه» و «دیپلم»، بیشترین احتمال ماندن در وضعیت طلاق را نشان میدهد. نتایج مطالعه صادقی (1396) با استفاده از دادههای پیمایش طلاق جوانان که در سال 1393 از 720 جوان متأهل در شهر تهران گردآوری شده بود نشان داد، حدود یک پنجم جوانان متأهل که تمایل زیادی به گرفتن طلاق دارند عمدتاً تصور و ارزیابی مثبتی از پیامدها و زندگی بعد از طلاق دارند. علاوه بر شاخص نگرش نسبت به پیامدهای طلاق، متغیرهایی نظیر میزان دینداری، وضعیت اشتغال، پایگاه اقتصادی و اجتماعی و جنسیت تأثیر معناداری بر میزان تمایل جوانان به طلاق داشتهاند. یافتههای پژوهش علیمندگاری و همکاران (1395) بیانگر آن استکه، متغیرهای وجود فرزند، شاغل بودن فرد، رضایت بالای زناشویی، سن بالاتر به هنگام ازدواج، استقلال بالاتر زن برای تصمیمگیری درون منزل و امکان جابجایی بیشتر او در بیرون منزل، با تمایل پایینتر زوجین به طلاق در ارتباط اند؛ درحالیکه متغیرهای خشونت خانگی، ساختار یک طرفه قدرت درون منزل، دخالت اطرافیان و استقلال بالاتر اقتصادی و اطلاعاتی زن، تعیینکنندههای تمایل بالاتر به طلاق هستند. در مطالعه خیاط، غیاثی و دیگران (1389) بیان شد که متغیرهـای اخـتلاف تحصیلی زوجین، اختلاف سن زوجین، تحصیلات زن و سن ازدواج با گرایش زنـان بـه طـلاق رابطـه یا معنـادار و مستقیم دارند و متغیرهای مدت زندگی مشترک و تعداد فرزندان بـا گـرایش بـه طـلاق زنـان رابطـه معنـادار و معکوس دارند. نتایج پژوهش شیرزاد و کاظمیفر (۱۳۸۳) شایعترین علل طلاق را: پایین بودن سطح سواد زوجین، شهرنشینی، اعتیاد، نبودن بچه، بیکاری، فقر اقتصادی و پایین بودن سن زوجین در زمان ازدواج بیان کرد. ریحانی و عجم (1381) با بررسی 444 پرونده طلاق طی سالهای 1377 تا 1380، به این نتیجه رسیدند که بین متغیرهای علل طلاق با سن مردان، سن زنان، شغل مردان، تعداد فرزندان، تحصیلات مردان و تحصیلات زنان ارتباط معنیدار وجود دارد.
کرستانوا[4] (2020) در بررسی روند تغییرات وضعیت زناشویی در کشور چک بیان میکند: میزان ازدواج، میزان طلاق و ساختار جمعیت مربوطه به طرز قابل توجهی با وضعیت زناشویی بعد از سال 1989 تغییر کرد. تا اوایل دهه 1990، ازدواج زودهنگام و مکرر مدل غالب در ازدواج بود. موقعیتهایی که نظام دموکراتیک به وجود آورد منجر به افزایش سن ازدواج و کمتر شدن آن شد. ارتباط بین ازدواج و خانواده تضعیف و تعداد زندگیهای مشترک خارج ازدواج افزایش یافت. در نتیجه کودکان بیشتری نیز از این طریق به دنیا آمدند. میانگین سن ازدواج و همچنین تعداد کسانی که هرگز ازدواج نکردند، بیشتر شد. میانگین زمان میان طلاق و ازدواج دوباره نیز به بیش از 15 سال افزایش یافت.
سن پایین در هنگام ازدواج به دلیل ارتباط با کم بودن منابع اقتصادی فرد که بر روی فروپاشی ازدواج تأثیر میگذارد، بهعنوان عامل واسطهای طلاق قرار بگیرد. شون[5] (1975) با استفاده از دادههای ثبتی ایالت کالیفرنیا کشور امریکا نشان داد که سن در اولین ازدواج با خطر طلاق ارتباط معکوس دارد. همبستگی منفی برای مردان گروه سنی 18 تا 25 سال و زنان 16 تا 24 بیشتر است. از هر هفت مورد ازدواج در کالیفرنیا، 3 مورد آن طی 35 سال منجر به طلاق میشود. همچنین افرادی که در سن پائین ازدواج کردهاند دو برابر بیشتر احتمال دارند که طلاق بگیرند.
مرور ادبیات پیشین بیانگر آن است که بیشتر مطالعات به بررسی احتمال طلاق با عوامل مختلف اجتماعی و جمعیتشناختی پرداختهاند و کمتر به مطالعه تعیینکنندههای میانگین دوام ازدواجهای منجر به طلاق پرداخته شده است. میدان پژوهش در مطالعات داخلی غالباً یک شهر یا استان بوده و با توجه به محدودیتهای داده، بیشتر به شیوه پیمایش اجرا شده است. اما اغلب محققان خارجی به جهت دسترسی به دادههای طولی و پیمایشهای مربوط به طلاق در کشور خود، مطالعات پردامنهتری را اجرا نمودهاند. در این مقاله تلاش شده است در زمینه تحلیل بقاء زمان ماندگاری در زندگی زناشویی در ایران، شانس ترک زندگی مشترک با استفاده از مدلهای آماری بررسی شود و با توجه به دادههای در اختیار (دادههای ازدواج و طلاق سازمان ثبت احوال کشور) تأثیر متغیرهای جمعیتشناختی بر مدت زمان آن برآورد شود.
مبانی نظری پژوهش
از آنجا که طلاق تقریباً در همه کشورهای غربی متداول شده است، بسیاری از دانشمندان علوم اجتماعی در تلاشاند تا عواملی را که ازدواجها را بهم پیوسته یا در طلاق سهیم هستند، درک کنند. تحقیقات سطح خرد، طلاق را با عوامل مختلف جمعیتشناختی، اقتصادی اجتماعی و اجتماعی- روانی مرتبط دانسته است (White, 1990). یافتههای تحقیق در مورد عوامل تعیینکننده سطح خرد طلاق اغلب با استفاده از نسخههای تئوری تبادل اجتماعی تفسیر میشود. چارچوب لوینگر (1976) سه دسته از عواملی را که افراد احتمالاً هنگام بررسی طلاق ارزیابی میکنند را از هم متمایز میکند که شامل؛ جذابیت برای ازدواج در حال انجام، موانع بر هم خوردن ازدواج و گزینههای دیگر برای ازدواج فعلی است. نظریه اقتصادی بیثباتی زناشویی(Becker, Landes, and Michael, 1977) چارچوبی انتخاب منطقی مشابه اما رسمیتر را ارائه میدهد.
چالش عمده در تحلیل عوامل تعیینکننده زمانی طلاق این است که ابعاد مختلف زمان تاریخی و زمان فردی بسیار به هم مرتبط هستند و بنابراین، جدا کردن اثر مستقل هر یک از آنها به روشی معنیدار دشوار است (Thornton and Rodgers, 1987). گرچه روندها و تفاوتهای اصلی واضح است. از اواخر قرن نوزدهم، دنیای غرب افزایش طلاق را تجربه کرده که از دهه 1960 به اینسو سرعت میگیرد. نسلهایِ پی در پی و دورههای جدید میزان بالاتری از طلاق را نسبت به پیشینیان خود تجربه کردهاند (Haskey, 1995; Lutz, Wils, and Nieminen, 1991; Phillips, 1991: 185−223 Pitkänen, 1986; Thornton and Rodgers, 1987). در برخی از کشورها از جمله ایالات متحده، میزان طلاق طی دهههای اخیر در بالاترین سطح تاریخی خود قرار داشته و یا حتی کاهش یافته است (Goldstein, 1999). از طرف دیگر، گزارش شده است که زمان فردی با احتمال طلاق و جدایی رابطه عکس دارد. وقتی همسران بزرگتر باشند، وقتی همسران در سنین بالاتر ازدواج کرده باشند و ازدواج طولانیتر باشد، احتمال طلاق و جدایی کمتر است (Morgan and Rindfuss, 1985; South and Spitze, 1986; Thornton and Rodgers, 1987). احتمال وقوع پایین طلاق در ازدواجهای طولانیتر و در میان همسران مسنتر ممکن است در نتیجه چندین عامل باشد. یک دلیل بالقوه مهم، فرسایش گزینشی[6] است، به این معنی که ازدواجهایی که بیشترین احتمال طلاق را دارند، ابتدا خاتمه مییابند. بنابراین، نسبت ازدواجهای مستعد طلاق در میان ازدواجهایی که مدت طولانیتری دارند، کمتر است (Thornton and Rodgers, 1987: 2; Vaupel and Yashin, 1993). بعلاوه، وقتی ازدواجهای طولانیمدت نشاندهنده کوهورتهای قبلی است، ثبات بالای آنها ممکن است تا حدی مربوط به نسل باشد تا مدت ازدواج یا سن همسران (White and Booth, 1991: 6). علاوه بر این، دلایل نظری وجود دارد که انتظار میرود با افزایش سن و ازدواج همسران، تمایل واقعی به طلاق کاهش یابد. توضیحات روانشناختی اجتماعی نشان میدهد که افراد مسن از نظر اجتماعی و عاطفی از بلوغ بالاتری برخوردار هستند و از نظر شخصیتی ثبات بیشتری دارند و بنابراین نسبت به افراد جوان قادر به جلوگیری یا حل اختلافات جدی زناشویی هستند. همچنین همسران مسن کمتر دچار تغییرات سریع فردی میشوند و این شانس اختلاف نظرات و انتظارات دو همسر را محدود میکند (Morgan and Rindfuss, 1985; Thornton and Rodgers, 1987) و اینکه افراد مسن ارزش بالاتری نسبت به جوانان برای ثبات زناشویی قائل هستند (Booth et al. 1986).
عمولاً ارتباط معکوسی بین موقعیت اقتصادی اجتماعی همسران و خطر طلاق (و جدایی) گزارش شده است. یک استثنا در این الگو این است که "استقلال اقتصادی" زن با اشتغال زوجه (در مقابل زن که بهطور تمام وقت در خانه کار میکند) اندازهگیری میشود و درآمد بالا ممکن است افزایشدهنده طلاق باشد (Jalovaara, 2001; White and Rogers, 2000).
تصمیمگیری در مورد طلاق ممکن است تحت تأثیر ویژگیهای جامعه محلی باشد. ویژگیهای جامعه ممکن است موانعی برای طلاق باشد، یا ممکن است جذابیت طلاق را افزایش دهد (بهعنوان مثال، دسترسی به یک بازار ازدواج مجدد خوب)، اما دانش ما از چنین تأثیراتی ناچیز است (Lyngstad, 2011). اثرات متغیرهای سطح کلان (جامعه) برای طیف گستردهای از پدیدههای جمعیتشناختی، از قبیل شکلگیری ازدواج (White, 1990; Lichter et al, 1991; Lloyd and South, 1996; South and Crowder, 1999)، باروری (Sucoff and Upchurch, 1998; Kravdal 2002; Kulu et al. 2007) و مرگومیر (Pickett and Pearl, 2001) یافت شده است. با این حال ، فقط تعداد اندکی از مشارکتها به اهمیت بالقوه زمینه جامعه برای الگوهای انحلال زناشویی و طلاق پرداختهاند. احتمال طلاق ممکن است به سهولت یافتن شریک زندگی جدید برای طلاقهای بالقوه بستگی داشته باشد (South, 2001).
براساس مبانی نظری پژوهش و دادههای در اختیار، مدل نظری مورد آزمون (شکل1) در پژوهش حاضر به صورت زیر معرفی میگردد و با استفاده از مدلبندیهای آماری با استفاده از تحلیل بقا به بررسی سئوالات زیر پرداخته میشود
شکل1- مدل نظری عوامل مؤثر بر طول مدت زناشویی منجر به طلاق
روش و دادههای تحقیق
پس از بررسی متون و نگاهی به چگونگی تغییرات نرخ طلاق در طول زمان در مطالعات گوناگون، تلاش شد از طریق روشهای تحلیل آماری، تغییرات نرخ طلاق با تکیه بر مدلبندیهای آماری به صورت موشکافانهتر بررسی شود. بهترین مدلی که در بین مدلهای آماری برای بررسی طول مدت زمان یک رخداد مورد استفاده پژوهشگران در زمینههای مختلف علم قرار میگیرد، مدل تحلیل بقا[7] است. این شاخه از علم آمار با مطالعه مدت انتظار تا زمان وقوع رخداد مشخصی سر و کار دارد؛ مانند مدت زمان تا وقوع یک بیماری خاص، مدت زمان مورد انتظار تا دستیابی به شغل یا حتی مدت زمان تا بهبودی یا ترخیص از بیمارستان و ... . از اینرو متغیر مورد مطالعه که همان زمان است، مقادیر نامنفی اختیار میکند. تابع احتمال بقا و میزان مخاطره از مهمترین کمیتهایی هستند که در تحلیل بقا مورد توجه قرار میگیرند.
مدل مخاطرات متناسب کاکس[8] نیز تحول چشمگیری در تحلیل دادههای بقا ایجاد کردند و امکان بررسی عوامل موثر بر احتمال بقا را میسر کردند. پژوهش حاضر با توجه به نوع دادههای در اختیار که از نوع زمان هستند، مدت زمان زندگی زناشویی بهعنوان متغیر زمان و رخداد مورد نظر، وقوع طلاق در نظر گرفته شد. مدل رگرسیون کاکس برای بررسی تأثیر متغیرهای جنس، سن در ازدواج، محل سکونت و استان بر طول مدت زناشویی استفاده شد. مدل مخاطرات به کار رفته در این پژوهش دارای اثر تصادفی است.
برای این مطالعه از دادههای ازدواج و طلاق سازمان ثبت احوال کشور استفاده شده است. رخداد این وقایع از تاریخ ثبت 1/1/1401 تا تاریخ ثبت 31/03/1402 و تاریخ وقوع 1/1/1401 تا 29/12/1401 بوده است. دادهها شامل جدول توافقی سن در ازدواج و طول مدت زناشویی منجر به طلاق به تفکیک جنس (مرد-زن) محل سکونت (شهر-روستا) به تفکیک استان است. در نهایت، اطلاعات 206573 مرد و 206345 (در مجموع 412918 رکورد) وارد مطالعه شدند. همچنین درصد ازدواجهای منجر به طلاق طی سالهای 1384 تا 1401 مورد بررسی توصیفی قرار گرفت.
یافتهها
1) یافتههای توصیفی
براساس دادههای ازدواج و طلاق سازمان ثبت احوال طی سالهای 1384 تا 1401، کوهورت درصد ازدواجهای منجر به طلاق در طی این سالها در نمودار 1 نشان داده شده است. بررسی کوهورت ازدواجهای منجر به طلاق برای بررسی علل و تدوین راهکارها براساس تفاوتهای نسلی حائز اهمیت است. نمودار نشان میدهد که درصد تجمعی این متغیر برای نسلهای مختلف سالهای مورد بررسی، رو به افزایش بوده است. محور افقی در این نمودار، نشاندهنده طول مدت زندگی مشترک تا زمان طلاق است. محور عمودی نشاندهنده درصد تجمعی تعداد طلاقهای یک کوهورت ازدواج است. همچنین هرکدام از خطوط داخل نمودار درصد طلاق برای سالهای مختلف برای یک کوهورت ازدواج را نشان میدهد.
نمودار 1- درصد تجمعی ازدواجهای منجر به طلاق 1401-1384
بهطور مثال حدود 12 درصد ازدواجهایی که در سال 1384 اتفاق افتاده است، قبل از گذشت 11 تا 12سال از زندگی زناشویی به طلاق منجر شده است، در حالی که در سال 1397، 12 درصد ازدواجهای منجر به طلاق تا کمتر از 4 تا 5 سال به طول کشیده است. این یافته نشان میدهد که با گذشت زمان، طول مدت زندگی زناشویی رو به کاهش بوده است. این نمودار پاسخی است به این سئوال که چنددرصد از ازدواجها منجر به طلاق میشوند. البته باید توجه داشت که طلاق پدیدهی ثابتی نیست و میتواند در طول مدت زندگی زناشویی اتفاق بیفتد.
تأثیر سن در زمان ازدواج، جنس، محل سکونت و استان افراد بر طول مدت زناشویی با استفاده از تحلیل بقا بررسی شد. جدول 1 آمارهای توصیفی متغیرهای مورد مطالعه را به تفکیک جنس نشان میدهد. میانه و دامنه میان چارکی برای توصیف استفاده شده است.
جدول 1-آمارههای توصیفی جمعیت مورد مطالعه به تفکیک جنس و محل سکونت -1401
بیشترین و کمترین سن در ازدواج برای زنان 12 و 88 و برای مردان 16 و 96 سال ثبت شده است. چارک اول و سوم برای طول مدت ازدواج برای هر دو گروه مردان و زنان بهترتیب 5/3 و 5/14 سال است بدین معنی که 25 درصد افراد طلاق گرفته، دارای مدت زندگی زناشویی کمتر یا مساوی 5/3 سال و 75 درصد آنها دارای مدت زندگی زناشویی کمتر یا مساوی 5/14سال هستند. میانه مدت زمان زندگی زناشویی برای افراد مورد مطالعه 5/7 سال به دست آمده است. براساس آزمون آماری من-ویتنی، میانه سن در ازدواج برای مردان و زنان به ترتیب 31 و 35 سال و اختلاف بین آن معنیدار است (P<0.001). میانه سن در ازدواج در مناطق شهری و روستایی بهترتیب 33 و 31 سال و اختلاف معنیدار است (P<0.001). همچنین بین مناطق شهری و روستایی از نظر مدت زمان زندگی زناشویی(برای مناطق شهری و روستایی بهترتیب 5/7 و 4/5 سال)، اختلاف معنیدار آماری وجود دارد.
نمودار 2 توزیع زنان و مردان جامعه مورد مطالعه (کل کشور) بر حسب سن ازدواج را نشان میدهد. محور عمودی تعداد ازدواجها و محور افقی سن ازدواج را نشان میدهد. در حالی که بیشترین فراوانی برای زنان مربوط به گروه سنی 30-20 سال است برای مردان نقطه ماکزیمم در گروه سنی 40-30 سال قابل مشاهده است. مقدار ضریب همبستگی بین سن در ازدواج و مدت زمان زندگی زناشویی 633/0 و معنیدار است (P<0.001). با این تفسیر که با افزایش سن در ازدواج، مدت زمان زندگی زناشویی تا طلاق هم افرایش مییابد.
نمودار2- توزیع افراد مورد مطالعه برحسب جنس و سن در ازدواج –کل کشور 1401
شکل 2 ، شامل آمارههای توصیفی متغیرهای مدت زمان زندگی زناشویی به تفکیک استان است. استانهای ایلام، سیستان و بلوچستان و خراسان جنوبی دارای کمترین میانگین مدت زمان زندگی زناشویی هستند. از طرفی سه استان گیلان، تهران و البرز دارای بالاترین مقدار میانگین مدت زندگی هستند.
شکل ۲. میانگین مدت زمان زندگی زناشویی به تفکیک استان -1401
2) یافتههای تحلیلی
به منظور بررسی تأثیر متغیرهای سن در ازدواج، محل سکونت، استان و جنس افراد بر طول مدت زندگی زناشویی از تحلیل بقا استفاده شد. جدول 2 نتایج استفاده از رگرسیون کاکس و بررسی تأثیر دو متغیر جنس و سن در ازدواج را بر مدت زمان زندگی زناشویی نشان میدهد.
جدول2-نتایج آنالیز رگرسیون Coxبرای بررسی بقای زندگی زناشویی-1401
برای دو متغیر جنس، سن در زمان ازدواج و محل سکونت بهترتیب "جنس زن" ، "گروه سنی 50+ " سال و "شهری" بهعنوان گروه مرجع برای تفسیر نتایج در نظر گرفته شد. براساس نتایج به دست آمده جنس فرد تأثیر معنیدار بر طول مدت زناشویی دارد و P-value<0.001. شانس ترک زندگی زناشوئی در مردان 1.54 برابر زنان است. نمودار بقا به تفکیک جنس نیز، حاکی از بالا بودن نسبی مدت زمان زناشوئی در زنان نسبت به مردان است (نمودار3).
نمودار3. نمودار بقا مدت زمان زناشویی به تفکیک جنس-1401
محل سکونت افراد در میزان بقای آنها در زندگی زناشویی تأثیر معنیدار دارد بطوریکه شانس ترک زندگی زناشویی برای افراد ساکن روستا، 1.20 برابر افراد ساکن شهر است (نمودار4). این به این معناست که در روستا زودتر طلاق میگیرند.
نمودار4. نمودار بقا مدت زمان زناشویی به تفکیک محل سکونت- 1401
متغیر سن در ازدواج نیز دارای تأثیر معنیدار بر طول مدت زناشوئی است بهطوری که با افزایش سن در ازدواج، شانس کوتاه شدن زندگی زناشوئی نیز کاهش مییابد و P-value<0.001. بهطور مثال براساس نتایج جدول2، شانس ترک زندگی زناشوئی برای گروههای سنی 20-10، 30-20، 40-30 و 50-40 سال بهترتیب 31.3، 11.7 ،3.9 و 1.3 برابر افرادی است که در سنین 50+ ازدواج کردهاند. نمودار بقا زمان زندگی زناشویی برحسب سن ازدواج کاملا گویای این واقعیت است (نمودار5). ملاحظه میشود که نمودار بقا برای زندگی زناشوئی با افزایش سن ازدواج همواره بالاتر قرار دارد.
نمودار 5. نمودار بقای مدت زمان زناشویی به تفکیک گروه سنی در ازدواج
بحث و نتیجهگیری
برای این مطالعه از دادههای ازدواج و طلاق سازمان ثبت احوال کشور استفاده شده است. رخداد این وقایع از تاریخ ثبت 1/1/1401 تا تاریخ ثبت 31/03/1402 و تاریخ وقوع 1/1/1401 تا 29/12/1401 بوده است. در پژوهش حاضر با توجه به نوع دادههای در اختیار که از نوع زمان هستند، مدت زمان زندگی زناشویی بهعنوان متغیر زمان و رخداد مورد نظر، وقوع طلاق در نظر گرفته شد. با استفاده از تحلیل بقا و براساس رگرسیون کاکس، برای بررسی تأثیر متغیرهای جنس، سن در ازدواج، محل سکونت و استان بر طول مدت زناشویی استفاده شد.
در پاسخ به سئوال اول تحقیق، براساس دادههای موجود، میانگین و میانه مدت زندگی زناشویی در افراد طلاق گرفته، برای دو جنس بهترتیب 7/9 و 5/7 سال است. میانه طول مدت زناشویی در مطالعه حسینی و تیموریارشد (1398) کمی بیش از 7 سال، کاظمی پور و خوشنویس (1392) برای سال 1385 و 1390 بهترتیب 6/7 و 2/7 سال و در مطالعه کولو (2014)، براساس آمار ثبتی فنلاند 5 سال محاسبه شده است. جالوارا (2002) براساس دادههای ثبتی فنلاند، میانگین طول مدت زندگی زناشویی برای کشور فنلاند را بیش از 7 سال برآورد کرده است. علت اختلاف محاسبه این پژوهش با دو پژوهش داخلی دیگر، تفاوت در دادهها و روشهای آماری مورد استفاده است.
میانگین سن در ازدواج در این مطالعه برای مردان و زنان بهترتیب 7/36 و 0/32 سال به دست آمد. نتایج مطالعه کاظمی پور و خوشنویس (1392) نشان داد میانگین سن ازدواج برای زنان در دوره 1385 تا 1390، از 9/19 به 30/32 و برای مردان از 8/23 به 7/36 سال افزایش یافته است. در همین مطالعه نشان داده شده است که میانگین سن در ازدواج زنان در کشور ترکیه، لبنان، اندونزی، مالزی و چین بهترتیب 8/23، 2/23، 6/24، 8/28 و1/29 سال و برای مردان بهترتیب 3/25، 2/25، 8/32، 3/27 و1/31 سال براساس دادههای سال 2010 است.
در پاسخ به سئوال دوم تحقیق، براساس تحلیل رگرسیون کاکس، اختلاف معناداری بین زن و مرد از نظر شانس ترک زندگی مشترک وجود ندارد.
در پاسخ به سئوال سوم تحقیق، یعنی اثر سن در ازدواج بر طول مدت زناشویی تحلیل رگرسیون کاکس نشان میدهد، شانس ترک زندگی زناشویی در ازدواجهایی که در سنین بالاتر رخ میدهد، بیشتر از ازدواجهایی است که در سنین پایینتر اتفاق میافتند. در مطالعات کلانتری و روشن فکر (1390)، پورخان (1390)، غیاثی و دیگران (1389)، شیرزاد و کاظمیفر (1383)، ریحانی و عجم (1381)، آلام و دیگران (2000)، کولو (2014)، شون (1975)، لوتز و دیگران (1991)، اپنهایمر (1988) و کلارک و برینگتون (1999)، ارتباط بین سن در ازدواج و احتمال طلاق مورد بررسی قرار گرفته است و در تمامی مطالعات مذکور، این نتیجه حاصل شده است که پایین بودن سن در ازدواج احتمال طلاق را بیشتر میکند. باید توجه داشت در این مطالعه سن در ازدواج بر روی طول مدت زندگی زناشویی افراد طلاق گرفته بررسی شده است، بدین معنی که تصمیم به طلاق و نه صرفا رخداد طلاق در سنین بالاتر، بیشتر است. بهطور مثال افرادی که در سنین 50 سال و بیشتر ازدواج کردهاند، شانس ترک زندگی زناشوییشان نسبت به افرادی که در گروه سنی 20-10سالگی ازدواج کرده اند، 7/2 برابر، بیشتر است. بهعبارت دیگر تصمیم به ترک زندگی زناشویی در سنینی بالاتر، سریعتر از افراد در سنین پایینتر اتخاذ میشود. به نظر میرسد فشار جامعه و خانواده بر تصمیم افراد جوانتر تأثیرات بیشتری داشته باشد.
در پاسخ به سئوال چهارم تحقیق، متغیر محل سکونت بر مدت زمان زندگی زناشویی تأثیر معنیدار دارد. میانگین و میانه مدت زندگی زناشویی در مناطق شهری و روستایی به تفکیک 33 و 5/7 و 31 و 5/5 سال است.
سئوال پنجم تحقیق با تایید تأثیر معنیدار استان بر مدت زمان زندگی زناشویی، پاسخ داده میشود.
نتایج این مطالعه نشان داد که از 818,787 ازدواج در ایران که در سال 1384 اتفاق افتاده است، 241,84 مورد یعنی 16.26درصد تا سال 1401 به طلاق منجر شده است. براساس نمودار 1 معلوم میشود که با گذشت زمان درصد طلاق رو به افزایش است. بهطور مثال برای ازدواجهای سال 1384، 6 درصد ازدواجها قبل از 6 سال منجر به طلاق شود در حالی که برای سال 1394، 6 درصد ازدواجها قبل از 2 سال اول زندگی اتفاق افتاده است. تقریبا در تمام سالهای زندگی زناشویی روند طلاق صعودی است. سن در ازدواج عامل مهمی در وضعیت طلاق است. همچنین استان مورد سکونت بر روی احتمال طلاق موثر است.
نتایج این پژوهش براساس دادههای در دسترس از سازمان ثبت احوال کشور نشان داد که متغیرهای جنس، سن در ازدواج، محل سکونت و استان بر طول مدت زناشویی منجر به طلاق در ایران مؤثرند. بررسی تأثیر متغیرهای دیگری از جمله درآمد زوجین، تفاوت سطح تحصیلات زوجین، داشتن فرزند، دینداری، خیانت و ... بر طول مدت زندگی زناشویی قابل مطالعه هستند که متاسفانه دادههای آن برای این مطالعه در دسترس نبود. مطالعه نقش این عوامل در شناخت بقای ازدواج مهم است، با توجه به این که نقش و اهمیت این عوامل در اجتماعات و فرهنگهای مختلف متفاوت است از اینرو پیشنهاد میشود در مطالعات آتی تأثیر این متغیرها بر طول مدت زندگی زناشویی به تفکیک استانهای مختلف ایران بررسی شود. این دانش امکان مداخله به موقع را برای افزایش بقای ازدواج برای هر یک از زوجین، خانواده، روانشناسان و مددکاران اجتماعی در سطح خرد و برای جامعهشناسان و سیاستگذاران در سطح کلان فراهم میکند.
تشکر و قدردانی
از جناب آقای دکتر ساجدی مدیرکل محترم دفتر آمار و اطلاعات جمعیت و مهاجرت و سرکار خانم مرجان علیزاده معاون دفتر برای در اختیار گذاشتن دادههای طول مدت ازدواج تشکر و قدردانی میشود.
[1]. Crude Marriage Rate
[2]. Crude Divorce Rate
[3] . Clarke, L. and Berrington.
[4]. Křesťanová
[5]. Schoen R.
[6]. Selective Attrition
[7]. Survival analysis
[8]. Proportional Hazard Cox Model